بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت
شعر

بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت

نویسنده : s_alavi

بگو که یک‌شبه مردی شدی برای خودت

و ایستاده‌ای امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادعای خودت

از آسمانیِ گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته تو را برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربّنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حَلق‌ات

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه‌تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه‌ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد، همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن، به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می‌بینی

که تازه آخر عرش است، ابتدای خودت

سه روزِ بعد، در افلاک دفن خواهی‌شد

کنار قلب پدر، خاک کربلای خودت

(هادی جانفدا)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٢٣
٠
٠
شاید امسال خدا خواسته بهتر باشم//بیشتر یاد غم غنچه ی پر پر باشم//دم ظهری ترک خورد لبم فهمیدم//باید آن لحظه به یاد لب اصغر باشم :)ممنون
p_rahimii
p_rahimii
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
زیبا بود.
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
می توانستم راه بهتری را انتخاب کنم

جنگ و درخت انجیر

٩٦/١٠/٢٤
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
و چون می‌گذرد غمی نیست

به گذر ثانیه ها محتاجم

٩٦/١٠/٢٤
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠