و به دنیا آمد...

به دنیا آمد و در تنهایی خودش بزرگ شد. از تنهایی خود رنج نمی‌برد. از نرسیدن به آرزوهایش، از بی‌پولی خانواده‌اش رنج می‌برد. از کمبود احساسات در محیط خانواده رنج می‌برد. از خانواده‌ای که او را دوست نداشته و درکش نمی‌کردند.

تنهایی‌اش کمتر شد وقتی برای خودش دوست پیدا کرد. دختری همسن خودش با مو و چشمانی قهوه‌ای و اندامی ظریف. او بر عکس خانواده خوبی داشت و از زندگی گله‌ای نداشت. این را از رفتارش فهمید و دوستی طولانی‌شان.

فاطمه شد تمام تمام زندگی‌اش. برای او بیدار می‌شد و با فکر او می‌خوابید. گویا فاطمه کاری کرده بود که خانواده‌اش نتوانسته بودند برایش انجام دهند. برای رسیدن به او و همبازی شدن‌شان و صحبت کردن‌های‌شان هر کاری می‌کرد. سال‌ها گذشت و او فهمید که دختر را دوست دارد. عشق!

برای اولین بار به این حس رسیده بود. دور شدن از کسی که دوستش داشت بسیار بسیار سخت بود و شد. از او دور شد. فاطمه‌ی تمامِ زندگی‌اش مانند پسر به مدرسه بزرگترها می‌رفت و شاید آن‌جا به او می‌گفتند که نباید با پسرها حرف بزند .

منتظرش ماند. اما دختر که هر روز او را می‌دید واکنشی نشان نمی‌داد. پسر اما انگار برای درد کشیدن به دنیا آمده بود. می‌خواست به او نزدیک شود، بغلش کند، دستش را بگیرد و او را به هرجا که می‌خواست ببرد.

مثل چند سال پیش؛ دختر را با خود به جایی دورتر برد. به او گفت که دوستش دارد. گفت که نمی‌تواند بدون او زندگی کند و فاطمه‌اش در جواب دستانش را دور گردن پسر حلقه کرد و برایش خلاصه کرد که قرار نیست چنین اتفاقی بیافتد. گفت که می‌خواهد با او بماند و تا ابد ...

اما نمی‌توانست این کار را تکرار کند. می‌دانست که ممکن است دختر ناراحت شود. اما می‌توانست نگاهش کند. او زیباتر شده بود. او با چادر بسیار زیباتر شده بود. چادری که باعث جدایی‌شان شده بود، دختر را در نظرش به ملکه‌ای تمام تبدیل کرده بود...

و پسر به زندگی قبل‌اش برگشت. زندگی در تنهایی و البته حالا غم دوست داشتن فاطمه تمامِ زندگی‌اش. فراغی که کار دستش داد. هر روز او را می‌دید و هر روز لذت می‌برد از دیدنش و هر روز ....

===========

پ.ن1: برگرفته از داستانی واقعی

پ.ن2: داستان در سال 90 توسط اینجانب نوشته شده بود.12 سالم بود :|

پ.ن3: نام فاطمه ساختگی است

پ.ن4حتی: کی گفته پسره منم؟ عــه:) !!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
چقد قشنگ نوشتیش.... هنوزم دوسش داری یعنی؟؟! خخخخخخ
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
فقط میتونم بگم مرسی از حضورت :( :( :( خانم گفتم که پسره من نیستم .......(ولی آره دوسش دارم) :دییییییییی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
یعنی چیزه دیگه ای نمیتونین بگین؟؟!! مثلا thanks از حضورت!:))) یا ممنون از حضورت!! خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
:|
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
خسته نباشی محمد خخخخ ولی اگه دست کاری اش نکردی تو دوازده سالگی خوب نوشتی ها من ۱۳ اینا بودم شروع کردم نوشتم تو زودتر شروع کردی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
من کلا تو بچگی ام اینقدر بیکار بودم که همینجوری واسه خودم چرت و پرت مینوشتم بعضی هاش حتی شاهکار در می اومد .. :دی ///
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
من این متنتونو با تمام وجودم لمسش کردم :( واقعاااا غم فراق بد است .امیدوارم روزی برسه که همه عاشقا به مراد دلشون برسن.ممنونم بابت داستانتون :)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
) ارهــــــــــــ.... تچکر فرزان ه خانم // مشعشع فرمودید
ساده
ساده
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
قشنگ بود و جالب:-)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
تچکر :)
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
فراق درسته نه فراغ.
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
بعله درست میگن منم میخواستم بگم یادم رفت فراغ بمعنی آسایش و آسودگیه ولی فراق بمعنی دوری
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
نخیرم //// :| برین سرچ کنین فراغ یار ببینین که درسته :| ..... مرسی از حضورتون
h_rezazadeh
h_rezazadeh
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
واسه اون سن عالیه متنش چه خوش استعداد
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
ممنون از حضورتون .... :)
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
دختره چادری بوده !!!! عجب !!!
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
: عجب از برای چه؟
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
١
خب اونام اشتباه نوشتن دلیل نمیشه که! به اینا میگن کلمات هم آوا.... درستون رسیده که؟؟!!!
zi_kh
zi_kh
٩٥/٠٧/٢٨
٠
٠
(: بعله دگ...
پربازدیدتریـــن ها
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

عاشقی پیشه خوبیست

٩٦/٠٦/٢٦
در سکوت مطلق

یک روز از همین امروز و فرداها

٩٦/٠٦/٢٦
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
ترانه ای سروده خودم

ناقوس تنهایی

٩٦/٠٦/٢٦
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
تو چه می دانی؟

دل عاشق

٩٦/٠٦/٢٥
در راستای اظهارات وزیر بهداشت

روحانی؛ ضمانت خرید شماست

٩٦/٠٦/٢٦
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
مگر شعر چیست؟

دل خوش به شاعر بودن

٩٦/٠٦/٢٥
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
من این گونه آرامم

سر مستی

٩٦/٠٦/٢٨
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
اشک های بی ثمر

از نیامدن ها

٩٦/٠٦/٢٧
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
با اینکه می دانی

پایه و اساس زندگی

٩٦/٠٦/٢٥
تبلیغات