اندر خم جناب گاو و معده اش
داستان کوتاه

اندر خم جناب گاو و معده اش

نویسنده : s_a_taheri

مدتی می‌شود به کمپین صردرد (صرفه‌جویی در رفتن به دستشویی) پیوستم و در امر مصرف آب خساست می‌ورزم، زباله‌ی تر را از خشک جدا می‌کنم و مدت زمان استحمام را به پنج دقیقه کاهش داده‌ام. همین دو هفته پیش بود برای خدمت به محیط زیست ماشینم را برای فروش نزد ممد بنگاهی گذاشتم. تمام لامپ‌های خانه را به نوع کم مصرفش تغییر دادم، شیرهای آب را بررسی کردم که چکه نکند تا به این ترتیب خدمت بزرگی به محیط زیست کرده‌باشم. وجدانم را مرخص کرده و گوشه‌ای لم داده‌بودم و تلوزیون نگاه می‌کردم که وانگهی پژوهشگران کشف کردند میزان تخریب گاز متان ناشی از معده ی گاو تا صد برابر بیشتر از گاز دی اکسید کربن است.

عجب دنیایی شده! عمری نان و نمک‌مان را خوردی و آخرش نمکدان شکستی. عمری شیر و پنیر‌ات را خوردیم نمی‌دانستیم مار در آستین خود پرورش دادیم. چه کسی فکرش را می‌کرد گاو با آن همه وقار و چهره‌ی مصمم خود بنا دارد بزرگترین انقراض جانداران را رقم بزند. الهی معده‌ات سوراخ شود که با این ندانم کاری لایه‌ی اوزون را سوراخ و انسان را بدبخت کرده‌ای. بشکند این دست که نمک ندارد این همه خوبی کن برایش یونجه بیار، ذرت بکار خوب مزد آدم را گذاشتی کف دستمان، می‌دانی لایه ی اوزون سوراخ شود چه خاکی بر سرمان می‌شود!؟ از کجا بدانی گاو را چه به این حرف‌های قلمبه سلمبه، تو با آن همه متانت گاز متان‌ات را در طبیعت رها می‌کنی بی‌آنکه بدانی لایه‌ی اوزون سوراخ می‌شود و گرمای بیشتری از سوی خورشید می‌‌آید و بخشی از ذخایر آب آشامیدنی جهان یعنی یخچال‌های طبیعی آب شده و غیر آشامیدنی می‌شود. سطح دریا بالا می‌آید و شهرهای ساحلی زیر آب می‌روند. ساحل‌نشینان مهاجرت می‌کنند و روی سر بقیه مردم مهمان که چه عرض کنم آوار می‌شوند. نرخ مهاجرت و نرخ مهمانی بالا می‌رود. حیواناتی که از مجاورت باد خنک و حضور در محضر کولر محروم‌اند منقرض می‌شوند. خشکسالی‌ شیوع می‌یابد،  سیل‌ شال و کلاه کرده و راه می‌افتد، توفان‌های مهیب‌ از راه می‌رسند و  بادهای گرم می‌وزند و منجر به آتش سوزی جنگل‌ها می‌‌شوند. آتش جنگل جهان را گرم‌تر می‌کند و باقی مانده‌ی حیوانات را از بین می‌برد. گاز منتشر شده از لاشه‌ای این حیوانات لایه اوزون را به دالان اوزن تبدیل می‌کند. جنگل بیابان می‌شود غذای آن چند حیوان قسر در رفته هم نابود می‌شود و پس از نابود شدن حیوانات و پوشش گیاهی جهان نابود و کلک انسان کنده می‌شود. ده دوازده خانوار خوشبخت و پولدار باقی‌مانده به مریخ عزیمت کرده و آنجا سیب زمینی پرورش می‌دهند و چشم انتظار مرگ می‌شوند.

خجالت نمی‌کشی دو روز قیمت گوشت گران شد این همه پر فیس و افاده شده‌ای اگر جلوی شکمت را گرفته بودی الان جلوی زندگی ما را نمی‌گرفتی. حیوان بی‌وفایی هستی آن همه از خوبی‌هایت در کتاب‌های درسی تعریف کردیم آن همه برایت نوشابه باز کردیم آن همه هندوانه زیر بغلت دادیم این بود جواب آن همه خوبی!؟ خجالت هم چیز خوبی است! حالا باز می‌گفتند سگی خوکی می‌گفتیم نجس است از آنها بعید نیست تو دیگر چرا!؟ آنگونه که تو با گاز معده‌ات جهان را به نابودی کشانده‌ای از دست موشک بالستیک بر نمی‌آمد. تنها راه حلی که پیش روی ما مانده تحریم است. چنان بخوریمتان که حتی یک رأس گوساله هم از شما نماند که معده داشته‌باشد، که معده‌اش گاز متان تولید کند. تا منقرض شوی، بلکه دنیا نجات پیدا کند.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساده
ساده
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
خدا خیرت بده یه دل سیر خندیدم:-)
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
عااالی :) قلمتون پایدار
N_PAHLAVAN
N_PAHLAVAN
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
گــــــــــــــاوست دیگــــــــــر :)))) منم حاضــــرم تو این کار خیــــــر سهیـــــــم شم نســـلشونو منقرض کنیـــــــــــم :))))))))))
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
گاو را چه به این حرفا ی قلمبه سلمبه....خخخخخخخ عالییییییی بود ..سپـــــــــــــــاس
mhn
mhn
٩٥/٠٧/٢٨
٠
٠
افرین به این خلاقیت!!!!عالی بود روحیه مون باز شد
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٧/٢٨
٠
٠
بح بح به این قلم طناز :) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات