از همه چی بپرس جز حقوقم!
درباره این‌که چرا دوست نداریم راجع به درآمدمان به سازمان آمار چیزی بگوییم

از همه چی بپرس جز حقوقم!

نویسنده : نجمه عرفانیان

یکی دو سال پیش  به‌خاطر رشته تحصیلی‌ام -جامعه شناسی- کار پرسشگری هم می‌کردم، یعنی پرسشنامه به دست، دم خانه مردم یا ادارات می‌رفتم و راجع به موضوع تحقیقم ازشان سوال می‌پرسیدم. همان موقع متوجه شدم که پاسخگویان در یک ویژگی مشترک‌اند! همه به قسمت سوالات مالی که می‌رسند دست و پایشان را گم کرده و من من کنان به افق‌های دوردست خیره می‌شوند. هرچقدر هم که می‌گفتم به جان خودتان این یک تحقیق دانشجویی ساده است، در جواب میزان درآمد می‌گفتند 500 هزار تومان و درجواب میزان خرج، یک میلیون! و من می‌ماندم و این سوال بی‌جواب که ملت چطور این فاصله دخل و خرج را جبران می‌کنند؟!

ناخواسته این‌که چرا مردم دوست ندارند راجع به میزان درآمد یا ملک و املاک‌شان با کسی صحبت کنند و یا اصلا چرا اینجور مواقع دروغ می‌گویند برایم دغدغه شده بود. امسال هم وقتی خبر «شروع سرشماری نفوس و مسکن» را شنیدم، دوباره همان سوال در ذهنم پررنگ شد. 

 

چرا ما از گفتن اطلاعات مالی‌مان می‌ترسیم؟

جواب‌های خود مردم به این سوال شبیه به هم است. «اگر بگیم یارانه‌مون رو قطع می‌کنن.»، «مالیات زیاد می‌گیرن و همین آب باریکه رو هم از دست می‌دیم.». یا «اینا جزو حریم خصوصیه.» و شاید مخرج مشترک همه این‌ها یک چیز باشد: «ما احساس امنیت مالی نمی‌کنیم!»

احساس امنیت مالی نه یکهویی می‌آید و نه یکهویی می‌رود. این‌که در طول تاریخ چه بر ما گذشته، تعیین می‌کند که ما چه ملتی و با چه خلق و خویی هستیم. شاید این سخن را شنیده باشید که می‌گوید «ما زندگانی هستیم که هزاران مرده در ما زندگی می‌کنند.» کتاب‌های تاریخی تایید می‌کنند که پادشاهان از مردم مالیات و خراج می‌گرفتند، آن هم با چه زور و آزاری! مثلا در کتاب «دوقرن سکوت» از عبدالحسین زرین کوب داریم که «جمع آوری خراج در ولایات٬ غالبا با تهدید و فشار بسیار توأم بود. کسانی بودند که جمع خراج را  بعهده می‌گرفتند و آن را از مردم بزور و شکنجه می‌ستاندند و با وضع ظالمانه و خشونت آمیزی آن را جبایت (مالیات گرفتن) می‌نمودند. این‌ها بقول قاضی ابو یوسف کسانی بودند که جز بر گرفتن سود و بهره خویش اندیشه دیگر نداشتند٬ خواه آن را از مال خراج برگیرند و خواه از مال رعیت بربایند. آنگاه این همه را نیز با جور و بیداد می‌ستاندند. و مردم را در گرمای آفتاب نگاه می‌داشتند و به سختی می‌زدند.»

مردم هم وقتی می‌دیدند با این‌همه پولی که حکومت می‌گیرد رفاه‌شان تغییری نمی‌کند حیله‌های مختلفی برای دور زدن مالیات به کار می‌بردند که گفتن‌شان بدآموزی دارد!

 آمارهای امروزی نشان می‌دهد که ایران بین حدود 140کشور جهان در جایگاه 47ام اعتماد عمومی به سیاستمداران قرار دارد (مجمع جهانی اقتصاد). در کشورهایی که اقتصادشان روی دوش مردم است و با مالیات مردم می‌چرخد، اوضاع فرق دارد. اقتصاد آن‌ها وابسته به نفت نیست و چون مستقیما دست‌شان توی جیب مردم است مجبورند سیستم‌های مالی‌شان را شفاف کنند. پس با همه این اوصاف، خیلی هم غیرطبیعی نیست که مردم ما سر دادن اطلاعات مالی هم دیگر را بپیچانند.

قسمتی از بار بر روی دوش مسئولین است. اگر مردم احساس کنند که گفتن اطلاعات مالی‌شان به نهادهای رسمی نه تنها علیه‌شان استفاده نمی‌شود بلکه به نفع خودشان تمام می‌شود، راحت‌تر و صادقانه‌تر درآمدشان را می‌گویند. از سازمان آمار تا رییس مجلس هرجا نشستند قسم خوردند و آیه آوردند که این اطلاعات مالی‌ قرار نیست برای حذف یارانه استفاده بشود. از آنجا که هرچیزی همجنس خودش را تولید می‌کند، مثلاپول، پول می‌آورد یا خواب، خواب می‌آورد. اعتماد هم اعتماد می‌آورد. اما بخشی از حل شدن ماجرا هم دست خودمان است. اصلا برای کشوری که می‌خواهد از شر وابستگی به نفت راحت شود لازم است بداند اوضاع مالی مردم‌اش در چه وضعیتی است که برایش برنامه بچیند. پس مطمئن باشید با گفتن درآمدتان نه کسی شما را چشم می‌زند و نه حساب‌تان را خالی می‌کند.

نکته دیگر هم این است که کمتر باور داریم با مردم جامعه‌مان یک «ما»ی مشترک را تشکیل می‌دهیم. هرچه بیشتر باور داشته باشیم که زندگی تک تک‌مان به هم وابسته است، آن وقت کم‌تر مامور مالیات یا پرسشگری که برای سرشماری می‌آید را بیگانه‌ای از مریخ تصور می‌کنیم. کمی باورهایی که در جان‌مان نشسته را تکان بدهیم تا ببینیم اوضاع آن‌قدرها هم که فکر می‌کنیم سیاه نیست.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساده
ساده
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
کاری به رابطه ی دولت و ملت ندارم، ولی ملت بین خودشون هم حقوقشون رو لو نمیدن و البته حق دارن:-)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
خب اینهم ذهنیت غلطیه که فکر می کنیم با گفتنش ممکنه اتفاق بدی برای اوضاع مالی مون بیفته.گرچه اونهایی هم که میپرسن کار درستی نمیکنن.
ساده
ساده
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
مثلا یه نمونه اش اینه که تا می فهمن حقوقت چقدره توقع دارن ضامنشون بشی، یا تو بعضی کارها توقع دارن فقط تو کمک کنی یا خیلی موارد دیگه
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
مشکل اینه که از اول بنارو بر صداقت نداشتن میزاریم.باید بتونیم وقتی شرایط ضامن شدن یا کمک نداریم صاف و باحترام بگیم ببخشید امکانش رو ندارم. با دروغ گفتن که کاردرست نمیشه!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
جالب بود:) خسته نباشید.
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
سلامت باشید:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٩
١
١
[ما زندگانی هستیم که در ما هزاران مرده نهفته است] از ما انتظاری نیست تا اجابتی نیست؛ هروقت حقوق ها عادلانه و خرج ها منصفانه شد، مردم هم صادق میشن
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
من رابطه علت و معلولی بین صداقت و حقوق عادلانه رو متوجه نشدم!!
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
فکر میکنی چه دلیلی جز حفظ ابرو و شان و منزلت میتونه صداقت را از مردم بگیره؟
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
درسته.من هم تاکیدم روی صداقت موقع پرسش از طرف نهادهای رسمی مثل همین سرشماری هاست. البته موقعی هم که یک فرد عادی و غیررسمی راجع به حقوق میپرسه،اگر نمیخوایم بهرعلتی جواب بدیم میتونیم بگیم"چرا میپرسین؟"،"اگرمیشه جواب ندم.". اشتباه یا دروغ گفتن که راه حلش نیست.
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
اصلا این همه امار و عدد و ارقام به چه کار دولت میاد؟ وقتی کسی به فکر مردم نیست،
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
ولی من همیشه صاف و صادق گفتم حقوقمو! اصلا یادتون باشه تو یه مطلبم هم گفتم. همونجایی که کمیته امداد بهم فرم داد پر کنم :)) / ولی حس میکنم اولین بار یه نفر این فکرو انداخت تو ذهن مردم که اگه حقوق و دارایی زیاد باشه دولت میگیره و این فکر کله به کله شد و به بقیه هم رسید! حالا اون نفر اول کی بوده، مورخان اظهار بی اطلاعی کردن!
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
کلا اونایی که میپرسن کاردرستی نمیکنن.مگر اینکه واسه کارقابل توجیهی مثل همین سرشماری ها باشه وگرنه کسیکه دستمزدوحقوقش کمه شاید خجالت بکشه بگه.ولی هیچ دلیل عقلانی واسه نگفتن یا دروغ گفتن نمی بینم!
Vania
Vania
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
یه سری سوال ها هستن که کلا مردم دوست ندارن در موردش حرف بزنن یا جواب بدن. این بحث حقوق اطلاعات مالی هم یکیشونه. حالا چه بین خوودشون چه تو آمارگیری ها..شاید از این دوست نداشتن ها باید دولت و مسوولین بفکر بیفتند که چرا واقعا همچین چیزی وجود داره و چرا این عدم اعتماد به دولت واسه مردم پیش اومده. کار سختی هم فکر نکنم باشه فهمیدنش..///راستی میگم نجمه اگه رفتیم سایت آمار بعد زدن گزینه تایید اتمام مراحل اون پیامه اومد چی؟:دی جواب شفافیت منو کی میده؟
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
آره کم کاری اصلی ازنظر من از طرف سازمان هاست و دولت،نه مردم. راستش ماخودمون هنوز سرشماری شرکت نکردیم،نمیدونم. اینم شفافیت من:)
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٢٠
٠
١
همه دم از صداقت میزنن ..اما واقعا دارن ؟ ..در مورد اعتماد مردم به نهادهای دولتی که اعتماد احاد ملت زیر صفر ئه ...البته ملت وقتی میگم منظور خودمونیم وقتی کارگریم ..وقتی کشاورزیم ..وقتی کاسبیم ..وقتی ..وووو...نه وقتی قرار شعار بدیم .................مطلب شما خوب بود ..اما حرف خانوم باباپور درسته .....وقتی بعد اون همه رسوایی مالی قبل ...با خودت میگی خب الحمدلله ان شالله همه چی مرتب ئه ..یهو میبینی فیش میاد اندازه ی کائنات .....دیگه لالیگا و بوندسلیگا و این کم بود .....اقا داستان اون مهندس ژاپنی که توی عسلویه صندوق صدقات رو دیده بود شنیدید ؟ ..فک کنید اون گفته بود مگه با وجود عسلویه ایران نیازمند داره ...یه کم فک کنید ..فقط عسلویه
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
خب راه حل همه اینا اینه که ما وقتی میان سرشماری یا پرسشگری اطلاعات رو پنهان کنیم یا دروغ بگیم؟ مسایل رو باهم قاطی نکنیم!
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٧/٢٠
٠
٠
سلام نجمه ی عزیز دغدغه ی مهمی رو مطرح کردی..راستش اعتماد اعتماد میاره و فعلا که بی اعتمادی ،بی اعتمادی آورده . خدابه هممون رحم کنه :/
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
سلام.ممنون زهره جان که خوندی:)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢١
٠
٠
جالب بود خسته نباشید :)
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/٣٠
٠
٠
سلامت باشید
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤