مدیریت شادی بعد از زدن گل

مدیریت شادی بعد از زدن گل

نویسنده : m.attari

 مجادله دلواپسان و دل نگران ها در راستای حواشی یازی ایران و کره جنوبی

 یه دل می گه بازی کنیم یه دل می گه بی خیال بازی ...

یه جناح «دلواپس» هتک حرمت هستند  و یه جناح «دل نگران» منافع ملی ... اینهم دیالوگ هاشون:

دلواپسان: جهنم و ضرر، باید بی خیال این 3 امتیاز شد.

دل نگران ها: اولا 3 امتیاز نیست 6 امتیازه چون کره جنوبی رقیب مستقیم ماست؛ دوما بازی نکردن، یعنی جریمه و محرمیت تیم از بقیه بازی ها و این تحریم هم از اون تحریم هایی است که بابای «ظریف»  هم نمی تونه براش برجام و فرجام بنویسه!  

دلواپسان: پس یا بازی رو بندازیم تو یه جای سوت و کور  یا تماشاچی ها رو یه جوری سوت و کورشون کنیم و یا حداقل سوت هاشون رو کور کنیم !

دل نگران ها: تماشاچی ها ما فهیم اند؛ اونها تماشاگر نما نیستند که بخوان بی جنبه بازی دربیارند. 

دلواپسان: با عزا نمی شه شوخی کرد،

دل نگران ها: کی خواست شوخی کنه؟ آخه مگه فوتبال ملی شوخیه؟

دلواپسان: مگه آدم بعد از مردن باباش می ره تماشای فوتبال؟

دل نگران ها: واسه خاطر منافع ملی، تماشا که سهله پاش بیفته طرف جیک ثانیه بعد از شنیدن مرگ باباش رفته گزارشگری فوتبال کرده... یکیش همین خیایانی خودمون .

دلواپسان: پیراهن تیم ملی رو می خواهید کجای دلتون بذارید که یا سفیده یا قرمز ؟   

دل نگران ها:  یه بازو بند سیاه می زنیم تنگش، حله.

دلواپسان: بعد از گل ایران می خواهید چیکار کنید؟

دل نگران ها: شادیمون رو مدیریت می کنیم و بدون شور و شعف و در سکوت مطلق، یه متر می پریم هوا، فقط و فقط!

خلاصه هر چی اونا می گن اینا یه جوابی می دن و هر چی اینا یه جوابی می دن ؛ اونا یه چیزی می گن ...

حالا ما می خواهیم این وسط ریش سفیدی کنیم و قائله رو ختم به خیر کنیم. مخصوصا که این داستان سر بازی ایران - ازبکستان که دقیقا می افته شب قدر ادامه داره اما چون هنوز تقویم 1396 چاپ نشده فعلا کسی دلواپسش نیست!

اما پیشنهاد اینجانب واسه اینکه فیفا کلا محروممون نکنه و از طرفی هم نمی شه روی مدیریت شادی بعد از گل مردم حساب باز کرد اینه؛ بازی رو برگزار کنیم اما ببازیم؛ شیک و مجلسی  و خیلی هم تمیز ببازیم یعنی 4 تا ازشون بخوریم اینطوری هم کل کشور یکسره فرو می ره در ماتم و اندوه و هم اینکه مصیبت شادی بعد از گل رو هم نخواهیم داشت. اینهم از رسالت فرهنگی ما ...

البته باز هم تکلیف یه سری جاها در روزهای عزا هنوز مشخص نیست که صد البته واسه اونها هم سر فرصت یه نسخه می پیچم .

مثلا زایشگاه ها در ایام عزاداری سر تا پاشون مشکله چون قراره در اون روزها کلی پدر و مادر، با بدنیا اومدن بچه اشون خوشحال بشند و دست به شادی های تحریک آمیز بزنند. یا ترمینال ها،فرودگاه ها و ایستگاه های قطار رو هم باید در اون روزها جمع و جورشون کرد چون ممکنه اونجاها خیلی ها با دیدن عزیزان از سفر برگشته اشون دچار شور و شعف مسئله دار بشند و نتونند  شادی اشون رو مدیریت کنند و همین فرمون بگیرید و برید تا آخر ...

نگران نباشید؛ گفتم که؛ فکر اینها هم هستم فقط هولم نکنید که در اسرع وقت واسه اونها هم برنامه امو ارائه می‌دم.

===============

منبع: خبرآنلاین

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
ای آقا .... اون تیکه تماشاچیای ما فهیم اند فقط :|
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
شاید قهرمان این فصل شویم

ظهور استقلال آرمانی

٩٥/١١/٢٨
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
ترامپ هستند، 70 ساله از حزب باد!

وقتی از ترامپ حرف می زنیم، دقیقا از چه حرف می زنیم؟

٩٥/١١/٢٨
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
طنزیات

مصاحبه خبرگزاری مهر با آبراهام لینکلن!

٩٥/١١/٢٨
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نقد و بررسی فیلم فصل نرگس

وعده ما قبرستان!

٩٥/١١/٢٨
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات