جریان حیاتی نیتروژن
#زندگی#راه_حل_های ساده

جریان حیاتی نیتروژن

نویسنده : وبگردی

این یک پست تخصصی نیست...

چند وقتی بود که یکی از تست های آزمایشگاه جواب نمی‌داد. همه‌ی راه ها را تست کرده بودم. از کنترل دمای آزمایشگاه گرفته؛ تا کم و زیاد کردن نمونه و خاموش کردن اسپیلت و هود در هنگام توزین و حتی انجام دادن تست در یک روز؛ سه بار پشت هم. همچنان جواب اشتباه بود. با شخصی که در این شغل تجارب زیادی داشت هم صحبت کرده بودم؛ اما دریغ از یک ذره راهگشایی.

امروز بصورت خیلی اتفاقی متوجه شدم که روزنه ای که از آن جریان نیتروژن به داخل محفظه راه پیدا میکرد؛ بسته شده!! چطور؟ با ذوب شدن یکی از قطعات پلاستیکی و مسدود شدن روزنه!

یک کاتر و یک قیچی و یک پنس برداشتم و شروع کردم به جراحی! پلاستیک ذوب شده را بریدم و راه محفظه را باز کردم! تست دوباره انجام شد و خب...جواب درست بود...

همه‌ی اینها را گفتم تا برسم به اینکه آیا خیلی از مشکلات زندگیمان مثل همین ماجرا نیست؟ راه حل ساده است؛ جلوی چشممان. اما ما چکار میکنیم؟ دور خودمان میچرخیم؛ از این بپرس از آن بپرس و نهایتا هم راه بجایی نمی‌بریم...

بهتر نیست همین حالا روزنه‌ی بسته شده‌ی ذهنمان را با یک کاتر و قیچی باز کنیم تا این بار استثنائا نیتروژن به مغزمان برسد؟

منبع:

http://inthemoon.blog.ir/post/239

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آیدا
آیدا
٩٥/٠٧/٢٠
٠
٠
خیلی ممنون از لطفتون بابت بازنشر این پستم :)
shamimlife.blog.ir
shamimlife.blog.ir
٩٥/٠٧/٢٠
٠
٠
تشکر♥
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤