قصه‌های من و مامان(3)

قصه‌های من و مامان(3)

نویسنده : minoo_moozari

همون‌طور که همه می‌دونین رئیس جمهور آمریکا پیام تبریک دادن برای نوروز و در اون گفتن که امسال عید سبزی پلو با ماهی می‌خورن، حتما میگین ربطش به داستان این دفعه چیه؟ موضوع اینه سارا می‌گه اوباما دست پخت اونو دوست داره و این پیام را مخصوص به سارا داده و فعلا بخاطر این قضیه ما یک روز در میان سبزی پلو با ماهی داریم. آخه سارا دوست داره از علی طلاق گرفت؛ زن رئیس جمهور آمریکا باشه و از اونجایی که هرچی من میگم کمتر از یکسال دیگه برکنار میشه گوش نمیده. منم کمی بهش نمک پاشیدم، گفتم خب حالا که شدی زن رئیس جمهور مسافرت چه کشوری میخوای بری، با کمال تعجب گفت کعبه. البته کعبه‌ای که به گفته سارا تو خود آمریکا هست! پرسیدم بادامت تموم شد، خواستی بگی بخر چی میگی؟ سارا گفت گو تو بادام. گفت زبان اول امریکایی فارسیه و همه اون‌ها فارسی رو به خوبی بلدن حرف بزنن، معیارش اینه: اومابا رو مگه ندیدی توی تلویزیون فارسی حرف زد. هر چی من میگم دوبلر و ترجمه است میگه نه نمی‌خوای حرفمو باور کنی؟ مگه درس نداری، برو به درست برس. 

پ.ن: در آخر ببخشید چون این داستان مربوط به عید نوروز 95 بود بابت تاخیر پوزش میخوام.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
:)
minoo_moozari
minoo_moozari
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
ای جانم ممنونم از لطفت به من و توهم های سارا که ماهاش زندگی میکنیم
هورام
هورام
٩٥/٠٧/٢١
٠
٠
:)))
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤