در باب تفاوت سبک زندگی و فرهنگ‌ها
یه مثال ساده بدون توضیح اضافه

در باب تفاوت سبک زندگی و فرهنگ‌ها

نویسنده : BoBo

طرز فکر اول واسه رفت و آمد مهمون: باید یه هفته (۲ روز یا در بدترین حالت یه روز) قبل خبر داد که قراره فلان تاریخ و ساعت بیایم خونه‌تون. تا اونا آماده باشن و بتونن کاراشونو انجام بدن. بتونن میوه بخرن، شیرینی بخرن، غذای خوب درست کنن و خوب پذیرایی کنن. اگه اینجوری نشه خجالت زده میشن و دوست ندارن.

تفکر ۲: میریم زنگ در خونه رو میزنیم و در رو باز میکنن و میریم مهمونی!

خانواده شما جزو کدوم دسته است؟

ما خودمون شدیدا جزو دسته دوم هستیم! و به همین روش میان خونمون و خودمون هم به همین روش میریم. یعنی عملا مهمونی حساب نمیشه واسمون، میشه اسمشو سر زدن به اقوام گذاشت. مثلا وقتی میریم خونه خاله در بهترین شرایط اینه که ۱۰ دقیقه مونده برسیم خونه زنگ میزنیم که آیا خونه‌اید یا نه؟!

اما ظاهرا افراد شهرهای بزرگ اصلا اینجوری نیستن و حتما یه هفته قبلش باید خبر داد بهشون. نمیتونم درکشون کنم! یعنی حتی واسه رفتن خونه خواهر و برادر و خاله و عمه و دایی هم همینکارو میکنن. ما وقتی میریم خونه این اقوام درجه اول، بعد از سلام و علیک لباس راحتی می‌پوشیم! 

یکی از اقوام از کرمان زن گرفته و زنش همینجوریه، میگه هرکی میاد قبلش بهم خبر بدین آماده باشیم! من فکر میکنم یکی از دلایلی که نمیخوان یکدفعه‌ای مهمون بیاد واسشون اینه که نمیخوان غافلگیر بشن، چون نمیتونن به سرعت پذیرایی کنن و غذا درست کنن. یعنی دارم قابلیتای دخترای نسل جدید رو با مامان‌ها مقایسه میکنم! مامان من شخصا اگه یکدفعه‌ای شونصدتا مهمون هم سرزده بیاد واسش به سرعت و بدون هیچگونه مشکلی غذا درست می‌کنه و میتونه پذیرایی کنه، درحالی‌که خواهر خودم این قابلیت رو نداره! با این‌که نمیتونه مثل مامان پذیرایی کنه ولی تو همین محیط رشد کرده و نشنیدم تا حالا که بگه مهمونا قبلش خبر بدن! 

این حرفایی که میزنم فقط بخاطر اینکه بگم ظاهرا این مساله خودش میتونه به یه مشکل واسه زندگی‌هایی تبدیل بشه که زن و مرد از دوتا فرهنگ مختلف باشن. من شخصا تو محیطی بزرگ شدم که مهمون زیاد میاد واسمون و زیاد هم خونه این و اون میریم و خودمم اینو دوست دارم و ترجیح میدم بقیه وقتی خونه خودمم میان راحت باشن و زیاد بیان و این حرفها.

خلاصه وقتی میخواین ازدواج کنین حتما راجع به این مسائل هم با طرف مقابلتون صحبت کنین و ببینین اون چجوری بزرگ شده و چقد اهل رفت و آمدن.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
ثمین
ثمین
٩٥/٠٧/٢٤
٠
٠
خبر دادن قبل از مهمونی رفتن، کار منطقی و معقولیه. غافلگیر شدن گاهی وقتها احساس خوبی نیست. بخصوص برای آدمهای بچه دار، زنهای شاغل یا دانشجو یا کسانی که خونه داریشون خوب نیست. دوست ندارن عیب و ایراد خونه زندگیشون یهو تو دید مهمان قرار بگیره. و حق هم دارن. اما آدمی (!) رو میشناختم که نه برای مهمون اومدن، بلکه برای 'مهمونی رفتن' چنین انتظاراتی داره!! مثلا به زنش میگفت: چرا خانواده تو زنگ میزنن میگن امشب بیایید خونهء ما؟ باید از یکی دو روز قبلش، از یه هفته قبلش ما رو دعوت کنن!! شاید برنامه ای داشته باشیم!! با اینکه هیچ برنامه ای هم نداشت و جلوی تلویزیون دراز کشیده بود. من که نتونستم اخلاقش رو تو هیچکدوم از دسته بندی های اخلاق آدمها که در عمرم دیده بودم، بگنجونم. مثلا میخواست تو مهمونی چکار کنه که انتظار داشت از یه هفته قبلش دعوتش کنن؟
BoBo
BoBo
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
:)) دیگه واسه مهمونی رفتن اگه انتظار داشته باشی از یه هفته قبل دعوتت کرده باشن یجورایی ستمه!! ینی دیگه اصلا عادی نیست. قبول دارم خوبه که قبل از رفتن به مهمونی خبر بدی، ولی خب بعضیا خیلی زیادی حساسن. مثلا شما خونه داداش که بری باید قبلش خبر بدی؟ من منظورم اینه که ما با داداش و خواهر و خاله و دایی و عمو و کلا اقوام درجه یک اینجوری نیستیم که یه هفته قبلش خبر بدیم. در بهترین حالت اینه که نیم ساعت قبلش زنگ بزنیم که مطمئن بشیم خونه ان!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
ولی آدم خبر داشته باشه بهتره! الان هیچ خونه ای نیست که همیشه تر و تمیز باشه و همه آماده باشن! البته خونه مادرشوهرم اینا همیشه تمیزه ولی بازم منکه میخواستم برم حتما باید خبر میدادم!! تازه خونه شوهرم بود!! البته ما خودمون پذیرای مهمانهای یهویی هستیم! یه نون و ماستی دور هم میخوریم و خونه هم کثیف بود همه خودی هستن دیگه خخخ / راستی همشهری هم هستیم ما :))
BoBo
BoBo
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
واقعا تر و تمیز بودن خونه اونقد مهمه؟ ینی مهمونی که میاد خونه میاد که ببینه چقد خونه ات تمیزه؟ (البته خودم میشناسم کسایی رو که واسه همین میرن خونه مردم تا بعد پشت سرشون حرف بزنن و بگن خونه فلانی که همیشه کثیفه و ظرفاشو هم هیچوقت نمیشوره!) میدونی اگه هدف دید و بازدید و واقعا دور هم بودن و لذت بردن باشه به نظرم همه این شلوغ پلوغیا و ظرفای نشسته نادیده گرفته میشن. این خیلی خوبه که میتونین پذیرای مهمونای یهویی باشین، خیلیا این قابلیتو ندارن. چه جالب، پس بهتره بگم، خوبی همشهری؟
ساده
ساده
٩٥/٠٧/٢٥
٠
٠
به نظر من سرزده مهمون اومدن فقط موقعی بده که مهمون از راه دور میاد مثلا از یه شهر دیگه.
BoBo
BoBo
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
دیگه از شهر دور که واقعا سرزده نمیشه اومد! ینی باید مطمئن باشی خونه هستن تا ۱۰۰۰کیلومتر بکوبی و بری اون شهر!
ساده
ساده
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
دیدم که میگم( شهر دیگه فقط ۱۰۰۰ کیلومتر نیست، کمتر هم میشه)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
ههههه .. قشنگ بود متن :)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣