حاتمی کیا، حاتمی کیاست
یادداشتی بر فیلم بادیگارد

حاتمی کیا، حاتمی کیاست

نویسنده : t_motahari

همه حاتمی کیا را می شناسیم، نه فقط نامش، بلکه تفکرش را هم بلدیم. بازمانده از نسلی طلایی از کارگردانان که دیگر کاغذ پاره‌هایشان را تبدیل به فیلم می‌کنند، اما در این میان، حاتمی کیا دوام آورده است.

حاتمی کیا هنوز پس از چند دهه اتفاقات جامعه ایران از عمق سیاست حرف میزند، و توانسته است با چنگ و دندان زنده بماند. پس از دیدن «دعوت» که به تفکر بسیاری از جنس حاتمی کیا نبود، پس از توقیف شدن «گزارش یک جشن» و ساخت سفارشی «چ»، امروز شاهد فیلمی از جنس حرفهای او هستیم.

بادیگارد فیلم حاتمی کیاست. دیالوگ های حاتمی کیا را دارد. قهرمانش قهرمان حاتمی کیاست و از دهه 90 حرف میزند، دهه 90. اینکه در سینمایی دورافتاده از مردم، کسی از دهه کنونی حرف بزند کار کوچکی نیست. چه تحلیلش را قبول داشته باشیم چه نداشته باشیم حاتمی کیا از پشت عقاید خودش به تحلیل اتفاقاتی می پردازد که حرف زدن درباره آنها حتی به اشاره هم کار راحتی نیست.  قهرمان بادیگارد «حیدر» است. محافظی که تبدیل به بادیگارد شده است و دیگر آدمهای این نسل را نمی شناسد. اما می توان همینجا ایراد به تفکری گرفت به اندازه تاریخ این مردم قدمت دارد. سخن گفتن از گذشته‌ای خوب که ما از آن دور شده ایم. این تقکر ایرانی در تمام دیدگاه و عقاید ریشه دوانیده است. نوستالژی زمانی که دیگه وجود ندارد. مردمی که حافظه تاریخی ندارند و از اتفاق‌ها افسانه می‌سازند و در نهایت آنها را پرستش می‌کنم و همین تفکر قهرمان بادیگارد را مجبور می کند تمام ستاره هایش را دور بریزد و از سیاست و سیاسیونی که تداعی کننده چهره رجایی برای او نیستند فرار کند و آینده را در چهره نسلی جستجو کند که سالها حواسش به آنها نبوده است.

دوباره رد پای حاتمی کیا پیداست. در کنار قهرمان‌های کهنه کارش به سراغ نسلی جدید می‌رود و به قهرمانش خرده می‌گیرد که چرا فرزندانش را ندیده است. چرا بزرگ شدن نسلی را ندیده و سرکوب کرده است و حالا این نسل، معترض این انکار است. برای اینکار به دنبال فرزند شهیدی می‌رود که نخبه محسوب می‌شود و ریزبینانه تفاوت‌هایش را نشان می‌دهد. او هنوز هم برای عقیده‌اش می‌جنگد اما شبیه نسل خود و زمان خودش است. پس حیدر نه برای سیاست مداران دهه 90 بلکه برای نخبگان این دهه کشته می‌شود و اما نوستالژی مرگ که اوج لذت همیشگی ما از قهرمان داستان است رخ می دهد و حیدر در سکانسی که ساختش تنها در تخصص خود حاتمی کیاست شهید می‌شود.

بادیگارد فیلمی است که هرچند هیچگاه نمی تواند به آژانس شیشه ای نزدیک هم بشود اما هنوز هم ثابت می کند که افرادی با سبک و فکر و خلاقیت خاص خودشان برخلاف تصور کلیشه ای ما تمام شدنی نیستند، تنها نیازمند عرصه و مجال برای گفتن حرفهایشان هستند. با عقیده اش چه همراه باشیم چه نباشیم، این مرد به تصویر کشیدن حرفهایش را خوب بلد است.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/١٧
٠
٠
متاسفانه هنوز ندیدمش این فیلمو... یادداشت خوبی بود، از یک فیلم بین یا منتقد که آدم سلیقه شو قبول داره :) موفق باشید.
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٧/١٨
١
٠
فکر می کنم خیلی دیر این یادداشت ارسال شده، شاید بهتر بود در زمان خودش باشه ولی از نظر جوهره نوشته و حرفی که دارید می زنید واقعا قوی بود
t_motahari
t_motahari
٩٥/٠٨/٢٠
٠
٠
متاسفانه هم کمی در صف ارسال بود و هم تاخیر من در قراردادن در سایت. ممنون از لطف شما سپاسگذارم
Vania
Vania
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
من ندیدم بادیگارد رو..ولی فیلم های حاتمی کیارو دوست داشتم همیشه... یادداشت خوبی بود. اگه واعا فیلم موضوعش چیزهایی باشه که نوشتین ترغیب شدم ببینمش
t_motahari
t_motahari
٩٥/٠٨/٢٠
٠
٠
امیدوارم تا الان دیده باشید:) همونطور که گفتم حاتمی کیا و فیلمهاش رو میشه دوست داشت حتی اگر با عقیدش موافق نبود
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
یکی بود مثل همه ما

آتنا رفت

٩٦/٠٤/٢٢
نکند اعتماد جامعه را سلب کنید

درد کنکور

٩٦/٠٤/٢٢
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
بیایید از این واژه نترسیم

بگو نمی دانم

٩٦/٠٤/٢٢
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
مراتب سیاه نمایی

من یک سیاه نما هستم

٩٦/٠٤/٢٢
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
شعری سروده خودم

بی تاب ترین پنجره

٩٦/٠٤/٢٢
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
تبلیغات