شهر یکصد و ده درصدی

شهر یکصد و ده درصدی

نویسنده : محسن_قربانی

در شهری زندگی می‌کنم که پنجاه درصد مردمانش دیوانه هستند و پنجاه درصد دیگر در شرف دیوانه شدن و تنها ده درصد این مردم عزیز و بزرگوار افسارشان تحت اختیار خودشان است و آن صد در صد دیگر تحت اختیار کس دیگری است که نمی‌دانم کیست و چیست.

حتماً با خودتان می‌گویید این درصدها را که با هم جمع بزنیم می‌شود یکصد و ده درصد که باید بگویم تعجب نکنید که صد در صد درست است. جایی که من زندگی می‌کنم مردمانش روی هم رفته یکصد و ده درصد می‌شوند که به جان مامان اینا صد در صد دروغ نمی‌گویم. حتماً با خودتان می‌گویید کجای دنیا مردمش یکصد و ده درصدی می‌شوند که ما بخواهیم بشویم، که من به شما می‌گویم این‌قدر اسم این همه دنیا را نیاورید که همه دنیا به دَرَک! مهم نیست در همه دنیا چه می‌گذرد، آنچه مهم است این است که در شهر من چه می‌گذرد و حال و هوای مردم شهر من چند درصد است.

مردم شهر من روی هم رفته یکصد و ده درصد می‌شوند که از این یکصد و ده درصد، صد در صد آن‌ها مرد هستند و ده درصد دیگر زن. جالبی این آمار این است که در این شهر چیز عجیب و غریبی به عنوان پسر و موجود محیر العقولی و اسمش و نَبَری به نام دختر نداریم! یا مرد هستیم، یا زن، که همان طور که گفتم صد درصد آن‌ها مرد هستند و ده درصد دیگر هم زن، الباقی هم بچه. ولی چون بچه‌ها کوچولو موچولو هستند و لای دست و پا گم و گور می‌شوند در حال لولیدن هستند، در این درصد بندی جایی ندارند و به زبان ساده به حساب نمی‌آیند.

ای بنازم این یکصد و ده درصد را که به هر جایی از شهرم می‌نگرم این یکصد و ده درصد را می‌بینم. در هر جایی قدم می‌گذارم با این آمار یکصد و ده درصدی روبرو می‌شوم. حتی اگر یک چیز ما مثل همه جای دنیایِ به دَرَک، صد درصد شود، مردم خلاق شهر من کاری می‌کنند که آن چیز یکصد و ده درصد شود.

یک روز صبح، مثل هر یکصد و ده روز گذشته زندگی‌ام به سایت روزنامه خراسان رجوع کردم و مطالب روزنامه را بالا و پایین کردم که ...

ادامه دارد...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤