ارباب صدای قدمت می‌آید

ارباب صدای قدمت می‌آید

نویسنده : وبگردی

پاییز امسال بوی اسپند و محرم می‌دهد. بوی خرماهای توی مسجد. بوی گلابی که بی‌بی هر سال توی دسته‌ها می‌پاشد به تمام جانِ سینه زن‌ها و زنجیرزن‌ها و بلند می‌گوید: «الهی که ابالفضل(ع)دستتونو بگیره...الهی که امام حسین(ع)شفاعت خواه همتون بشه» پاییز امسال بوی اشک می‌دهد. بوی اشک...

این روزها توی خیابان‌ها که قدم می‌زنی، سنگ فرش‌های شهر را که متر می‌کنی، ایستگاه‌های صلواتی را می‌بینی که یکی‌یکی قد راست می‌کنند. ایستگاه‌های صلواتی و هیئت‌هایی که برای ده روز عزای حسین(ع) و آل علی(ع) بسمِ الله عشق گفته‌اند. این روزها شهر حال و هوای دیگری دارد. ابرها رخت سیاه پوشیده‌اند و آسمان هم نوا با نوحه‌ها آرام آرام می‌گرید. بوی اسپند می‌آید و صدای قل‌قل سماورها برای دادن چای صلواتی. صدای پیرمردهایی که صلوات گویان لا به لای دود اسپند، یک قلپ چای می‌خورند و از مراسم مسجد فلان کوچه می‌گویند و از فلانی که قرار است روز عاشورا وسط میدان علم را بچرخاند. علم ابالفضل باوفا را... ابالفضلی که فرات شرمنده دستان بریده‌اش شد. حتی از کربلایی فتاح هم می‌گویند که قرار است روز تاسوعا آش رشته بدهد به عزاداران عباسِ حسین(ع). نمی‌ایستم تا گوش کنم. از کنارشان می‌گذرم و نفس می‌کشم هوای شهر را...نفس می‌کشم این غمگین‌ترین هوای عزای حسین را... و پرسه می‌زنم میان پس کوچه‌های آکنده به عطر نوحه‌هایی که از کودکی می‌شناسمشان.

میان تمام یا حسین گفتن‌ها و قمر بنی هاشم گفتن‌ها... گوش کن... یکی دارد می‌گوید «عمو عباس...علمت کو عموی خوبم»... آن یکی می‌گوید «می زنم دم ز علمدار رشید حرم عشق...شه با کرم عشق... علمدار رشید حرم عشق...» ناگهان چیزی می‌چکد میان صورت یخ زده‌ام و آرام آرام تا چانه‌ام می‌رود. داغ است، شور. ابالفضل رشید کربلا... او تنها کسی است که می‌توانم از غمش تا روز ازل اشک بریزم. اصلا مگر می‌شود به او فکر کرد، فرات را تداعی کرد، آب را... لب‌های ترک خورده‌اش را... دست‌های بریده و مشک پاره پاره‌اش را... و اشک نریخت. پیش او هر چه جوانمردی و غیرت زانو می‌زند.

بومممممم... با صدای تبلی به خود می‌آیم و در گوشم می‌پیچد... «حسین ابا عبدالله... آخر حسین ماتم تو می‌کشد مرا... حسین اباعبدالله... این غصه محرم تو می‌کشد مرا... حسین ابا عبدالله» و حلقه اشکی دوباره می‌خزد به ایوان چشمم... آه... پاییز امسال بوی اسپند و محرم می‌دهد... بوی گلاب... نفس می‌کشم این غمگین‌ترین هوای عزای حسین را...گویی صدای قدم‌های کسی در شهر می‌پیچد... راستی ارباب... صدای قدمت می‌آید...

==============

منبع:

http://abaan.blog.ir/post/17

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
منِ مجازی :)
منِ مجازی :)
٩٥/٠٧/١٨
٢
٠
چقدر هم خوب :))
میم بانو
میم بانو
٩٥/٠٧/١٨
٢
٠
:)
شمیم زندگی
شمیم زندگی
٩٥/٠٧/١٩
١
٠
:)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥