زندگی و خودسری‌های معجزه‌آسای آن
مجموعه معرفیِ کتاب‌های طعم‌دار!

زندگی و خودسری‌های معجزه‌آسای آن

نویسنده : الهام یوسفی

همه کتاب‌ها طعم دارند. اول باید ذائقه‌تان را کشف کنید. بعد هم کتاب‌ها را یکی یکی مزمزه کنید. این‌طوری می‌فهمید کدام‌ کتاب با ذائقه‌تان جور است و آن‌وقت کامل میلش می‌کنید. این صفحه در واقع مثل یک دیس پذیرایی به شما کتاب‌هایی برای مزمزه کردن تعارف می‌کند. کتاب‌های طعم‌داری که با آن روزهایتان را خوشمزه کنید.

 

کتابی با طعم آلبالو... ترش و شیرین

زندگی گاهی آن‌طورها که ما فکر می‌کنیم پیش نمی‌رود. زندگی عادت کرده برای خواست و نظر ما تره هم خورد نکند و مسیر خودش را برود. یک‌طورهایی ما هم عادت کرده‌ایم به این خودسری‌های زندگی. اما هیچ‌کس داستان زندگی ما و خودسری‌هایش را ننوشته. شاید اگر روزی خودمان دست‌به کار شویم و آن را بنویسیم، تبدیل شود به یک رمان که در آن همه چیزهای عجیب زندگی وجود داشته: غم و شادی، یاس و امید و حتی معجزه! شاید رمان زندگی ما، داستان معمولی و ساده‌ای باشد پر از اتفاقات پیش‌پا افتاده... اما حتما در بخشی از آن معجزه‌ای خواهیم یافت. «تابستان آن سال» داستان بلندی است؛ ساده اما پر از اندوه، حسرت و معجزه.

 

 

این داستان‌ از کجا آمده‌؟

شروع داستان خیلی آشناست. انگار که همه قربانیان جنگ دردهای یکسانی را تحمل می‌کنند. داستان با دردها و سختی‌های «جک» که یک مجروح جنگی عضو ارتش آمریکاست آغاز می‌شود. کسی که به قول خودش از اتفاقات افغانستان جان سالم به در برده اما جنگ عراق زمین‌گیرش کرده. جک، این پدر خانواده که تنها 35 سال از عمرش می‌گذرد و عاشقانه فرزندان و همسرش را دوست دارد حالا در آستانه کریسمس، انتظار مرگ را می‌کشد. زندگی خودسری‌اش را آغاز کرده،  بدون توجه به آرزوها و خواسته‌های جک و خانواده‌اش. اما این‌بار هم زندگی برگه‌ای را رو می‌کند که همه شگفت‌زده می‌شوند... اتفاقی در شب کریسمس... 

 

چرا نویسنده این داستان‌ را نوشته؟

نویسنده اثر «دیوید بالداچی»، این داستان را نوشته، تا بگوید زندگی به هیچ وجه قابل‌پیش‌بینی نیست. حتی اگر همه پزشکان حاذق دنیا به ما بگویند تنها چند ماه فرصت زندگی داریم باز هم هیچ تضمینی وجود ندارد که درست همان ثانیه مرگ از راه نرسد و یا تا سال‌ها اصلا مرگ در خانه‌مان را نزند. «تابستان آن سال» شرح حال جک و لیزی و بچه‌های‌شان نیست. شرح حال این زندگی غیرقابل پیش‌بینی و البته در همه حال دوست‌داشتنی است. با همه حجم اندوه و دردی که برای ما به ارمغان می‌آورد گاهی هدایایش همه چیز را متحول می‌کند. 

 

نکات کلیدی برای مزه کردن این کتاب:

-بالداچی معمولا داستان پلیسی و جنایی می‌نویسد اما با نوشتن این کتاب ثابت کرده در نوشتن یک ژانر دیگر ادبی هم موفق است.

-کتاب‌هایش به بیشتر از 45 زبان ترجمه شده است.

-از بالداچی تا به حال بیشتر از 25 تا رمان منتشر شده و خیلی از سریال‌ها و فیلم‌های سینمایی از روی رمان‌های او اقتباس شده.

-رمان بیشتر از ده هفته در فهرست پر فروش‌های نیویورک تایمز قرار داشته. 

-مترجم رمان «شقایق قندهاری» است. از مترجم‌هایی که به نظر می‌رسد به خاطر انتخاب‌های خوب و ترجمه شایسته‌اش آینده درخشانی داشته باشد.

-خانم قندهاری قبلا رمان بی‌نظیر «خانه خودمان» را هم ترجمه کرده.

-رمان از اندوه پنهان جنگ و قربانیان آن می‌گوید و از طرفی نیز یک عاشقانه تمام عیار است. قصه عشق مردی که جنگ می‌خواسته او را از خانواده‌اش بگیرد، اما زندگی او را غافلگیر می‌کند.

 

یک گاز از کتاب:

«تو ممکن است کاری را عالی و بدون نقص انجـام بدهی، هر کاری که فکر می‌کنی لازم است، بکنی و هر توقعی که بقیه مردم دارند، برآورده کنی؛ با این حـال باز هم به نتیجـه‌ای که تصور می‌کنی سزاوار هستی نرسی. زندگی دیوانه‌کننده و جنون‌آمیز است و اغلب اصلا با عقل جور در نمی‌آید.» 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٧/١٣
٠
٠
این قسمت " یک گاز از کتاب " شرایط فعلی من رو تداعی می کرد... ممنون بابت معرفی کتاب بانو یوسفی ☺
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٤
٠
١
هرکاری که به خواست بقیه انجام بدی..کار مد نظر تو نیست و باید منتظر تشکر بقیه باشی برای خوشحال شدن،و هر کار دلخواه تو، از نظر بقیه ایراد مهمیه که یا باید ان را در خفا انجام بدی یا اینکه بی خیالش بشی،خصوصا کارهای هنری که اندک ارزش و اهمیتی تو جامعه نداره.و مردم شغل رسمی و اداری را حق فرزندانشان میدانن..و همین باعث بیکاری و بی علاقه بودن میشه؛ وضع خارجیها که همیشه از ما بهتر بوده؛ اونها چطور به این نتیجه رسیدن؟
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٤
٠
١
و مرسی از معرفی کتاب و این عکس که مکمل توضیحاته:)
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
من کتابای پلیسی بالداچی رو بیشتر دوس دارم
زهره_براتی
زهره_براتی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
سلام متشکرم خانم یوسفی عزیز باید بخونمش :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥