کیف پول
مرور خاطرات گذشته

کیف پول

نویسنده : banu69

داشتم کیف پولم را مرتب می‌کردم. یک کیف پول سفید که حالا بعد از این همه وقت چرک مرده شده و باهیچ شوینده‌ای سفید نمی‌شود.کیف پولی که قبلا خیلی پول داخلش جریان داشت! اما الان فقط چند تا اسکناس دو تومنی و پنج تومنی دارد. که تنها کارت اعتباری‌اش خیلی وقت است که بی‌استفاده مانده و فقط 700  تک تومان موجودی دارد.که پر از پوست آدامس، شکلات، کارت شارژ مصرف‌شده، کارت ویزیت‌های به درد نخور است. کنار پول خورده‌ها هنوز هم لیست منابع ارشد را دارم که اسم کتاب‌ها را توی یک برگه از سررسید سبزرنگ مذهبی با خط بامزه و خودکار بیک نوشتی و پایینش شماره تلفنت را با اصرار من، یادداشت کردی و آن ده هزار تومنی که برایم سر ایستگاه اتوبوس خورد کردی و من بعد این همه وقت هنوز خرجش نکردم و روی آن 5 تا دو تومنی با مداد قرمز مداد رنگی‌های  برادرم قلب کشیده‌ام و با منگنه به هم وصلش کرده‌ام. تو بگو خریت، حماقت مهم نیست اما من می‌گویم دوست داشتن!

چشم به گواهینامه‌ام که افتاد دیدم که منقضی شده است و باید تمدید شود. باز به تاریخش نگاه کردم. پنج سال پیش که تازه روزهای دانشجو بودن را شروع کرده‌بودم و داشتم توی سلف ماهی می‌خوردم که خواهرم زنگ زدم و گفت که بالاخره گواهینامه‌ات را پستچی آورد که نمی دانم چرا مثل احمق‌ها دچار یک حس خوشحالی و خوشبختی شدم. بعد وقتی رفتم خانه و گواهینامه را دیدم گفتم اووووووووووووو !!  کو تا تمدید دوباره! فکر می‌کردم هر روز با ماشین می‌روم دور دور که رانندگی یادم نرود. که بالاخره می‌روم سرکار،که بالاخره ماشین می‌خرم و بالاخره اتفاق‌های خوب می‌افتد اما نیفتاد. پنج سال گذشت. من به یک ماشین یک مرد زدم و همه پس‌اندازم را به عنوان خسارت به او پرداختم و با خودم عهد کردم که تا خودم شاغل نشدم، سوار ماشین کسی نشوم و بعد از آن هم دیگر هیچوقت سوار نشدم! کار پیدا نکردم. عاشق شدم اما به آن نرسیدم و هر روز یک اتفاق بد توی زندگی‌ام پیدا شد و زندگی را برایم عذاب‌آورتر کرد. حالا هم که گواهینامه‌ها ده ساله شده خوب می‌دانم توی ده سال بعد اگر خدای نکرده نمیرم هیچ اتفاق خوبی نمی‌افتد، روزگار برای خوشحالی‌ام هیچ کاری نمی‌کند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
چقدر غمناک بودش.... خدا کنه اتفاقای خوب بیفته توی زندگی تون
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
اون آقاهه که دوستش داشتید الان کجاس؟ خبری ازش دارین؟ ازدواج کرده؟
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
اصلا این داستان ها واقعی ان؟
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
اره واقعی بود
آلاء
آلاء
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
قشنگ بود، آره سوال منم هس... قضیه واقعیه؟؟
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
اره واقعیه
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
تو چرا اینقدر مثه منی؟
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٨/٠٢
٢
٠
من شبیه شمام؟؟ نمی دونم والا ....شاید!!!!😆😆😆😆😆
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٨/٠٣
١
٠
چه حیییف که بهم نرسیدین :(امیدوارم که بهترینا برات اتفاق بیفته
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٨/٠٣
١
٠
ممنونم که خوندی
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٨/٠٣
١
٠
"روزگار برای خوشی ام هیچ کاری نمی کند ".....مطلب پرو پیمونی بود ..زیبا نوشتین
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٨/٠٣
١
١
البته مدیر سایت لطف کردن یه سری کلمات رو حذف کردن واگرنه پر وپیمون تر بود:-D :-D ممنونم از حضورتون
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٨/١٧
٠
٠
چقد زیبا مینویسید :) پر از حس عمیق و دردناک :( شما وب هم دارین ؟ به نام همین نام کاربریتون ؟
banu69
banu69
٩٦/٠٨/٠٥
٠
٠
بله به همین نام کاربری بانو69 توی بلاگفا و بلاگ
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١