دوباره اشک و دوباره محرم!
دارد غم حسین می کشد مرا...

دوباره اشک و دوباره محرم!

نویسنده : elahe_s

آمد...ماه غم...ماه خون...ماه درد... ماه شهادت... ماه حسيني شدن آمد...محرم! و چه واژه دوست داشتني و درعين حال دردناكيست اين محرم!

دوست داشتني است. ماهي كه درآن با غم اهل بيت همراه ميشوي و با اشكهايشان اشك ميريزي و حسيني ميشوي. دوست داشتني ست...! و دردناك است...اينكه به مصيبت نازل شده مي‌انديشي و سعي در درك عذابش داري، دردناك است.

اينكه بخواهي مفهوم قرباني شدن طفل 6 ماهه را مقابل چشمان پدرش، براي خود روشن كني و بفهمي آنرا...دردناك است. اينكه بخواهي عمق فاجعه اي را كه بر سر رقيه 3ساله آمده حس كني...دردناك است. و چه ماهي است اين محرم!

و دوباره صداي نوحه ها و دوباره پارچه هاي مشكيني كه جملات سنگيني را با خود به دوش ميكشند. آري...جملاتي كه بار غم اهل بيت را دارند...سنگين اند! و دوباره اشك...و دوباره تداعي آن لحظه ها.

دوباره تصور...و دوباره اشك... دوباره اندوه...دوباره دلگير...دوباره ناتوان...ناتوان از درك اين مصيبت... و درمانده... و دوباره استشمام هواي عزا...دوباره مرثيه... دوباره دسته هاي سينه زني... و دوباره پيرزن فرتوت برهنه پاي كه عاشق و گريان و لرزان جاده‌ي عاشقي را به سوي كربلاي حسيني طي ميكند. تا در روز اربعين، دور معشوق خويش را طواف كند...!

و دوباره اشك! و دوباره استشمام بوي محرم! و دوباره ايستگاه هاي صلواتي. و دوباره تداعي قيام عاشورا؛ تداعي نهضتي بزرگ...! تداعي دست هاي قطع شده ابوالفضل العباس (ع) تداعي گلوي به خون نشسته علي اصغر (ع) و تداعي جسم نيمه جان قاسم و دوباره اشك! و دوباره يادآوري سخن مسلم بن العقيل. سخني كه هرگز به مقصد نرسيد..."به حسين بگوييد نيا...!"

و باز هم تداعي... تداعي جسم بي جان علي اكبر (ع)، در آغوش پدر... تداعي لب هاي تشنه ي كودكان...كه هرگز تر نشد! و دوباره اشك! و دوباره محرم! و دوباره يدآوري...و بازهم يادآوري!

يادآوري پيكر پاك امام حسين (ع)...كه بي سر بود! و زير سم اسبان به لرزه درآمد...

آه...!

و يادآوري خيمه ها...خيمه هاي بي مولا...! خيمه‌هاي آتشين... و صداي داد...و صداي گريه ...و صداي خنده هاي مستانه‌ي شمر لعنت الله عليه... و دوباره تداعي آن پايان تلخ و ماندگار...! و دوباره اشك...! و دوباره...محرم!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
تکرار متن رو زیبا میکنه، منتها باید هدف داشته باشه. شما تو متنتون چندبار دوباره .... رو آوردین، منتها بدون هدف. البته این دوباره ها منظورشون تکرار هر ساله ی این داستانه، ولی آخرش از این تکرار به جایی نرسیدیم. محرم رو تسلیت میگم.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات