زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

نویسنده : z_ghorbani

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم

یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

سرها بریده بینی بی‌جرم و بی‌جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی

جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

(حافظ)

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
اشعار زیبایی بود :)
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٧/١٨
٠
٠
دست حافظ درد نکنه و دست شما هم:)
پربازدیدتریـــن ها
تبلیغات