مثل لاک گلبهی
بی شرط دوستم داشته باش

مثل لاک گلبهی

نویسنده : banu69

قبل از همه‌ی این‌ها، قبل از اینکه من این همه، برای کار تلاش کنم، برای درس خواندن تلاش کنم، برای همه روزمره‌های مزخرف و بی‌معنی زندگی تلاش کنم، دلم می‌خواست خدا مرا دوست داشته‌باشد. بدون هیچ ملاکی، هیچ تعریفی. بدون"اکرمکم عندالله اتقاکم". خدا خودش هم آنقدر که می‌گوید به ملاک‌ها عمل نمی‌کند. من دلم می‌خواست خدا خودِ مرا دوست داشته‌باشد نه اینکه بنده‌ی خوب و نماز خوان باشم تا دوستم داشته‌باشد. می دانی؟

وقتی این بنده‌هایی را که مطمئنم خدا فقط خودشان را دوست دارد و توی هر سن و سالی هم باشند مهم نیست را نگاه می‌کنم، لجم می‌گیرد. از همان اول هم دلم می‌خواست خدا صرف نظر از هرچیزی مرا بخواهد. اینکه می‌گویند خدا همه بنده‌هایش را دوست دارد، دقیقا مثل این است که من بگویم همه‌ی لاک‌هایم را دوست دارم. آری من همه لاک‌هایم را دوست دارم اما فقط خودم می‌دانم که بی‌هیچ علتی عاشق آن لاک گلبهی 1500 تومنی هستم. با آنکه سه تا لاک خوشرنگ و گران قیمت از مغازه سرخیابان گرفته‌ام اما همه‌ی عشقم آن لاک گلبهی است. خب دوست داشتن خدا همین‌طوری است. دوست دارم خدا هم مرا مثل لاک گلبهی‌ام دوست داشته‌باشد. مثل همه بنده‌هایی که فقط خودشان را دوست دارد. مثل فاطمه‌ی8 ساله که خدا او را بعد 18 سال به مادرش داد و من بی‌نهایت مطمئنم که فاطمه از آن‌هایی است که خدا واقعا واقعا واقعا او را دوست دارد. فقط و فقط برای خودش! 

دیگران را نمی‌دانم اما من از دیدن این آدم‌ها لجم می‌گیرد. شاید بهترست بگویم حسودی،حسرت یا غبطه!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
m.shiezadeh
m.shiezadeh
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
بیان ساده و صمیمی خوبی داشت :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
ممنونم...
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٨/٠٤
٠
٠
اگه اون لاک‌هاتون هم، قابلیت گلبهی شدن داشتن شاید میتونستم درصدی از مثالتون رو قبول کنم!!
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٤
٠
٠
آقا مصطفی!!من نمی تونم اون لاک ها رو گلبهی کنم،اما خدا می تونه در وجود بندهاش تصرف کنه:O
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٩/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم این چندتا چیزی که مینویسم و دوستانه بخونید نه هیج جور دیگه‌ای! مگه نه اینکه خدا خودش گفته اگر کسانی که از من روی برمی‌گردانند، بدانند چقدر به آنها علاقه دارم، هر آینه از شوق جان می‌سپردند. و اینکه من بارها تجربه کردم که هر وقت که خودم بیشتر به سمت خدا رفتم و اون رو بیشتر دوست داشتم اون رو نزدیکتر و مهربونتر دیدم و اینکه اگه بخوام به بیان داستان شما بگم، اولش هممون گلبهی بودیم و به مرور خودمون رو خاکستری و زرد و... کردیم و جالبتر اینکه میتونیم دوباره گلبهی بشیم هروقت که بخوایم به شرط اینکه بخوایم!! و در جواب کامنتتون: اگه منظورتون اینه که بنده‌ها تو یه گوشه دنیا وایسن و خدا اونا رو بهترین آدمای زمین کنه دیگه اون بنده ها بندن (چون بندگی نکردن) و نه دنیا دنیاست (چون آزمونی توش صورت نگرفته) ببخشید طولانی شد :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
آقا مصطفی!قبول کنید که خداوند بعضی بنده هاشو همین طور دوست داره،بدون اینکه کاری کرده باشند امام باقر فرموده خدا بعضی از بنده هاش رو دوست داره اما اعمالشون رو نمی خواد،بعضی بنده ها رو هم دوست نداره اما اعمالشون رو دوست داره! منظور من اینه
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
باور کنید اینطور نیست که بدون علت باشه، ماجرای روایت رو از اول بخونید... چیزی که من دستگیرم شد اینه که اینجا علت علاقه خدا به این بنده به واسطه محبت اون نسبت به اهل بیت علیه السلام هستش، تو این روایت مردی که این حرف بهش زده میشه قبل از این شاید اعمالش برخلاف دستورات خدا بوده اما محبتی که در دلش نسبت به امام داشته اون رو نزد خدا محبوب کرده // اگه فرد منظم و وقت شناسی که نظم براش تو اولویته، یک نفر رو از عمق جان دوست داشته باشه و اون فرد براش گرامی ترین آدم روی زمین باشه به طوری که حتی نتونه کوچکترین ناراحتی رو در اون فرد ببینه، به نظرتون کدوم یکی از این دونفر رو دوست داره؟ کسی که به دوستش علاقه منده و محبت اون تو دلش هست اما آدم شلخته و وقت نشناسیه یا کسی رو که مدام با دوستش دشمنی میکنه و بهش آزار میرسونه اما بسیار منظم و وقت شناسه، جالبه که این دوست داشتن نه تنها از سمت خدا که از سمت ما هم هست: انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و ولی لمن والاکم و عدو لمن عاداکم
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
آقا مصطفی! شاید خداوند نیمی از بنده هاشو باعلت دوست داشته باشه،مثلا همین محبت اهل بیت،عبادت خدا،مومن بودن،رفتار انسانی با سایر انسانها و مخلوقات،اما نصف دیگشون رو بی دلیل دوست داره چیزی که خودم اطرافم وهمینطور جامعه مشاهده می کنم....قبول کنید که ملاک خدا با ملاک بندهاش فرق داره،دوست داشتن و علاقه ی و ترجیح بلامرجح و حتی ترجیح پایین تر در قلمرو خداوند وجود داره
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
همین که میگید ملاک خداوند با ملاک بنده‌هاش فرق میکنه پس یعنی ملاک‌هایی هست و بی دلیل نیست و نمیتونه باشه، صرف اینکه ما اون ملاک‌ها رو کامل نمیشناسیم دلیل بر نبود ملاک‌ها نیست، خدایی که قرار کوچکترین ها رو به حساب بیاره و میگه فمن یعمل مثقال ذره خیرا یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره لازمه‌اش اینه که خودش هم به قدر ذره‌ای ظلم نکنه و خدا اطمینان داده از این بابت ان الله لا یظلم مثقال ذره
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٩/٠٤
٠
٠
گاهی این مثالای ساده مسائل خیلی پیچیده ای بوجود میارن. آدم باید اونقدر فکر کنه و کلنجار بره با خودش تا بتونه به چیزی که درسته برسه... :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
حق با شماست...
گل برگ :)
گل برگ :)
٩٥/٠٩/٠٤
٠
٠
منم بهشون غبطه میخورم:(
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
:-( :-( :'(
parisa_parsa
parisa_parsa
٩٥/٠٩/٠٤
٠
٠
یعنی میخواین بگین چون یه لاک 1500 تومنی رو بیشتر دوس دارین، خدا هم یه بنده ی یه لا قبا رو بیشتر دوس داره؟! / من تعبیرش میکنم به اینکه یکی 1500 تومن کمک کنه به بنده ای ولی از ته دل، ولی یکی دو میلیون کمک کنه و با ریا. که البته اینم دست خودمونه! :)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
نه دوست!عزیز! منظورم این نیست منظورم اینه که ما خیلی چیزا رو جدای قیمت وارزش مادیشون دوست داریم خدا هم خیلی ها رو بی هیچ علت خاصی دوست داره و ترجیح میده
parisa_parsa
parisa_parsa
٩٦/٠٤/٢٢
١
٠
فکر نکنم خدا کسی رو بی علت دوست داشته باشه!! حتما یه چی تو خودشون دارن!
i_banu69
i_banu69
٩٦/٠٤/٢٤
٠
٠
خدا دوست داشتنش با آدما فرق داره.....
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٩/٠٥
٠
٠
منم غبطه میخورم. اما همین یه ذرم که دوسم داره بازم خداروشکر
هورام
هورام
٩٥/٠٩/٠٦
٠
٠
من هم گاهی..:(
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١