جان کندن...
دلنوشت

جان کندن...

نویسنده : banu69

حال و روز زندگی برخی از آدم‌ها دقیقا مثل آدمی‌ست که به پهلویش تیر خورده و خونریزی دارد و مجبور است با همان حال، سینه خیز برود تا به جایی برسد و خودش را نجات دهد. حالا یا این‌که بالاخره یکی پیدا می‌شود که او را درمان کند و حالش خوب شود یا این‌که آن‌قدر ازش خون برود تا جان بدهد.

به هر حال فرقی نمی‌کند که کدام حال است. اینکه این وسط آن همه درد می‌کشد خیلی بد است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٧/٢٠
١
٠
.....
مریم
مریم
٩٦/٠٣/٢٣
٠
٠
هیچ کس بهش رحم نکرد. هیچ کس!
پربازدیدتریـــن ها
صندوقچه افکارم

می نوشتیم آن زمانی که نوشتن مد نبود

٩٦/١١/٢٦
پا به ویرانی دلم می‌گذارد

چشم هایش

٩٦/١١/٢٥
شعری سروده خودم

جویای محبت

٩٦/١١/٢٩
التماس تفکر

«و» مثل ولنتاین

٩٦/١١/٢٦
دوباره عاشقش...

بی جهت نیست دلش شوق تو در سر دارد

٩٦/١١/٣٠
تقدس حجاب

محتاج نگاهیم بانو

٩٦/١١/٢٦
بس کنید!

بازی با عشق

٩٦/١١/٢٩
زندگی کوتاه است

سی سالگی

٩٦/١١/٢٥
خدایی که در این نزدیکی‌ست

طریق عاشقان

٩٦/١١/٢٨
می خواهم توی لاک خودم باشم

در ستایش گم شدن

٩٦/١٢/٠١
صدای پای نم نم اش

بارونم

٩٦/١١/٢٨
من غلام قدیس ولنتاینم

ولم تایم، روز عشاق

٩٦/١١/٢٦
ترانه ای سروده خودم

چقدر دلگیرم از بهمن

٩٦/١١/٢٩
شعری سروده خودم

تو قصد کشتنم را کرده ای

٩٦/١١/٢٨
فیلم بین حرفه ای شوید

مختصر نگاهی بر فرم و محتوا

٩٦/١١/٢٨
به‌سوی بهشت

در جمعیت

٩٦/١١/٢٥
چرا این کابوس‌های بیداری تمام نمی‌شود؟

این شبیخون بلا باز چه بود

٩٦/١١/٢٩
جشن امضای رهش امیرخانی

لطفا در صف بمانید!

٩٦/١٢/٠١
زمان می‌گذشت و من همچنان می‌نوشتم

مرا بخوان

٩٦/١١/٣٠
سقوط مستمر رسانه ای و سقوط پرواز تهران -یاسوج

ورشکستگی فضای رسانه ای کشور

٩٦/١١/٣٠