گاهی باید «وحشی» بازی درآورد
درباره اشتباهاتی که به خاطر غرور دوباره و چندباره تکرارشان می‌کنیم

گاهی باید «وحشی» بازی درآورد

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

این بار که داشتم برای چند دهمین بار شعری از وحشی بافقی را با صدای محسن چاوشی می‌شنیدم، تک تک بیت‌هایش خیلی متفاوت‌تر از دفعه‌های قبل نظرم را جلب کرد، سوختن او از پشیمانی در این شعر بیشتر ذهن من را به آتش کشید.

«دل به داغش مبتلا کردم خطا کردم، خطا

سوختم خود را برای او غلط کردم ،غلط»

واقعا این بیت از شعر وحشی بافقی به شدت به دلم نشست و علاقه‌ام را به او بیشتر کرد، نه به خاطر این‌که به خطا، دلش را مبتلا به داغ کسی کرده و نه به خاطر این‌که به غلط، برای کسی سوخته، تنها به این دلیل که غرورش را کنار گذاشته و اقرار می‌کند که کار اشتباهی انجام داده و این را قبول کرده. اما گاهی بعضی از ما با این‌که فهمیده‌ایم کارمان اشتباه است، اشتباه خود را قبول که نمی‌کنیم هیچ حتی به خاطر غرور و به قول معروف کم نیاوردن، اصرار به تکرار کردن آن را هم داریم که برای روشن شدن این موضوع چند مورد را با شما مطرح می‌کنم.

داداش داری اشتباه میزنی 

روزی در یک محفل خانوادگی حرف از ورزش و بدنسازی شد، پسرخاله‌ام گفت اعضای باشگاه‌شان همیشه به او می‌گویند «داداش داری اشتباه میزنی» و من گفتم حتما انسان‌های شوخ طبعی هستند و زیادی در جوک‌های تلگرام غرق شده‌اند که پسرخاله گرامی ادامه داد که نه این‌طور نیست و درست می‌گویند. برای پسرخاله‌ام اُفت دارد که حرکات خاص خودش را نزند و اشتباهش را قبول کند و مثل آن‌ها حرکات را صحیح انجام بدهد. البته نمی‌دانم چرا برایش اُفت ندارد که جلو بازوهایش شبیه رونی کلمن شده و پشت بازوهایش شبیه بروسلی و البته پایین تنه‌اش با ارفاق شبیه تیرک‌های دروازه فوتبال!

شوهر عمه فنی داریم ما

می‌گویند سال‌ها پیش در مراسم خواستگاری عمه‌ام، آقا داماد با تکیه بر پیچ کردن دستگیره یک قابلمه در خانه پدری‌اش، گفته است که در کارهای فنی متخصص است و می‌تواند تمامی وسایل خراب منزل را تعمیر کند و دیگر از آن روز به بعد برای کم نیاوردن در برابر تمام فامیل، همه وسایل خراب منزل را تعمیر که نه، به فنا داده است، طوری‌که شناسایی این‌که آن وسیله یخچال بوده یا کیک پز کار سختی بوده است و خب البته برایشان سود هم داشته، چون تمام وسایل منزلشان از ترس شوهر عمه متخصص دیگر فکر خراب شدن به سرشان نمی‌زند.

دفاع خطی 4 نفره

پسر همسایه‌مان بالاخره با تلاش و پشتکار و طی کردن تمام مراحل فنی و آموزشی توانست مدرک سرمربیگری فوتبال بگیرد و از قضا یک تیم لیگ برتری به او اطمینان کرد و بعد از چند پیروزی بالاخره به یک برنامه ورزشی تلویزیونی دعوت شد و در آن‌جا با غرور خاصی عامل موفقیتش را دفاع 4 نفره خطی دانست که از نظر او بهترین نوع چیدمان دفاعی است ولی چشم‌تان روز بد نبینید که دیگر تیم‌شان هیچ وقت رنگ برد را ندید و به قول سرهنگ علیفر همان دفاع خطی بلای جانش شد که البته به خاطر حرفش در آن برنامه هرگز چیدمان دفاعی‌اش را عوض نکرد، حتی زمانی که تیمش در دسته سوم داشت به دسته چهارم (که اصلا نمی‌دانم وجود دارد یا نه) سقوط می‌کرد و خب بالاخره از سمتش اخراج شد و گاهی از جلوی خانه‌شان که رد می‌شوم می‌بینم سرش را از پنجره بیرون آورده و با داد و فریاد از بچه‌هایی که دارند فوتبال بازی می‌کنند می‌خواهد که سیستم دفاعی‌شان را 4 نفره خطی بگذارند. 

تمام این موارد را ذکر کردم تا شاید برخی افراد بدانند که اگر فقط یک بار در زندگی‌شان «وحشی» بازی درمی‌آوردند و اشتباه خود را قبول و دیگر آن را تکرار نمی‌کردند، نه خودشان اذیت می‌شدند نه دیگران و نه آن رادیویی که به شوهر عمه‌ام قرض داده بودم! و به آهنگ گوش دادنم ادامه می‌دهم...

تکیه کردم بر وفای او غلط کردم، غلط

باختم جان در هوای او غلط کردم، غلط

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١١
٢
٠
:)) خخخخ مرسی
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٢
١
٠
خواهش میکنم
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٧/١١
٢
٠
عمر کردم صرف او فعلی عبث کردم عبث/ساختم جان را فدای او غلط کردم غلط :( شجاعت میخواد کسی اعتراف کنه به اشتباهش!بسیار عالی نوشتید و چه عالی تر که اسم شاعر رو نوشتید ، شعر حفظ بودم با اینکه نمیدونستم شاعرش کیه!ولی اهنگش رو نشنیدم، به هر حال خسته نباشید:)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٢
١
٠
حالا اعتراف هم نکردن نکردن حداقل تکرارش نکنن :D خواهش میکنم.سلامت باشید
داماد مشتباشان و خانم
داماد مشتباشان و خانم
٩٥/٠٧/١١
٢
٠
سلااااااااااااااام .... عجب متنی و چه استفاده زیبایی از شعر وحشی بافقی................ مثل همیشه عاااااااااااااااااااااااالی
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٢
١
٠
سلام.ممــنونم.مثل همیشه لطف دارید
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/١٢
٢
٠
بله واقعا اعتراف کردن کار خوبی ئه و البته قدرت پذیرش می خواد ....مطلب زیبایی بود
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٢
١
٠
کاملا درسته.کاش همه این قدرت رو داشتن.متشکرم
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٧/١٢
٢
٠
عجب تیتری زدی برادر، دمت گرم :)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٢
١
٠
قربان شما :)
h_rezazade
h_rezazade
٩٥/٠٧/١٢
٢
٠
چه جالب منم آهنگشو دوست داشتم
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٣
١
٠
ممنونم
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٧/١٣
٢
١
ایول محمد رضا از دل ترانه ی محسن چاوشی فقط خودت میتونی همچین روایت هایی بکشی بیرون:) دم وحشی بافقی هم گرم :) تکه های پازل متنت خیلی خوب جفت و جور بود و گفتم دیگه ایول داری:) راستی دسته چهار نداریم، فکر کنم فصلی كه استقلال رفت دسته سه دسته چهار رو برداشتن که همونجا بمونن حداقل! خخخخ
mamzi
mamzi
٩٥/٠٧/١٣
١
٠
قربونت صالح جان.عزیزی. به نکته خوبی اشاره کردی :)) تا سخنانی در باب ترانه های محسن چاوشی خدانگهدار :D
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات