از عشق هر آنچه می‌رسد شیرین است

از عشق هر آنچه می‌رسد شیرین است

نویسنده : Nasrin-A

بارها و بارها از عشق گفته‌ایم و از عشق خوانده‌ایم و از عشق نوشته‌ایم. اما همیشه خدا از معرکه دور بوده‌ایم. برای ما آدم‌های معمولی، همه چیز در دور دست‌ها اتفاق می‌افتد؛ همه چیزهای رنگی و زیبا آن‌قدر دور از ماست که تا دست دراز می‌کنیم برای گرفتن‌شان، یا زیر پای‌مان خالی می‌شود، یا کسی زودتر از ما به چنگش می‌آورد و ما می‌مانیم و دل بی‌صاحب‌مان.

گاهی عوضی عاشق شدیم، گاهی عاشق آدم‌های عوضی شدیم و گاهی عشق عوض‌مان کرد. هر چه بود زندگی سهم ما نبود، عشق سهم ما نبود، عشق سیب سرخ تبعید بود در دست‌های آدم، بوسیدیم و رانده شدیم؛ لب‌های‌مان داغ عشق خورد و قلب‌های‌مان داغ شرم.

فکر می‌کردیم همین که شجاع باشیم و عشق‌مان را بلند بلند داد بزنیم، یعنی خوشبختیم. فکر می‌کردیم زندگی همین وسعت آغوشی است که چسبیده‌ایم، فکر می‌کردیم زندگی همین ساعت‌های خوشی است که ور دل هم نشسته‌ایم و حرف‌ها عسل می‌شوند در کام‌مان.

شب‌ها خودمان را به بی‌خوابی زدیم و قصه خواندیم؛ شب‌ها خواب‌مان را از چشم‌های‌مان دزدیدیم برای با هم بودن؛ روزها دل دل کردیم برای یافتن همدیگر؛ صدای‌مان طنین آواز دلکش بود؛ لبخندهای‌مان عصاره زندگی؛ خندیدیم به غم، خندیدیم به دنیا، خندیدیم به نداری، بسوزد پدر عاشقی.

حالا که راه‌های عشق را با چشم بسته هم رفته‌ایم؛ نشسته‌ایم در چهار دیواری دل‌هایمان. چسبیده‌ایم تمام خودمان را، تمام دل‌مان را و شده‌ایم آدمک‌های خسته‌ی ترسو، که عشق برای‌مان طعم تلخ نرسیدن دارد.

اطراف‌مان پر است از آه و ناله‌های آدم‌های سر به سنگ خورده؛ آدم‌های رها شده، آدم‌های تنهای تنهای تنها. یا عاشق شدیم و نگفتیم و مهر سکوت زدیم به لب‌هایمان؛ که مبادا بداند و نخواهدمان، مبادا برود و تنهایی‌مان عمیق‌تر شود؛ یا عاشق شدیم و گفتیم و باز هم تنهای تنهای تنهاییم.

عشق آمد و جسارت‌مان بخشید، عشق آمد و شجاع‌ترمان کرد، عشق آمد و مهربان‌ترمان کرد .اما وای از این عشقی که به سامان نرسید؛ وای از عشقی که یک دل سیر برایش گریه می‌کنیم هر شب؛ ولی داغ دل‌مان آرام نمی‌گیرد. وای از روزهای بی‌عشقی و تنهایی عاشق‌ کش. کاش عشق بازی به همین راحتی حرف زدن بود، همین‌که تو فرشته باشی و بخوابی و من نگاهت کنم، همین که تو مرد رویاهای من باشی و دست‌های مردانه‌ات گرما بخش وجودم شود. کاش عشق فاصله‌ها را به هم می‌دوخت، کاش عشق قلب‌ها را به هم نزدیک‌تر می‌کرد، کاش راه دهان و دل‌ها این‌قدر دور از هم نبود. کاش کمی معرفت چاشنی عشق‌های‌مان می‌شد، عشقِ تنهایِ بی‌سرپناه، کودکی را می‌ماند تنها رها شده در زیر باران، کاش مردی پیدا شود دستش را بگیرد و او را به آغوشی گرم مهمان کند، نانی داغ، آبی سرد و مهری تا ابد ماندگار. کاش عشق را بلد بودیم. کاش عشق همینقدر راحت بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
کاش...یه جایی خوندم ،شاید تکراری باشه; من از عشق خسته شدم، ”شین” ان مال تو!من تمامی احساساتم را ”عق” میزنم.واقعا عالی نوشتی نسرین جان،موفق باشی.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
اینکه کسی تصمیم بگیره تمام احساسش رو عق بزنه اصلا چیز قشنگی نیست عشق اگه درست و درمون باشه و واقعا عشق باشه باید بهش بالید چه در فراق چه در وصال... ممنون از اینکه خوندی و نظر ارزشمندت رو برام نوشتی:)
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
گفتم به هیچکس دل خود را نمیدهم،اما...دلم برای همان هیچکس گرفت:(
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
" کاش عشق را بلد بودیم. کاش عشق همینقدر راحت بود." همه این اشتباهات و تنها موندن ها به همین برمیگرده. و کاش اگه عاشق شدیم عاشق بمونیم. و کاشتر اگه عاشق شدیم، کسی پیدا نشه که عشقمون رو بکشه... :) از بازی با کلمه عوض خوشم اومد. کل متن هم توصیفات جالبی داشت :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
کاش ها در عشق خیلی زیاده خیلی راه ها هست که باید رفت خیلی چیزها هست که باید مراقبش بود که عشق لطمه نبینه امیدوارم که عشق رو وقتی تجربه کنیم که بلد شده باشیم... مرسی از نگاهت فرانک عزیز
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
سلام. نوشته‌ی خیلی خوبی بود. توی این قسمت «شب‌ها خودمان را به بی‌خوابی زدیم و قصه خواندیم؛ شب‌ها خواب‌مان را از ...» دومین «شب‌ها» میشه حذف بشه. *** و اما به عنوان یه پیشنهاد، اگه بعضی پاراگراف‌ها و جمله‌های متن‌تون رو پس و پیش کنید، از نظر معنایی و خط روایت، خیلی یکدست‌تر میشه. مثلا با جمله « بارها و بارها از عشق گفتیم و از عشق خواندیم و از عشق نوشتیم. عشق آمد و جسارت‌مان بخشید، عشق آمد و شجاع‌ترمان کرد، عشق آمد و مهربان‌ترمان کرد .» شروع کنید و در ادامه‌ی این جمله، پاراگراف سوم میومد و خلاصه، یه این‌طور تغییراتی تو روایت می‌دادید.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
همین که شما از نوشته ی آدم تعریف کنید خودش کلی باعث خوشحالی منه:) ممنون از نکته هایی که تذکر دادید حتما سعی میکنم اصلاحش کنم ممنون که نقد میکنید :)
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
ممنونم. لطف دارید.
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
چیزی ک من از عشق دیدم فقط درد و اشتباه و سختی بود ... حالا خارج از موضوع عاشق کسی بودم و هستم ک نمیخاد منو ببینه ... میخام این عشق رو بزارم کنار ولی نمیتونم اصلا :/ ... خدایا خودت کمک کن.... مرسی نسرین خانم منقلب شدم با اجازه کپی :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
خواهش میکنم اختیار دارید:) متاسفانه تعداد این نوع دلبستگی ها رو به افزایشه نمیدونم دلی لاینهمه درد کشیدن چیه واقعا برام سواله... خداوند بهتون آرامش عطا کنه
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
عشق. امان از عشق. ای کاش که همیشه آخر عشق وصال بود. ولی خب افسوس که معنای عشق به همون اشتیاق ختم میشه. اشتیاقی که خودش پایانی نداره. هیچ وصالی هم در کار نیست.
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
معمولا عشق های آتشین هیچ وقت به وصال ختم نمیشه حتی تو اساطیر، حتی تو ادبیات:)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/١٦
٠
٠
بله اصلا راحت نیست؛ مخصوصا وقتی قدرت نداری نه برای به دست اوردن نه برا نگه داشتن ؛ خیلی زیبا بود موفق باشید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٧/١٦
٠
٠
عشق اگر عشق باشه قدرت هر کاری رو بهت میده این رو باور کنید:) ممنون از نگاهتون
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/١٧
٠
٠
اشتباه میکنید خانوم معلم ....
minoo_moozari
minoo_moozari
٩٥/٠٧/١٧
١
٠
متن بسیار زیبایی بود عشق تنها جنس مخالف نیس بلکه هرچیزی که یه ان علاقه خاص داریم میشه عشق مثل عشق به درس یا کار یا زندگی یا حتی فصل خاصی
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٨/٢٨
٠
٠
عشق برای من فقط در چارچوب رابطه ی دو انسان تعریف شده، دوست داشتن و علاقمندی به سایر چیزها جدای از عشق است...
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥