ما و من و زن بودن‌ها

ما و من و زن بودن‌ها

نویسنده : aynaz_sahrivar

یک وقت‌هایی خودم  را زنی اجتماع ستیز می‌بینم که نزدیک‌ترین دوستش گوشی همراهش است و آهنگ‌های پلاسیده‌ی داخلش. این یک وقت‌هایی که از راه می‌رسند دیگر نمی‌توانم شانه‌ی بنفشم را به دست بگیرم و موهایم را شانه کنم، یا پیراهن حریرم را که زیر پاهایم گیر می‌کند بپوشم و موهایم را برقصانم.

حقیقتش احساس می‌کنم این اجتماع ستیزی، تنهایی‌های یک دفعه‌ای و مو شانه نکردن‌ها و در واقع زنانگی نکردن‌هایم برمی‌گردد به ناامیدی عمیقی که در قلبم لانه کرده. می‌دانید ناامید شدن از کسی که «معشوق» خطابش می‌کنی چه قدر دردناک است؟

هی! ما زن‌ها احمقیم، احمقیم که تمام مدت دنبال کسی برای پشتیبان بودن می‌گردیم، احمقیم که قلب‌مان را تند تند پر از کسی می‌کنیم و از دور برایش دست تکان می‌دهیم و یا حتی بوسه‌های سرخ‌مان را از دور نثارش می‌کنیم. اوه بعله! تا این‌جا همه چیز خوب است. احمق بودن خوب است. زن بودن خوب است. یک قلب پر از یار داشتن خوب است. ولی آنجای قضیه بد و مایوس کننده می‌شود که یک دفعه خودمان را تک و تنها می‌یابیم. یک دفعه خودمان را محو شده می‌بینیم و مجبوریم تمام قلب‌مان را خالی کنیم داخل سطل اشغال اتاق‌مان و عق‌شان بزنیم. از این‌جا به بعدش حماقت زنانه نیست، فداکاری زنانه است! چیزی که حالم را بهم می‌زد. بعله فداکاری‌های زنانه‌ای که تمامان درگیرش هستیم، مهربانی‌هایی که تا ابد تمامی ندارد. در حقیقت چیزی که در زن‌ها به پایان می‌رسید و یک روزی تمام می‌شود خودشان هستند، نه عشق و مهربانی و فداکاری و زن بودن! 

می‌دانید!؟ زن‌ها را نباید کم دوست داشت که قلب‌شان بترکد و تمام شود. زن‌ها را باید کامل دوست داشت. یا دوست نداشت. یا  هیچ حسی را منتقل نکرد و یا کامل کامل کامل دوست‌شان داشت. می‌فهمید؟ نه! اگر می‌فهمید این همه زن پرپر شده لابه‌لای دیوار خانه‌ها نریخته بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
عقیقی
عقیقی
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
جالب بود
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
:) ممنونم!
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
"زن‌ها را نباید کم دوست داشت که قلب‌شان بترکد و تمام شود. زن‌ها را باید کامل دوست داشت. یا دوست نداشت." موافقم با این تیکه. با بقیه ش هم موافقم اصلا :) البته تقصیر خودمان هم هست! اینکه اینقدر پیچیده ایم و در فهم نمی گنجیم!! :))
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
:)))))))))))) خعلی موافق باشی خوبه! :) اگه ساده بودیم اسممون رو نمیزاشتن"زن"
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
هعیییییییی دنیا....
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
:)))))))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
احمق چیه؟ ما خیلی هم باهوش و احساسی و منطقی و عاقلیم...
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
وات د فاز ...!؟
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
احساسی و منطقی و عاقل یه جا جمع میشن؟ :)))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
در مواقعی احساسی و در مواردی میشود منطقی بود:))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
No faz, im seriously
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
:) بیتشر زن ها احساساتی شناخته میشن. البته من اون بعد منطقی بودن رو ننوشتم :)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١٥
٠
٠
منطقی هم که نباشن، احمق نیستن دیگه خداییش^@^
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/١٦
٠
٠
:)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
:)
محمد صحاری
محمد صحاری
٩٥/٠٧/١٧
٠
٠
جدای صریح بودن و زیبا بودن مطلب و قدرت ش ...فک کنم ان پاراگراف اخر در جواب میفهمید ....؟ اگر میفهمیدید باشه ..
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٥/٠٧/١٩
٠
٠
همینه گویا
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات