طلاق به خاطر پیاز
عجیب ولی واقعی

طلاق به خاطر پیاز

نویسنده : sjalal

می‌خواهم برای‌تان داستان یک طلاق عجیب را بگویم با عنوان: طلاق به خاطر پیاز
داستان از این قرار است که یک زوج جوان که دو ماه بیشتر از ازدواجشان نگذشته بود یک شب به مهمانی فامیلی می‌روند که پسر جوان در آن مهمانی همراه با غذا پیاز می‌خورد. فردا صبح دختر جوان با عصبانیت می‌گوید: باید الان به دادگاه برویم و از هم جدا شویم! پسر جوان که شوکه شده بود دلیل این حرف را از او می‌پرسد و دختر جوان می‌گوید: تو می‌دانستی من از بوی پیاز متنفرم و دیشب عمدا پیاز خوردی تا مرا در جلوی اقوامت کوچک کنی.
 پسر جوان هر چه می‌گوید که این موضوع را قبلا به من نگفته بودی دختر جوان نمی‌پذیرد و از هم جدا می‌شوند و بعد از جدایی دختر جوان می‌فهمد این موضوع را به او نگفته است اما حالا کار از کار گذشته است.
 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٥
١
٠
واقعا باعث تاسفه ... مگه زندگی بچه بازیه که به همین راحتی از هم جدا شدن؟؟؟
bye
bye
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
منم متاسفم
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
داریم همچین چیزی ! یا ساخته ذهن کارگردانه !!؟؟
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
واعجبا!
R-Rad
R-Rad
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
واقعا برای طرز برخورد و فکر این دختر متاسفم وقتی واسه همچین موضوع کوچیکی این طور واکنش نشون میده خب معلومه طاقت مشکلات و سختیهای زندگی مشترک رو نداره.
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
عه!خب منم پیاز دوس ندارم!
elyas
elyas
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
چقد ساده این شما.پیاز بهونه بوده!!! اصلا همش تقصیر جیمه
bye
bye
٩١/١٢/١٠
٠
٠
کار خوبی کردن ... ! زندگی که در مورد این چیزای پیش پا افتاده بنا بشه ! بهتره که نشه
آرتمیس
آرتمیس
٩١/١٢/١٥
٠
٠
بسیار نا امید کننده بود
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
نسل جدیدن دیگه! حالا خوبه ما نسل جدیدتریم!
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٣/٢٤
٠
٠
فقط تعجب..... !!!!!!!!!!! :|||||||
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
سلام ... خوشحالم بخاطر اقا پسر چون اگر ادامه می داد نمیشد با زنی که فکر پیش کرده نمیشود زندگی کرد
A_K
A_K
٩٢/٠٨/٣٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ..چی باحال..ممنون
پربازدیدتریـــن ها
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات