اردوگاه جنگ زده ها
#جنگ#کتاب#زمین_سوخته

اردوگاه جنگ زده ها

نویسنده : افسانه رشیدیان

«سه ماه جنگ همه چیز را عوض کرده است... خیلی ها را تنگ حوصله کرده است... گاهی یک کلام که رنگ تلخ بی مهری داشته باشد»(1) آدم را به عمیق‌ترین حفره‌های زندگی پرت میکند، به مرز طغیان می‌رساند، به حد گسیختن از زندگی، به میل نبودن میکشاند، به یأس از کمترین بهره از محبت یک آدم.

به جنگ زده‌ها رحم کنید. نمی‌دانید ویرانی آستان در چه حالی دارد؟ نمیدانید لرزش هر دم ستون‌های زندگی چیست. نمی‌دانید به انتظار دفن شدن زیر آوار سقف، نشستن یعنی چه؟ جنگ زده‌ای را اگر دیدید در آغوش بگیرید. وقتش را اگر نداشتید به لبخندی لااقل از کنارش بگذرید. مراعات حال بی فروغش را بکنید.

هر یک از ما می‌تواند جنگ زده‌ی نبرد خاموشی در زندگی‌اش باشد. از حال هم چه خبر داریم؟ مهر، که خرجی ندارد، حواسمان باشد. وای به حال وقتی که از حال هم خبر داشته باشیم و باز بی تفاوت دریغ کنیم از هم حتی لبخندی را... نکند زانو به بغل گیرد و بغض کند که: «کسی به منِ جنگ زده رحم نکرد»!

 

(1) به این جمله‌ی "زمین سوخته"ی احمد محمود که رسیدم، باقی را نخواندم. باقی همه در خود ماندم به واگویه‌های ذهنم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/٠٩
٠
٠
مطلب خوبی بود ... جنگ ... :)
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤