حکماً به‌ترین دوستان، همان‌هایی هستند که خاطرات کم‌تری با آن‌ها داریم. برای من که چنین است. آن‌هایی که اصلاً به هم کاری نداریم در چت‌روم های اجتماعی. نه هفته‌ای هفت روز که ماه به ماه، شاید هم را ببینیم. از هم انتظاری نداریم. توقعی هم. یک حالِ خوب چند دقیقه ای هرچند روزه، کار آویزان بودن هرروزه را می‌کند و حکماً بیش‌تر و به‌تر. دوستی نه در حد ماکزیمم که متوسط است اما همیشه‌گی است و بر استقامت یک خط راست. نه مثل دوستان ظاهرا فابریک که حق به جانب‌ند و مدعی. فقط تایید می‌خواهند و نه نقد. آره را خوش دارند و نه نه را! برای‌شان باید پاسخگو باشیم که چرا فاصله‌ی بین زنگ‌هامان بیش‌تر شده و آن دیگری خیالی کیست و توضیح بدهیم هر دل‌مشغولی که داریم و هر چیزی که فاصله انداز است بین‌مان.

برای این دوستان قهر است و آشتی. یادم تورا فراموش است و تو به‌ترین مخلوق خدایی! برو با همان که بودی است و بدون تو نفس هم نمی‌توانم و چه و چه و چه. سینوسی است رابطه.گاهی ماکزیمم است و گاهی مینیمم. گاهی از سقوط است به صعود و گاهی بالعکس. این رفاقت هرقدر آتش‌ش تند هم باشد بیش‌تر از جایی دیگر نمی‌کشد. ریپ می‌زند برای روزگار درشت‌سالی. هرچند وجودشان نمک زندگی است و داشتنِ چند تای‌شان خوب اما مدیریت میخواهد و مدیر.

منبع:

ویار تکلم

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٢
دییی!:) انقد از این رفیق ها داشتم که نگو و نپرس
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٠٨
٠
٠
منم همینطوور: ))
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/٠٨
٠
٠
چه میشه کرد دیگه ...به اینها هم میگن دوست:((
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
تبلیغات
تبلیغات