در روانشناسي تربيتي نوجوان، الگويي وجود دارد تحت عنوان Pasting and Leading. يعني راه مديريت و كنترل نوجوان و البته يك گروه نوجوان، اين است كه ابتدا با ‌آن‌ها همراه شويم و بعد آن‌ها را هدايت كنيم، تا بچه‌ها حس كنند كه معلم در كنارشان است نه مقابل‌شان. در كمال تأسف اكثريت قريب به اتفاق معلمان كشور، كلاس خوب را كلاسي مي‌دانند كه سكوت مطلق در آن برقرار باشد. خب اين نوع سكوت را فقط در قبرستان مي‌توان پيدا كرد. در حالي كه ما با موجوداتي زنده و پرانرژي طرف هستيم. اكثر همكاران من اعتقاد دارند كوچك‌ترين لبخند در كلاس‌هاي پنجم و ششم مساويست با باختن قافيه و سوار شدن دانش‌آموزان آن كلاس بر معلم. براي همين اعتقاد دارند تنها راه كنترل سركوب است و سركوب و سركوب... و همين شيوه باعث شده است برخي همكارانم از ميزان آزار و اذيت شديد دانش‌آموزان به ستوه بيايند و سر كلاس زير گريه بزنند. (واقعي!)

اين هفته در تمام كلاس‌هاي پنجم گفتم: اولين قانون كلاس من لبخند و انرژيه و دومي حرف زدنه! همه بايد تو كلاس من حرف بزنن. من از كلاس ساكت خوشم نمياد! همه بايد توی بحث كلاس مشاركت كنند. فقط (دختراي گلم) لطف كنيد يكي يكي صحبت كنيد كه من بفهم چي مي‌گيد. و اين‌كه توی كلاس من همه بايد خوش بگذرونن. و دو، سه بار تاكيد كردم كه من خودم از همه شلوغ‌تر و شيطون‌ترم و اگه بخوام براي كسي منفي بذارم اول بايد براي خودم بذارم.

شلوغ‌ترين و سرزبون‌دارترين بچه‌ها كه شيطنت مي‌كردند و تيكه مي‌انداختند و لاتي حرف مي‌زدند، من هم با يك تيكه درشت‌تر و لحني مشابه لحن خودشان پاسخ‌شان را مي‌دادم و حتي نشان مي‌دادم كه خوشم آمده است. تعجب را در چهره‌ بچه‌ها مي‌ديدم. به من مي‌گفتند: «خانوم شما برعكس همه معلما هستيد! همه ميگن بايد ساكت باشيم.» انگار ته دلشان حس مي‌كردند من هم از خودشان هستم. تا آخر ساعت كلاس كاملا در مشتم بود و آن‌طور كه مي‌خواستم بچه‌ها كاملا در كلاس مشاركت مي‌كردند و فعال بودند. در واقع من هم خواستار همان سكوتي كه همكارانم منظورشان است، هستم. سكوت درباره صحبت‌هاي درسي و صحبت درباره بحث كلاس كه توسط معلم «بايد» جذاب بشود.

راستش بودن در كلاس آن‌ها خيلي برایم لذتبخش است. بچه‌هايي شاد و پرانرژي كه مي‌خواهند حال معلم‌هاي زورگو را بگيرند يا ناتواني‌شان را به رخشان بكشند و به برخي چيزها غيرمستقيم اعتراض كنند. شايد حرف‌هاي من از نظر بعضي همكارانم شعار باشد. و شايد علت اين لذت بردن و همراه شدن به دليل اختلاف سني كم و همذات پنداري بيش‌ از اندازه است. اما هر چه هست اعتقادم اين است كه احساس دانش‌آموز از كلاس و معلم مهم‌تر از اين است كه كلاس و معلم واقعا چگونه‌اند؟ دانش‌آموز فقط بايد حس كند كه در كلاس كاملا آزاد است در حالي كه آزادي‌اش كاملا كنترل شده است و شايد اصلا آزاد نيست.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
یه معلم داشتیم میگفت شیطنت خاصیت پشت میز نشستنه، هممینا خاطره میشه :) خدا حفظش کنه تنها سالی که یه چیزایی از ریاضی حالیم شد!!
آتش آتشروان
آتش آتشروان
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
چه باحال/خیلی جالب بود
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
شوما هم سن تون بره بالا مثه بقیه معلما میشین.... بی حوصله و فراری از مدرسه...
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
کاملا موافقم...چقد خوبه که معلم هایی خوبی مثل شما هستن.:)
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
اصرار ازل را نه تو دانی و نه من

سجاده ی دوست داشتنی من

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

برای درگذشت سیاست مدار با اخلاق مان

٩٥/١٠/٢١
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
تغییر نام و تحول در اوضاع و احوال کشور

غذا و سیمای ایران

٩٥/١٠/٢١
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات