معنی زندگی...
جواب معما

معنی زندگی...

نویسنده : h_sadat

دنیای نسبی یعنی همین دنیای خودمون، یعنی دنیایی که همه چیز بهم مربوطه. ما انسان‌ها توی این دنیا گام نهادیم تا بتونیم چیزی رو که توی حیطه‌ی مطلق (یعنی جایی که نسبیتی نباشه، مثل بهشت و جهنم و برزخ و... که جدا از این دنیاست و همه چیز مطلق هستش یعنی آزاد و رهاست، بی قید و شرط و کامله) هست رو بیازماییم. (تجربه نه.. حالا میگم چرا). تو اینجایی تا ببینی واقعاً چه کسی هستی یعنی کمال، اینجایی که به کمال برسی. یعنی به دنیا وابسته نباشی تا خالص شی (روح شی). در حیطه  مطلق میتونی فقط بدونی که آره، من روحی هستم که سوار یه مرکبی به اسم جسمم. گفتم حیطه مطلق یعنی حیطه‌ای که همه چیز کامله یعنی داناییت در اوج خودشه، عشقت در اوج خودشه و... و از اونجایی که حیطه‌ی مطلق یا همون میشه گفت دنیای متافیزیک، دنیای فرامادی (حالا هرچی)، همه چیز همون طوری که باید باشه در ذات، هست. پس تو میدونی که واقعاً چه کسی هستی اما نمی‌تونی تجربه ش کنی چون ما موقعی می‌تونیم چیزی رو تجربه کنیم که نداشته باشیمش بعد به دستش بیاریم تا تجربه‌ش کنیم. چون توی حیطه‌ی مطلق هیچ بُعدی (وقتی می‌گیم بُعد این و بُعد اون یعنی چیزهایی رو از هم جدا می‌کنیم) نیست که تو نباشی! یعنی تو یک موجود ربّانی و الهی و خدایی هستی در حیطه ی مطلق. حیطه‌ای که واقعیت تو که همون روح توئه به اونجا تعلق داره! مطلق یعنی همین. مطلق بدون مراتبه یعنی درجه نداره یکی بهترین باشه یکی بدترین مثلاً. یعنی توی حیطه مطلق یه چیزی خوب باشه یعنی کُل صفت خوب رو دربر میگیره، واقعاً خوبه. برعکس دنیای خودمون که درجه بندی هست یا همون حیطه ی نسبی.

حالا این دنیا یا همون حیطه نسبی خلق شد تا ما بتونیم شکوه مطلق بودنمون رو تجربه کنیم و بشناسیم. یعنی این دنیا این امکان رو بهت میده که وسیله ای باشه تا تو بتونی شکوهتو تجربه کنی و اگه بیشتر جلو رفتی و به کمال نزدیک تر شدی، اونو می شناسی. (موقعی می تونیم ما چیزی رو بشناسیم که زیاد باهاش در تماس باشیم). توی حیطه ی مطلق، اون دنیای خالص ربّانی، فقط شکوهه. جز شکوه چیزی نیست. اینو موقعی می فهمی که تجربه ش کرده باشی. بعد میفهمی ای بابا! اصلاً شکوهی نیست! چرا؟ چون اینو موقعی میگی که به اوجت رسیده باشی. وایسا روشن ترت کنم... تو با همه چیز، یکی هستی. تو مثل خدایی. دیدی توی قرآن خدا میگه "هرآنچه در زمین و آسمان است، از آن من است"؟! یعنی در همه چیز خدا دیده می شه. مگه می شه خدا صاحب چیزی باشه و شکوهمند نباشه؟! اگه فکر میکنی نیست، یه خورده باید روی مخلوقات خدا فکر کنی تا شکوهش رو بفهمی. خب، پس تو، یک موجود خدایی، در حیطه ی مطلق می فهمی که اصلاً شکوهی نیست! چون تو ذات شکوهی! دیگه شکوهی وجود نداره! هرچه هست تو هستی. پس نمی شه روش اسم گذاشت که این خوبه، این بده،... تو همه چیزی. پس دیگه باید به گُل که نگاه میکنی، نگی که قشنگه! باید بگی چقدر قشنگم! فهمیدی؟!

بازم میگم این متن خیلی عمیقه. من اینو ازش فهمیدم. شُما خوده واقعی تون رو شناختید و فهمیدید که زندگی وسیله ای برای رسیدن به این خوده واقعی هستش. بخاطر همینه که هرچیزی که از طرف خدا بهمون میرسه، وسیله ای برای رسیدن به کمالمون یا برای رسیدن به خداست! برای اینکه به خوده واقعیمون برگردیم، همیشه این سوال رو از خودمون بپرسیم: "آیا واقعاً من این هستم؟". برای همین وقتی خوبی میکنی بهت برمیگرده چون درواقع داری به خودت خوبی میکنی و برعکس! خُب. این مفهوم رو با کاری که ما داریم توی دنیا می کنیم مقایسه کنید... عُمق فاجعه رو درک می کنید!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥