دلم برایت تنگ می‌شود. با تو حرف می‌زنم و تو مثل همیشه آرام و شادم می‌کنی! گریه‌ام بیشتر می‌شود و می‌گویم: نه... خدا جانم، مهربانم، من لیاقت شادی و آرامش را ندارم وقتی کسی که تو می‌خواهی نیستم. دلم برایت تنگ می‌شود، می‌دانم هستی اما من آغوشت را می‌خواهم. می‌خواهم تو شمع باشی و من پروانه! پرواز کنم تا اوجت و حل شوم در وجودت! آنقدر می‌رقصم و می‌رقصم از شادی‌ای که به من هدیه کردی تا بتوانم بپرم، رقصان راه بروم و بدوم.

می‌دانی چرا؟ برای پروانه شدن باید دویدن و پریدن را بلد باشی تا سقوط نکنی! ناگهان کسی از پشت پنجره خانه‌ام رقص مرا می‌بیند. داد می‌زند: «همیشه شاد باشی!» می‌ایستم. لب پنجره می‌روم تا جوابی داده باشم: «همیشه با خدا باشید!» نگاهی گُنگ می‌کند و لبخندش محو می‌شود. زیر لب زمزمه می‌کند: چه عجیب سخن می‌گوید... مگر می‌شود با خدا بود؟ و در فکر فرو می‌رود. قبل از این‌که جوابش را بدهم، می‌رود. بر می‌گردم و شروع به رقص می‌کنم، ایندفعه بارانی می‌شوم که از نادانی مردمان شهرش، می‌بارد.

پ.ن: نمی‌دانم چرا پیله کرده‌ام به تو... شاید فقط با تو، پروانه می‌شوم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
گلبرگ :)
گلبرگ :)
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
همه فقط با خدا پروانه میشن:) فقط بعضی ها این حقیقت رو هیچوقت نميفهمن...ممنون:)
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١١
٠
٢
بعد از مرگ،تمام حقیقت وجودی انسان بیان میشه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
زیبا بود :)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
قشنگ :)
f.farzad
f.farzad
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
پروانگی را از تمام کسانی که با توو بودن آموختم :) زیبا بود.....قلمتون مستدام و پاینده :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٧/١١
٠
٠
سلام برشما:قشنگ بود.متشکرم
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

تو خودت سجده شکری

٩٥/١٠/٢٢
شاید هل ام داده باشند

افتاده به آب هیچ نفهمد که چه گویی!

٩٥/١٠/٢٢
چرا آدم ها را از روی ظاهر قضاوت می کنیم؟

چادر سیاه

٩٥/١٠/٢٢
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
شما هم نظر بدهید!

پیشنهاد امتیاز دهی به نوشته های سایت جیم

٩٥/١٠/٢٢
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
آدم خوش قولی هستم

گل فروش

٩٥/١٠/٢٢
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
تبلیغات
تبلیغات