زندگی شگفت‌انگیز آقای شانس!
مجموعه معرفیِ کتاب‌های طعم‌دار!

زندگی شگفت‌انگیز آقای شانس!

نویسنده : الهام یوسفی

همه کتاب‌ها طعم دارند. اول باید ذائقه‌تان را کشف کنید. بعد هم کتاب‌ها را یکی یکی مزمزه کنید. این‌طوری می‌فهمید کدام‌ کتاب با ذائقه‌تان جور است و آن‌وقت کامل میلش می‌کنید. این صفحه در واقع مثل یک دیس پذیرایی به شما کتاب‌هایی برای مزمزه کردن تعارف می‌کند. کتاب‌های طعم‌داری که با آن روزهایتان را خوشمزه کنید.

 

کتابی با طعم لیمو ترش!

تا به حال به این فکر کرده‌اید که یک بچه کوچک یا نوزاد را که هنوز درکی از جهان بیرون ندارد، در خانه‌ای حبس کنید به مدت مثلا چهل سال او را از زندگی بیرون محروم کنید و بعد یکهو از خانه بیاندازیدش بیرون که برود و دنیا را تجربه کند؟ در واقع یک آزمایش علمی برای تاثیر محیط بر تربیت و این‌جور حرف‌ها؟! تا به حال به این موضوع فکر نکرده‌اید؟ به نظرتان غیر انسانی می‌آید؟ اما به نظر می‌آید «یرژی کاشینسکی» چنین اعتقادی ندارد، حداقل در فضای داستانش... بی‌مقدمه می‌گویم که شما با یک داستان با همین تم مواجهید... کتاب «بودن»، شرح زندگانی آقای چنس... یا همان آقای شانس.

 

 

این داستان‌ از کجا آمده‌؟

خُب مسلما نویسنده این داستان را از خودش در آورده، مثل اکثر نویسنده‌ها. آقای شانس یک مرد بالغ است که همه عمرش را در باغی گذرانده که یک پیرمرد ثروتمند صاحب آن بوده. او از وقتی به خاطر دارد در همان باغ زیسته، خواندن و نوشتن نمی‌داند و فقط تلویزیون می‌بیند. در واقع همه چیزهایی که از جهان خارج می‌داند از طریق جعبه جادویی تلویزیون است. او به باغ آقای پیر رسیدگی می‌کند و تنها چیزهایی که می‌داند درباره باغ و گل‌ها هستند.  پیرمرد اسم او را گذاشته شانس، چون خیلی اتفاقی به دنیا آمده و هیچ هویتی ندارد. زندگی آقای شانس مثل یک کاغذ سفید پاک پاک است. اما این راز وقتی آشکار می‌شود که پیرمرد می‌میرد.

 

چرا نویسنده این داستان‌ را نوشته؟

من که داستان را خواندم به نظرم رسید که کاشینسکی خیلی تابلو دوست دارد جامعه را با روش خودش به نقد بکشد. او ابزار داستان را در ساده‌ترین و  قابل‌لمس‌ترین حالت آن یعنی واقع‌گرائی به کار برده تا حرفش را بزند. در واقع نویسنده جامعه‌ای که در آن همه شهروندان از سیر تا پیاز زندگی‌شان برای حکومت روشن است، آقای شانس را خلق می‌کند، مردی که هیچ گذشته‌ای ندارد و حالا در آینه پاک و دست نخورده وجود او جامعه و سیاست را به نمایش می‌گذارد. شاید توضیح دادن بیشتر از این لطف خواند کتاب را کم کند.

 

نکات کلیدی برای مزه کردن این کتاب:

-کتاب کوتاه است و قیمتش هم مناسب، فقط 9000 تومان ناقابل. 

-«مهسا ملک مرزبان» آن را به فارسی برگردانده و نشر «آموت» هم چاپش کرده.

-رمان خشن نیست و اصلا آن‌قدر داستان روان و ساده است که باورتان نمی‌شود.

-اما یک نوع خشونت در رمان هست که خیلی عجیب و واقعی است. خشونت بدون خونریزی و جدل، خشونت سیاست آمریکایی.

-کاشینسکی آثار زیادی نوشته و جوایز زیادی برده و نویسنده معاصر مشهوری است این‌که ما کمتر اسمش را شنیده‌ایم، دلیل نمی‌شود که نویسنده خوبی نیست!

-کتاب‌هایش به بیشتر زبان‌های دنیا ترجمه شده...

-ضمنا یکی از شخصیت‌های اصلی کتاب رئیس جمهور آمریکاست.

 

یک قاچ از لیموترش!

«... چنس همین‌طور ایستاده بود. زن گفت: لطفا بنشینید آقای چنس. فرانکلین سرش را روی دست تکیه داد  و گفت: حسابی گیج شدم آقای چنس و بی‌آنکه چشم از کاغذها بردارد ادامه داد: آخر اسم‌تان در هیچ کدام از مدارک نیامده. هیچ کس به اسم چنس هیچ ربطی به مرحوم نداشته است. شما مطمئنید که در این خانه استخدام شده بودید؟ چنس بسیار سنجیده جواب داد: من همیشه باغبان این‌جا بوده‌ام. تمام عمر در باغ پشتی خانه کار کرده‌ام...»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
چ جالب و هیجان انگیز ... :)))))))))
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/٠٤
٠
١
چه عجب!:) بعد مدتها انتظار ؛،معرفی کتاب خوب و هیجانی تو سایت دیدم و خوندم..ادمهای محدود شونده؛ به موفقیت های خیره کننده ای میرسن چون این ادمها ترس و احتیاط را با کنجکاوی تجربه میکنن و حتی اگه استعدادی نداشته باشن؛ترکیب این سه عنصر،انها را از بقیه ممتاز و متمایز میکنه
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
ینی اگه کتابو بخونیم توی دهنمون احساس تلخی می کنیم؟
e_yousefi
e_yousefi
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
تقریبا. یک تلخی عمیق داره در واقع
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
چرا لیمو ترش؟ یاد فیلم روم افتادم! فیلم خوبی بود. یه قسمت از معرفی کتاب رو اختصاص بدین به اینکه چگونه کتاب خون بشیم!! والا انقده کتاب تو صف دارم ولی چند صفحه اولو که خوندم زده شدم و گذاشتمش کنار! :(
e_yousefi
e_yousefi
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
دقیقا. من هم یاد فیلم روم افتادم و فقط یادم رفت اشاره کنم
e_yousefi
e_yousefi
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
کتاب خون شدن یک بحث جداس. خدا رو چه دیدید شاید مطلب سریالی درباره گام به گام کتاب خون شوید نوشتم. به قول بعضی ها: دی
نجمه عرفانیان
نجمه عرفانیان
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
به به کتاب:)
e_yousefi
e_yousefi
٩٥/٠٧/١٠
٠
٠
نوش جان!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨