آدم‌های شکم سیر

آدم‌های شکم سیر

نویسنده : i_banu69

برای یک مسئله رفته بودم پیش کارشناس. بعد خانمه بهم گفت پیاده روی می‌کنی؟ گفتم: قبلا انجام می‌دادم اما الان درگیر درس و بدبختی‌هایی که توی زندگی‌ هستم. بعد با یک نگاه و لحن عاقل اندر سفیه گفت: می‌دونی؟ حالا که آخرین مراجعه کننده‌ای بذار برات بگم. من از ساعت 7 صبح تا 3 بعد از ظهر بیمارستانم. بعد از اون یک ساعت می‌رم خونه، دوش می‌گیرم و یک استراحت کوتاه، بعد ساعت چهار و نیم می‌رم مطلب یا درمانگاه، تا ساعت هفت شب اونجام. بعد می‌رم خونه با بچه‌ام بازی می‌کنم. شام درست می‌کنم و دو ساعت از تردمیل استفاده می‌کنم! نگو نمی‌شه، نگو وقت نمی‌کنم. باید بخوای و تلاش کنی.

دلم می‌خواست همان‌جا با آرنج می‌زدم توی دهانش تا چرت و پرت نگوید. حیف که نمی‌شد. حیف که به قول معروف نمی‌شود با آدم‌ها کل کل کرد. هر کس نداند من که خوب می‌دانم خانم کارمند! همه ساعت کاری‌ات توی بیمارستان و مطلب و درمانگاه را پشت میز می‌نشینی، حتی از خودت نمی‌بینی بلند شوی درب اتاقت را ببندی و با چرخ‌هایی که زیر صندلی‌ات هست خودت را تا سمت در هل می‌دهی! این‌که کار مفیدت پرکردن یک سری کاغذ است. این‌که فقط خواجه شیراز نمی‌داند که با سفارش عموی گردن کلفتت توی بیمارستان و درمانگاه کار می‌کنی. که حداقل ماهی 5 میلیون تومن درآمد داری و دو هفته پیش که نیامده بودی مطب و ما کلی علاف شدیم و دست آخر هم بی‌نتیجه رفیم خانه شما تشریف برده بودید فرانسه تفریح. این‌که آن ماشین220 میلیون تومنی روبروی بیمارستان برای توست! شوهرت آدم حسابی و سربراه است و یک پسر تپل و سالم داری. آن وقت آمده‌ای منه از همه جا مانده و رانده را نصیحت می‌کنی؟

دوستان! عزیزان! لطفا از سر خوشی و شکم سیری نصیحت نکنید! وقتی درد ندارید و خرابی حال و زندگی طرف‌تان را نمی‌دانید غذای چندش‌آور و مورد علاقه مگس را نخورید! باتشکر!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٦
٠
٠
:|
گلبرگ :)
گلبرگ :)
٩٥/٠٧/٠٧
٠
١
بانو جان من! اون خانوم با همه دارایی هاشون صحبتشون ورزش بوده که انجام میدن لابد...حساس شدين شما عزیز دلم:) زندگی به کام:)
i_banu69
i_banu69
٩٥/٠٧/٠٨
١
٠
نه گلبرگ خانم،منظورشون توصیه به ورزش نبود.منظورش دقیقا نصیحت از سرشکم سیری وسرخوشی بود...اره عزیزم!!!
گلبرگ :)
گلبرگ :)
٩٥/٠٧/٠٩
٠
٠
چون من اونجا نبودم و نشنیدم قبول میکنم:)حق دارین:)
مریم سادات
مریم سادات
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
چی بگم؟@.@
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٧/٠٧
٠
٠
یه وقتا بعضی نصایح بد میزنه توی ذوق ادم ...
سحر
سحر
٩٥/٠٧/٠٨
٠
٠
آی گفتی...از این آدما خیلی بدم می یاد.
پربازدیدتریـــن ها
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
حال عجیبی داشتم

اولین قرار عاشقی

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات