آن صفحه چت لعنتی!
مینیمال

آن صفحه چت لعنتی!

نویسنده : Miss_shaqayeq

دوست دارم بهت پیام بدهم.بگویم: «سلام»

پیامم را ببینی، جواب ندهی. سکوتت طولانی شود و هر دو تصور کنیم اتفاقی، در یک خیابان خلوت و ساکت در یک قدمی هم با هم رو به رو شده ایم. بعد از آن مکث طولانی نوشته باشی:«سلام».

نوک انگشتانم یخ شده باشد، تپش قلب گرفته باشم و دلم نخواهد آن صفحه‌ی چت لعنتی را باز کنم. دوست دارم گفته باشم: «چرا؟» و بلافاصله گفته باشم «مهم نیست...». تو مثل احمق‌ها بگویی «چی چرا؟» و من پوزخند زده باشم. وایفای را خاموش کرده باشم و سریع خوابم برده باشد.

تو تا صبح بیدار مانده باشی و از خودت پرسیده باشی واقعا چرا؟!...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آتش آتشروان
آتش آتشروان
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
پسر بیچاررو سر کار بزاری تا صبح×!!!!!!!!!
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٤
١
٠
این مکالمه میتونه بین هر دو آدمی رخ بده البته،دو دوست صمیمی،دو خواهر برادر قطع رابطه کرده... دیگه هر جور دوست دارید برداشت کنید!
m_meisam
m_meisam
٩٥/٠٧/٠٤
١
٠
واقعا چرا؟
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٧/٠٤
١
٠
چرا...(بااجازه کپی)زیبا بود
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٤
١
٠
خیلی ممنون...خواهش می کنم.
سید علی
سید علی
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
میگن پست های آبکی یکی از نشونه های اخر الزمانن :| البته من اصلا با شما نبودم واقعا :|
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
در مورد کامنت های غیرمحترمانه چیزی نگفتن؟!
سید علی
سید علی
٩٥/٠٧/٠٥
٠
٠
چرا اتفاقا اونم خیلی تاکید کردن ولی خب به هر حال کی به این حرفا گوش میده؟! ما همه کار خودمونو میکنیم.واسه همینه که اسمش اخر الزمانه دیگه اصن!!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
:) خسته نباشید
Miss_shaqayeq
Miss_shaqayeq
٩٥/٠٧/٠٥
٠
٠
تشکر:))
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١
مرسی همه!

دلتنگت بودم

٩٦/١١/٠٢
چند خطی درباره سانسور کتاب

سانسور ممکن نیست

٩٦/١١/٠٢