یک ضرب المثل معروف چینی هست که می‌گوید: «ما ایرانی‌ها! همیشه فکر می‌کنیم مرگ و مرض مال همساده است.»

خوب گفته‌اند بندگان خدا، حقا که در پس این حرف تجربه‌های بسیار نهفته است. حالا که حدود دو دهه از زندگی مبارک این‌جانب می‌گذرد، تازه دریافته‌ام که من همان همساده‌ام. همان همساده بیچاره که همیشه کلی بلا و گرفتاری و مصیبت بر سرش می‌آید.

در ابتدا یک انقراض دسته جمعی در خانواده ما به وقوع پیوست. خوشبختانه (یا شاید هم باید بگویم بدبختانه) از این انقراض دسته جمعی جان سالم به در بردم و سعی کردم مثل یک موجود حسابی در کُنجی زندگی‌ای کشتی چسب‌وار اختیار کنم. چند مدت گذشت و دیدم که نه، مرا نمیهلند. انگار این روزگار جفا پیشه‌ی ظالم کمر همت بسته بود تا مرا به مصداق کامل همان همساده‌ی بیچاره بدل کند. این شد که یک مرض لاعلاجِ بد افتاد به جانم.

حال، ماه‌هاست که از ابتلای من به این مرض می‌گذرد و هیچ دکتری نیز قادر به درک و فهمش نیست. دستگاه‌های پیچیده آزمایشگاهی هم از فهمیدن این‌که بنده چه‌ام است عاجز مانده‌اند.

یک بار می‌زند به چشم‌هایم و چشم‌هایم تار می‌شوند، یک بار می‌زند به گوش‌هایم و گوش‌هایم کَر می‌شوند، یک بار می‌زند به حلقم و از عهده پایین دادن غذا بر نمی‌آیم، سرگیجه مرغی هم که مال همیشه است.

همه این موارد در شرایطی اتفاق افتاده‌اند که من تا همین اواخر داشتم نهایت لذت را از زندگی می‌بردم و رضایتی صد در صدی از وضعیت زندگی‌ام داشتم. واقعا می‌بینید گردش زمانه را؟ واقعا این ضرب المثل مردمان بورکینافاسو که می‌گوید: «گهی پشت به زین و گهی زین به پشت» عجب عمقی دارد.

حالا شب‌ها به آن روزهای جوانی فکر می‌کنم که از صبح زود تا عصر، در زمین خاکی پایین محله‌مان، مشغول دویدن دنبال توپ فوتبال بودم. به آن روزها فکر می‌کنم که در بین تمام دوستانم تنها کسی که می‌توانست یک کیسه‌ی گچ را ببرد بالای سرش من بودم. به آن روزها فکر می‌کنم که سرشار از شور جوانی بودم.

فکر می‌کنم و بعد از قیاسی زجرآور سر به زیر می‌افکنم و هر روز غمگین‌تر می‌شوم. هر روز پیرتر می‌شوم و هر روز عاجزتر.

خداوند خیر بدهد آن مرد شیلیایی را که گفت: «بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گور بهرام گرفت؟!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساده
ساده
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
همساده جان، ان سالله که خوب میشی و اون ضرب المثل چینی ور می افته:-)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
ان شاءالله. ممنون
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
:| خداوند صبر بدهد ....
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
ان شاءالله
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
ما همه همساده یکی میشیم بالاخره! ان شاالله که زودتر حالتون خوب بشه :) اون نمیهلند هم ما رو گیریفت! :))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خدا نکنه البته. خیلی ممنون. نمیهلند هم تقدیم به شما!
n.dahji
n.dahji
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
مرگ خوبه ولی برا همساده،نگو همساده خودما بودم و خبر نداشتم :( انشالله سلامتیتان را هر چه زودتر بدست بیارن ولی هنوزم مگن که مرغ همساده غازه،همساده مرغ شما غازه؟
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنون. والا ما مرغ نداریم که غاز باشه! ولی همساده ی ما یک مرغ داره که صداش شبیه غازه.
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
دیگه همساده ها یه همچین چیایی در خودشون دارن دیگه ... امید اینکه زودتر سلامتی کاملتون حاصل بشه :)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنون
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
آقوی همساده پس تویی؟؟؟... عامو خوب میشی خو :)))
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
ها کاکو. اگه خوب شدنی بودم تا الان خوب شده بودم!
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
منم فامیل دورم :))) ولی اقای همساده شما خیلی از بیماری میترسیدا فوقش مرگ دیگه :دی البته دور از جونتون
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خدا نصیب گرگ بیابون نکنه مریضی رو.
Far!de
Far!de
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
انشالله ک خوب میشین...:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خیلی ممنون
s_khorashadi
s_khorashadi
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
ان شاالله به زودی دوباره سلامتی تون رو به دست بیارین ، همیشه امیدوار باشین ...
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
خیلی ممنونم.
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
دیگه حسین یاد این شعر ایتالیایی افتادم (هرکه در این بزم مقرب تر است ///جام بلا بیشتر اش میدهند)) درست گفتم شعر رو یا باز وزنش رو به هم ریختم ؟ انشاا... همه چی دوباره درست میشه عروسی کوچه ی من و تو هم میاد۰
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
ان شاءالله. شعر رو درست گفتی.
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
یه شعر م بود منشوری بود بیشتر میخورد نذاشتم خخخ همون انقدر برما سخت گرفته روزگار‌//.............. لب گور است ؛ که همیشه میخونم فک کنم شاعرش بهمنی بود
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٢
٠
٠
اره. شعر خوبی بود. البته منشوری نبود زیاد.
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات