پسِ کله‌ت اذیتت نمی‌کنه؟
یادداشت‌های آقای تاریکفکر

پسِ کله‌ت اذیتت نمی‌کنه؟

نویسنده : محمدعلی محمدپور

مترو تهران اعلام کرده روز اول مهر برای دانش‌آموزان و دانشجویان، استفاده از مترو رایگان خواهد بود. فقط نکته‌اش اینجاست که مدارس و دانشگاه‌ها از سوم مهر شروع می‌شوند. البته اگر زمان ما بود، هیچ بعید نبود بابای‌مان یک کیف بدهد دستمان و با تمسک به تئوری «مفت باشه کوفت باشه» ما را بفرستد متروسواری. مثلا ممکن بود پدرمان ما را ساعت هفت صبح بیدار کند و بگوید: «فرزندم! تا شب این‌جا پیدایت نشود، نبینم از مترو خارج شده‌ای. حتما سری هم به ایستگاه تجریش بزن و از پله‌ برقی‌های بی‌شمارش سواری بگیر که رستگاری تو در آن نهفته است»

اما افسوس بچه‌های این دوره زمانه مثل ما نیستند. زمان ما اگر می‌گفتیم: «نمی‌رویم مدرسه» یک جلسه کوتاه برایمان برگزار می‌کردند و با دو چَک و یک لگد متقاعدمان می‌کردند. اما الان اگر صبح روز سوم مهر بچه‌ای بگوید: «نادر، سیمین، (نام پدر و مادرش مثلا) من مدرسه نمیرم» احتمالا در همان لحظه با اورژانس اجتماعی تماس می‌گیرند و یک روانشناس می‌آورند خانه که آسیب‌شناسی کنند چرا روحیه فرزندشان نرمال نیست. بعد مشخص می‌شود دلبندشان به خاطر عدم تبدیل آیفونِ شش‌جانش به آیفون هفت دلگیر است. در نتیجه برای اینکه بیش از این روحیه‌اش خراب نشود در اسرع وقت برایش می‌خرند. حالا اگر زمان ما بود جفت پایمان هم که شکسته بود باز بهمان می‌گفتند تمارض نکن پاشو برو!

تازه الان روز اول مدرسه جشن می‌گیرند و نفری یک گل می‌دهند دست‌شان. زمان ما اول با آن آهنگ کذایی «باز آمد بوی ماه مدرسه» عذاب روحی‌مان می‌دانند، بعدش هم یک خوشآمد خشک و خالی می‌گفتند و با پس کله‌ای می‌فرستاندنمان توی کلاس. تازه اگر زنگ تفریح هم توی حیاط می‌دویدیم ناظم‌مان برایش شهرام بهرام نداشت و پشت همان بلندگو فریاد می‌زد: «ندو گوساله!» من خودم یک بار از ناظم‌مان پرسیدم: «آقا دانش‌آموزها چطوری گوساله می‌شوند؟» یکی نواخت توی گوشم و گفت: «به مرور، گوساله!»

حالا فقط همین‌ها که نیست سرکار خانم ابتکار و کارگروهی که تشکیل شده است دارند بررسی می‌کنند که بین دوهفته تا یک ماه هم اواخر پاییز را به علت آلودگی تعطیل کنند. بعد زمان ما یک متر برف هم که می‌آمد و تا گردن می‌رفتیم زیر برف، باز می‌گفتند به علت برف خفیف مدارس دایر است. اصلا دانش‌اموز خوب، دانش‌آموز اسکیموطور بود که بتواند در شرایط برف راه خودش را بیابد. بعد هم که پس از یک ساعت برف نوردی و جان سالم بدر بردن از گله گرگ‌ها می‌رسیدیم مدرسه، جناب ناظم جلوی دربِ مدرسه ایستاده بود. تا می‌رسیدیم یکی می‌زد پس کله‌مان می‌گفت: «تا الان کجا بودی گوساله؟» یک بار که این طور شد من در جوابش رو به مدرسه کردم و گفتم: «کاش می‌شد این مدرسه رو خراب کرد و از نو ساخت» که آقای ناظم با یک پس کله‌ایِ دیگر ‌گفت: «پسِ کله‌ت اذیتت نمی‌کنه؟» ‌گفتم: «نه!» گفت: «ولی پدرِ منو درآورده!»

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٣٠
١
٠
یادش بخیر خخخخخ هاهاهاهاهاهاهاها
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
یادش بخیر...
v-qavam
v-qavam
٩٥/٠٦/٣٠
١
٠
عااااالی بوووود یکی از بهترین طنزهایی که اخیرا خوندم داغ دلم با این تعطیلات الکی تازه شد..پس کله ت اذیتت نمیکنه و به مرور؛گوساله و گله گرگ ها عاااالی بوووود با همین فرمون ادامه بدین نویسندگیو خخخ
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
مرسی، لطف داری :)
سعید رضایی
سعید رضایی
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
توی مدرسه ما ناظم البته معمولا به جای گوساله از حیوان دیگری یعنی "بزغاله" استفاده ها می کرد!! وقتی هم نیشت اندکی باز می شد تکیه کلامش این بود: "دست بز!"
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
خب اونم خلاقیت خاص خودش رو داشته. 😁
مریم عزیز اله
مریم عزیز اله
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
بسیار ممنون آقای محمد پور... کلی خاطره واسم زنده شد. توی مدرسه های دخترونه اینطوریا هم نیست یکم لطیف تر برخورد می کنن
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
مرسی. بله مدارس دخترانه که صدالبته :)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
بازم نوشته های شما که پوستر شده؟ با جیم زد و بند کردین؟ به منم یاد بدید بی زحمت خخخخ
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
بله عزیزم. معلومه که پوستر شدن خرج داره! تو هم خواستی پوستر شی باهام تماس بگیر فی بازار رو بدم بهت ، شماره کارتم هم بهت بدم واریز کنی :))))
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
تو مدرسه ما معلم ورزش دبیرستانمون اینطوری بودش.... یکم اومد بچه مدیر رو بزنه، دستش رو که بلند کرد، اون پسر دست معلم ورزش رو گرفت و پیچوند. دستش از مچ در رفت... ینی تا آخر دبیرستان ما داشتیم پادشاهی می کردیم
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
آخی طفلی معلم ورزشه 😕
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٦/٣١
١
٠
میگم محمد علی خیلی ضایع اس من توی مدرسه چون بچه درس خون و منظم بودم کلا کتک نخوردم؟
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
یعنی حتی دریغ از پس کله‌ای؟ دریغ از یک خودکار لای انگشت؟
f_yousefian
f_yousefian
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
خیلی زیبا و باحال بود یاد مدرسه و خاطراتش افتادم دلم برای مدرسه تنگ شد.ممنون
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
خواهش می کنم. زنده باشین :)
مآدمآزل
مآدمآزل
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
خیلی خیلی خوب بود :)))
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
نظر لطفتونه :)
سید علی
سید علی
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
به مرور ، گوساله ! دست شما متچکر
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
ارادت :)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
ما یه چیز ما بین این دوتا بودیم نه به سختی اولی نه به هتل گونگی دومی :)) در کل ممنون بابت این طنز خوب :)
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
خواهش می کنم. ارادت :)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
تازه این طرحی ک ابتکار میخاد اجرا کنه حد اقل مال سال بعده .... یعنی ما کلا ریخت این تعطیلی یک ماهه رو هم به عمرمون نمیبینیم و این تعطیلات رو به گور میبریم/// چون کنکور داریم :(
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
من عذر میخوام :/
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٥/٠٧/١٢
٠
٠
چقدر دیر دیدم این مطلب رو :)‌ عالی بود :))
محمدعلی محمدپور
محمدعلی محمدپور
٩٥/٠٧/١٤
٠
٠
مرسی، لطف دارین :)
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
کاش به خودمان بیاییم

پیش به سوی نابودی

٩٥/١٢/٠٨
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
من هم یکی از آن 99 نفر هستم!

مجلس تحریم یا مجلس ترحیم؟

٩٥/١٢/٠٧
شعری سروده خودم

تهدید نکن

٩٥/١٢/٠٤
تبلیغات
تبلیغات