اندر حکایت راهپیمایی و ساندیس هایش!

اندر حکایت راهپیمایی و ساندیس هایش!

نویسنده : مریم نیک‌پور

از همان دوران طفولیت موجودی بودم عجیب شکمو! و مادر بارها معترف به این حقیقت شده بودند! تا جایی که جان در کف فدای شکم می‌کردم.

یک‌هویی دیدیم همه می‌گویند یکجایی شام میدهند! ناهار میدهند! ساندیس میدهند! ساندویج میدهند! بچه خوبی باشی نوشابه هم میدهند! ما را میگویید! با این اوصافی که شنیدیم! یک جماعتی را جمع کردیم گفتیم برویم ببینیم چه خبر است! ما هم پاسخگوی دل این شکم مادر نمرده باشیم.

سر صبح روز تعطیل شال و کلاه کردیم و راه افتادیم! قرار از خیابان فلان تا خیابان فلان! با آن سوز سردی که می‌آمد! جمعیت کم نبود! در دل گفتیم ماشاالله! فقط ما بنده شکم نیستیم! یک‌نفر با یک پا امده بود به گمانم عجیب ساندیس دوست داشت! دیگری از بابت ازدیاد سن نمی‌توانست راست قامت بایستد! فک کنم او هم دلش در گرو ساندیس بود! که با آن سن و سال سوز سرما را به جان خریده!

میان راه تشنه شده بودیم! از آن‌هایی که شانه به شانه‌مان قدم میزدند آب خواستیم! به هم نگاهی کردند و گفتند: کیف راهپیمایی به لب تشنه‌اش است؛ بیشتر شبیه بهمن57 می‌شود!

تازه برایمان جا افتاد عشق به شکم چه میکند با آدم و ساندیس یعنی چه؟!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahshid
mahshid
٩١/١١/٢٢
٠
٠
واقعا...
sahar.s
sahar.s
٩١/١١/٢٢
٠
٠
ههههههههههههه ! شُله نمدن؟ خخخخخخخ [جالب بود] اول اول اول اول
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٢
٠
٠
چرا..... ولی یه کم دیر باهات آشنا شدم..... وگرنه ما شُله می دادیم..... :)))))))) در ضمن دوم شدی..... :))))
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٢
٠
٠
نیتتو خالص کن!
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
الان ادمین با کمربند میاد!!!!!!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١١/٢٢
٠
٠
بله ما چند بار رفتیم راهپیماییو تنها چیزی که ندادند ساندیس بود!والا!ما گلویمان خشکید فقط!
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اره ما هم گلویمان خشکید!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١١/٢٢
٠
٠
جالب بود!پس فکر کنم داغ ساندیس به دلتون مونده با این تفاسیر
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
نه!داغ راستگویی بعضی به دلمان مانده!اخه گفتند ساندیس میدهند مردم میروند!دیدیم خبری نیست!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١١/٢٢
٢
٠
متن قشنگی بود.ولی یک چیز بگم ناراحت نمیشی؟چرا عادت کردی با مقدسات شوخی کنی؟از اون عده ای که میان راهپیمایی شاید حداکثر 10 درصدشون واسه شکم و اینجور چیزا بیان. 90 درصد دیگه از روی اعتقاد قلبی میان.
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
سپهری جان!پارادوسک بود عزیز!یکبار دیگه متنو بخون متوجه میشی!
Em Ad
Em Ad
٩١/١١/٢٢
٠
٠
قشنگ بود ...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١١/٢٣
٠
٠
این عکستون اشک منو دراورد عماد خان!
taba_sa
taba_sa
٩١/١١/٢٢
٠
٠
جالب بود دوست جان..... ما هم که رفتیم هیشی بهمون ندادن..... :)))
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٢
٠
٠
ریا نشه!ولی ما هم چندد ساله میریم بهمون چیزی نمیدن!!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١١/٢٢
٠
٠
مرسی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١١/٢٢
٠
٠
اصولا میگن مفت باشه.................ولی هوا هم گیر آدم نمیاد
علیرضا
علیرضا
٩١/١١/٢٢
٠
٠
جالب بود. امروز یک نقاشی دیدم تو راهپیمایی عکس یک ساندیس رو کشیده بود بعد فلش زده بود به طرف عکس هواپیمای جاسوسی RQ170 ! منظور دقیقش رو نفهمیدم چیه×!
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩١/١١/٢٣
٠
٠
آقا به ما تراول 50 دادن
m-nik110
m-nik110
٩١/١١/٢٤
٠
٠
جان ادمین؟؟
مجید
مجید
٩١/١١/٢٣
٠
٠
اگه کیک وساندیس بدن اون ور آبیا میگن ببین فقط واسه این جورچیزا اومدن من رفتم راهپیمایی دیدم یکجا مردم ریختن دارن ازسرکول هم بالا میرن واسه کیک خب زشته دیگه همینو فیلم میگیرن میفرستن اونور اونا هم میگن ما واسه کیکو ساندیس رفتیم راهپیمایی
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/١٧
٠
٠
هعییییی ...... من ساندیس می خوام
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥