وقتی همه خواب بودند

وقتی همه خواب بودند

نویسنده : f_shariate

عادت کرده‌ایم به این‌که تلویزیون را روشن کنیم و خبرها را پیگیری کنیم و تعجب نکنیم از این‌که سخنگوس فلان وزارت خانه یا نهاد و موسسه‌ای با ظاهر شیک و اتو کشیده‌اش بیاید و یک مشت کاغذ را روی میزش بگذارد و شروع کند. سخنگو علاقه زیادی به مقدمه چینی ندارد پس همان ابتدا می‌رود سر اصل مطلب، خبرهایی می‌دهد که عادت کرده‌ایم هفته‌ای یک‌بار بشنویم و اگر خبری از آن نباشد تعجب می‌کنیم و با خود می‌گوییم لابد قرار است هفته‌های بعدی و شاید ماه‌ها و سال‌های بعد با یک بمب خبری منفجر شود.

هم وطنان عزیز، شنوندگان محترم، بینندگان عزیزتر از جان، ای ملت همیشه در صحنه، یک نفر آمده و بدون این‌که ما بفهمیم پول‌های کلان را برداشته و رفته و ما تا حالا خواب بودیم و وقتی از خواب بیدار شدیم دیدیم که آن یک نفر با پول‌های ما یک گوشه دنیا عشق و حال اساسی می‌کند.

عکس العمل ما هم به این خبر این است که ای بابا... و می‌زنیم یک شبکه دیگر و حال خوب‌مان را با این حرف‌ها خراب نمی‌کنیم و یک سریال غمگین را ترجیح می‌دهیم و تمام. و اصلا به فکر اعتراض به این‌که این چه وضع مملکت است که هر وقت هرکس دلش خواست بیاید و ببرد پول این ملت همیشه بیدار و در صحنه را نیستی .

همین چند وقت پیش یک مسئولی می‌گفت به زودی خبر از یک فساد مالی بزرگ می‌دهیم که از قضا چند شخصیت سیاسی هم دستی در آن دارند .

شاید منظورش این بوده که زیاد هول نشوید و اضطراب به دلتان راه ندهید، همین حالا آرام آرام می‌گوییم تا یکدفعه شوکه نشوید. و نمی‌داند که ما آن‌قدر درگیر همین قیمت یک شبه بالا رفته مرغ و قند و شکر هستیم که به جای شنیدن ذره ذره یک خبر همیشه عادی می‌رویم و خاک مناسبی که به درد ریختن به سرمان بخورد پیدا می‌کنیم.

همه این‌ها را گفتم که به این جا برسم که خسته شدیم از این همه اختلاس و دزدی و کسی هم نیست به فکر نگرانی‌مان باشد، آن‌قدر حرف نمی‌زنیم و کاری به کار گردن کلفت‌ها نداریم که خودشان هم باورشان شده این ملت همیشه خواب است پس تا بیدار نشده بردار برویم این پول‌های یک جا مانده را.

همه این‌ها را گفتم تا برسم به کسانی که به جرم دزدی حکم اعدام دارند و هنوز هستند کسانی که مخالف اعدام‌شان هستند. شاید فکر می‌کنند که ما یادمان می‌رود این همه بی‌عدالتی را. و به جای عذرخواهی از ملت مدام دلیل و منطق‌های خودشان را دارند که نباید اعدام شوند دزدها و اختلاس‌گرهایی که حق مردم را در روز روشن جمع می‌کنند و می‌برند.

قانون فقط برای ضعیفان است و بس...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠٥
١
٠
من اونقدر ک ب جمله آخر معتقدم ب هیچ چیز دیگر نه /// مرسی اه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨