حافظه الکی! (3)/ داستانک
قسمت سوم

حافظه الکی! (3)/ داستانک

نویسنده : آلاء

(برای خواندن قسمت قبل اینجا کلیک کنید)

پدربزرگ؟! یعنی این چند ماه رزم و چندین سال اسارت آن‌قدر او را پیر کرده بود؟ نه مگر می‌شود؟

19 سالش بود که کنکور داد و رفت دانشگاه. 23، 24 سالش بود که با صدیقه یکی از سال اولی‌ها آشنا شد و رفت خواستگاری و ازدواج کرد. و بعد از دو سال آن‌قدر خوب تلاش و پیشرفت کرده بود که همه دانشگاه می‌شناختندش. پدرش هم تصمیم گرفته بود بفرستدش فرانسه که آنجا ادامه تحصیل بدهد. این‌طوری از فضای جنگ هم دور بود که خوب چه بهتر! آره این‌ها را که خوب یادم است.

از دانشگاه انصراف داد که بیافتد دنبال کارهای پاسپورت و ویزا و گرفتن اقامت. که در همین روزها برای خدمت وظیفه بردنش جبهه. مادرش چه آشوب‌ها که بر پا نکرد و پدرش بیشتر از همیشه افسرده شده بود که عموی صدیقه خبردار شد و قول داد با یاری بند پ دو ماهه برش گرداند. عمل هم کرد و دو ماه نشده برایش به بهانه بیماری قلبی پدرش و حال خراب این روزهایش مرخصی طولانی مدت گرفت تا برگردد خانه تا این بار سریع‌تر راهی‌اش کنند برود فرانسه.

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
خوشحالم میشم اگه نقدی به داستان دارید یا خوشتون نیومده برام نظرتونو بذارید
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
سلام. راستش این قسمت خیلی زود تموم شده بود، بعدشم من نفهمیدم این توضیحا در مورد کیه، اگه راوی کل داره اینا رو در مورد شخصیت اصلی داستان میگه پس اون جمله آره این‌ها را که خوب یادم است یعنی چی؟! اگرم شخصیت اصلی داره این توضیحات رو میده، در مورد کی داره میگه؟!
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
بله راوی کل داره تعریف می کنه ولی یجاهایی بین چند تا نقطه از قول شخصیت ها یکی دو جمله نقل شده
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
حقیقتش کلا مهارتی تو نویسندگی به اونصورت ندارم این داستان هم چند سال پیش نوشته بودم الان بصورت قسمت قسمت تایپ و ویرایشش می کنم بعضی جاها رو جوری که بنظرم میاد بهتر میشه تغییر میدم......
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
من برم از اول بخونم ببینم قضیه چیه!؟
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
در مورد محتوا نمیتونم نظری بدم تا کامل نخوندم داستان رو. ولی خب به نظر میاد خط روایت خوبی رو داره طی میکنه داستان. پیش برید ببینیم به کجا میرسیم.
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
لطف دارید شما:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
گفتید به اون صورت توی نویسندگی مهارت ندارید. خب بیشتر بنویسید که مهارت کسب کنید. هرچه تلاش بیشتر باشه مهارت هم بیشتر به دست میاد.
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
حقیقتا موضوعی برای نوشتن ندارم نمی دونم چطوری شروع کنم....درباره چی بنویسم.... به ادبیات علاقه مندم ولی بیشتر اشعار و آثار دیگران رو میخونم...
مائده
مائده
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
به نظر داستان جالب و جذابى مياد من که خوشم اومد بى صبرانه منتظر ادامه اش هستم
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
مرررررسی گودی جونم....:-)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٢٦
٠
٠
بله تا اینجا خوندم و یک نکته رو که تو قسمت اول به چشمم خورد تو این قسمت خیلی به چشم اومد؛ اگه بخاین پیشرفت کنین باید کتاب اموزشی هم بخونین و فعلا نکاتی که گاه گاه به چشمم میخوره رو گوش کنین اصلا علاقه دارید واقعا؟
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
ای بابا بگین این نکته رو دیگه..... علاقه دارم ولی فرصت ندارم براش وقت بذارم فک کنم قبلا هم بهتون گفتم چندتا داستان دیگه هم تو زمان های مختلف سر فرصت نوشتم که البته نیمه کاره رها کردم یعنی هر موقع سرم خلوت شده رفتم سراغ داستان نوشتن وقت نکردم به اصول فنی و این چیزاش رو هم یاد بگیرم بیشتر برای خودم مینویسم همین رو هم موقعی که نوشتم فک نمیکردم یه روزی جایی بذارم که بقیه هم بخوننش وقتی عضو سایت شدم دنبال مطلبی بودم که بذارم این به ذهنم رسید که شاید جذاب باشه.... چقد حرف زدم!
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
نکته اول اینکه از کلمات شکسته فقط میتونید تو یک گفتگو یا نقل قول خاص استفاده کنید راوی کل تو داستان بلند چندان جالب نیست از کلمات شکسته استفاده کنه( اگه راوی اول شخص بود برای استفاده مجاز بودید) من تو قسمت اول دیدم بین کلکات از کلمه ی( رفتن )استفاده کردید باید مینوشتید( رفتند) و یا تو این صفحه(که همه دانشگاه می‌شناختندش.) باید بشه ( دیگر تمام دانشگاه او را می شناختند) یا یه چیز شبیه این٬ فعل بدون شناسه تو این متن ها قرار میگیره اصلا لحن شما در ابتدا که شروع شد باید با همون روال جلو بره صفحه اول هر کتاب با صغحه ی n ام اون کتاب به یه سبک روایت میشه ولی بعضی جاها شما اینطوری پیش نمیرید دلیل اش هم فک کنم بدونم ۰ (در مجموع هم فک میکنم شما قلمی که ابتدا شروع کردید نوشتن و تو صفحه ای که گفتم هم خیلی خوب به اوج رسوندینش خوبه همون طوری بنویسید)موفق باشید
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
خب کلا دوس دارم بصورت محاوره ای و بیشتر گفتگو بنویسم ولی چون شرح بعضی اتفاقا از زبان شخصیتا برام سخته از راوی کل استفاده کردم ولی خب بعضی جاهاش دیگه از دستم در رفته.... ممنون که راهنمایی می کنید
آلاء
آلاء
٩٥/٠٧/٢٧
٠
٠
راستی نکته دومتون چی بود؟؟
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٥/٠٧/٢٨
٠
٠
نکته اول و دوم که هیچ فک کنم سه تا نکته رو با هم گفتم تو همون نکته اول خخخ
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨