تئوری آشوب / داستان كوتاه-قسمت اول
داستان کوتاه

تئوری آشوب / داستان كوتاه-قسمت اول

نویسنده : m_maarefvand

چيزي نمانده بود كه آفتاب به وسط آسمان برسد. گرما بيداد مي‌كرد و خيابان پر بود از دود و ترافيك و آدم‌هايي كه هركدام فكرشان مشغول كار خودشان بود. خيابان شلوغ به كتري آب در حال جوشي مي‌مانست كه مولكول‌هاي آب پيوسته و پرشتاب در آن حركت و با هم برخورد مي‌كنند و از هم دور مي‌شوند. كمي آن‌طرف‌تر پارك بزرگي بود با حوضچه‌هاي آب و درختان بي‌شمار و كودكاني كه با هم بازي مي‌كردند و مادراني كه يك چشم‌شان به بچه‌ها بود و چشم ديگرشان به نفر كنار دستي كه همدم و مايه گذران وقت‌شان به شمار مي‌رفت و روي نيمكت‌ها، پيرمردهاي بازنشسته، تيم‌هاي سرخوشي را تشكيل داده و مشغول بازي شطرنج يا تخته نرد بودند و گهگاه صداي كري خواني و قهقهه‌شان بلند مي‌شد.

همه چيز مثل هر روز روي نوار تكرار پيش مي‌رفت كه ناگهان دو جوان به سرعت از يك گوشه خلوت پارك بيرون دويدند. جواني كه جلوتر بود، يك چاقوي بزرگ و خونين در دست داشت و به محض اين‌كه به خيابان رسيد، جلوي يك موتورسوار پريد، سوار شد و به سرعت رفت. نفر دوم كه روي پيراهنش خون پاشيده بود، به فاصله چند لحظه به خيابان رسيد، جلوي موتورسواري را گرفت و با سرعت به دنبال نفر اول به راه افتاد و هر دو در شلوغي شهر گم شدند. همه چيز آن‌قدر سريع اتفاق افتاد كه فقط عده كمي متوجه اين وقايع شدند و از ميان اين عده كم، فقط بعضي افراد حس كنجكاويشان آن‌قدر برانگيخته شد تا به گوشه خلوت پارك بروند كه آن دو جوان از آنجا بيرون زده بودند. اما تنها چند دقيقه كافي بود تا عده‌ي زيادي دور جسد غرق در خون يك دختر و پسر جوان كه هر كدام با يك ضربه چاقو به قتل رسيده بودند، جمع شوند. مادران، بچه‌ها را از محل حادثه دور مي‌كردند و صداي قهقهه پيرمردها قطع شده بود. در بين كساني كه دور اين دو جسد حلقه زده بودند، همه صحبت‌ها پيرامون اين سوال بود كه آيا كسي شاهد اين اتفاق بوده يا نه؟ جواب‌ها همه منفي بود. يكي گفت «بايد زنگ بزنيم اورژانس» و ديگري گفت «يكي زنگ بزنه 110».

ادامه دارد...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
سلام. اول راجع به اسم داستانتون : فارسی شده ش میشه «نظریه ی آشوب» و این ترکیب برای اسم یه داستان چندان دلچسب و جذاب نیست! می‌تونستید یکی از کلمه‌های «آشوب»، «بی‌نظمی» و یا «آشفتگی» که هر سه ترجمه‌ای برای «chaos» هستند رو انتخاب کنید. *** تا اینجای کار، پاراگراف اول رو میشه از داستان حذف کرد و تاثیری روی داستان نمیذاره. و اگه داستان از همون فرار دو جوان چاقو به دست شروع میشد، جذابیت و شوک بیشتری هم برای مخاطب داشت. مگه اینکه گرمای هوا (مثل داستان بیگانه آلبرکامو) و شلوغی خیابان، توی این قتل انجام شده موثر بوده باشند. باید تا انتها صبر کرد.*** موضوع دیگه حجم مطلب هستش که به نظرم می‌تونستید بخش بیشتری از داستان رو شرح بدید. حالا درسته خیلیها می‌گند که مطلب طولانی باشه، کسی نمی‌خونه. ولی به نظرم اونایی که بخوان بخونن، در هر صورت می‌خونن مطلب رو. «نظریه‌ی آشوب» نظریه‌ی بسیار جذابیه. دوست بدونم شما چقدر ازش بهره گرفتید. منتظر ادامه‌ش هستم. موفق باشید.
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
شرمنده ام نظر پايين در پاسخ به نظر شماست كه فراموش كردم كليد پاسخ رو بزنم...
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
سلام و عرض ادب ممنون از دقت نظرتون و سپاسگزارم از اينكه زمان گذاشتيد و نظر جامعي داديد. عرضم به حضورتون كه اگه از ديدگاه فارسي بودن عنوان بخوايم بهش نگاه كنيم كه نظريه هم اگرچه پركاربرده اما فارسي نيست، عربيه. تئوري آشوب دقيقا با همين عنوان در اغلب موارد در كتب و سايتهاي علمي مورد استفاده قرار گرفته و كسي كه از اين تئوري يا نظريه مطلع باشه، بلافاصله با ديدن اين عنوان ياد اون تئوري مي افته و من هم دقيقا همين رو ميخواستم. اما از جنبه دلچسب و جذاب نبودنش بايد بگم تا حدودي سليقه اي هست و نظر ديگه اي براي تكميلش ندارم. همين كه شما دوست داريد بدونيد چه بهره اي از تئوري آشوب در اين داستان گرفته شده نشونه جذابيت داشتن عنوان انتخابيه. در مورد حذف كلمه تئوري و آوردن آشوب به تنهايي بايد عرض كنم كه اونوقت خواننده هرگز ذهنش به سمت تئوري مدنظر ما نمي رفت و اونوقت كلمه آشوب به تنهايي و در معناي عامش چندان به اين داستان نميخورد. اما بعد... نظرتون چيه كه بند(بجاي پاراگراف:) ) اول رو حذف نكنيم و يكبار ديگه كل اين قسمت رو بخونيم و به ارتباطش با تئوري آشوب فكر كنيم؟ سپاس از حضور و نظرتون و اميد كه با همين دقت و موشكافي قسمتهاي بعد رو بخونيد و ما رو از نظرات خوبتون بهره مند كنيد.
مهراد علوی
مهراد علوی
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
خواهش میکنم. ** «نظریه» جز زبان «فارسی» هست؛ جز زبان «پارسی» نیستش! گذشته از این، منظور من، پارسی‌سازی و سره‌گویی نبود! گفتم نظریه، چون معنای کلامیش، برای خواننده ملموس‌تره. منظور من این بود که اسمی که شما انتخاب کردید (تئوری آشوب) بیشتر شبیه به اسم‌گذاریِ مقالات علمی هستش تا داستان! و اینطور اسم‌گذاری در داستان‌نویسی، رایج نیست! مثلا راجع به همین تئوری دو فیلم «آشفتگی» و فیلم «اثر پروانه‌ای» هستند که هر دو، بر اساس این نظریه، نوشته شدن. اسمی که شما گذاشتید، بیشتر شبیه به این می مونه که برای این نظریه، یه مثال داستانی مطرح کردید. و اون بارِ داستان بودن رو کم می کنه! و اینکه چطور باید ذهن خواننده به طرف این نظریه بره، می تونستید در خود داستان، یه اشاره ای به این موضوع بکنید. ** بیشتر جذابیتی که توی این نظریه هست، تعلیقی بودنشه. یعنی خواننده، یه سری موضوعات بی ارتباط رو بخونه و اون آخر کار، متوجه بشه که همه‌ی این در ظاهر بی‌نظمی‌ها، کاملا منظم و مرتبط بودند! ولی الآن کاملا مشخصه که شما می‌خواید یه سری حوادث در ظاهر بی ربط بهم رو، در آخر مرتبط و موثر در هم نشون بدید. اما اینکه گفتم برای من جذابه، این بود که نوشتن یه داستان قوی راجع به این موضوع، کار واقعا سختیه و ساده نیست!
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٥/٠٧/٠٥
٠
٠
سلام و عرض ادب مجدد آقاي علوي. اثر پروانه اي چيزي جدا از تئوري آشوب يا درباره تئوري آشوب نيست بلكه يكي از ويژگيهاي تئوري آشوبه.من به انتهاي نظرتون كه رسيدم فكر مي كنم شما با خوندن يك قسمت از داستان نه قسمتي، به قضاوتش نشستيد و با پيشروي داستان احتمالا متوجه خواهيد شد كه داستان چيز ديگه ايه. قرار نيست من اينجا در قسمت نظرات، كل داستان رو تعريف كنم تا قضيه روشن بشه اما صرفا براي پاسخ به نظرتون كه فرموديد " الآن کاملا مشخصه که شما می‌خواید یه سری حوادث در ظاهر بی ربط بهم رو، در آخر مرتبط و موثر در هم نشون بدید." بايد عرض كنم بنده اصلا در اين داستان چنين قصدي ندارم و داستان هم چنين روندي رو طي نخواهد كرد. تشكر از نظراتتون
لیلی
لیلی
٩٥/٠٧/١١
٠
٠
سلام،داستان خوبیه و هدف و جذابیت پایانی باعث فکر کردن مخاطب به قسمت بعدی میشه
m_maarefvand
m_maarefvand
٩٥/٠٧/١١
٠
٠
سلام و عرض ادب ممنون از نظرتون و اميدوارم داستان در قسمتهاي بعد هم براتون جذابيت داشته باشه. سپاسگزارم
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣