کلاغ چشم‌هایت

کلاغ چشم‌هایت

نویسنده : f_yazdi

یک کلاغ پیر در چشم‌هایت لانه کرده است؛ از زمانی که از تخم بیرون آمد. و از زمانی که تو به دنیا آمدی. حالا تو جوان هستی، بزرگ شده‌ای؛ اما کلاغ از بدو تولد پیر بود و سیاهِ سیاه.

تا دیروز علت درد چشم‌هایت را نمی‌دانستی و بدتر از آن سیاهی قلبت را و فاجعه انگیزتر از آن پیر بودنش را. تو بزرگ شدی اما، قلبت بزرگ نشد؛ پیر شد. و روز به روز کوچکتر؛ آن‌قدرکوچک که خودت هم به زور در آن‌جا شده‌ای.

کلاغ چشم‌هایت فقط ظاهرش پیر است، اما قلبش نه. قلب کلاغ سفید است، برعکس پرهایش؛ و بزرگ است، برعکس جثه کوچک و فرتوتش.

درآینه نگاه کن و آزادی کلاغ را از قفس چشم‌هایت تماشا کن. کلاغ بیچاره آزاد شد، بیچاره قلبت.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
:)
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٧/١١
٠
٠
:)
sajjad_mohammadi
sajjad_mohammadi
٩٥/٠٧/٠٤
٠
٠
مرسی خانم یزدی :)
f_yazdi
f_yazdi
٩٥/٠٧/١١
٠
٠
خواهش میشه جناب محمدی:)
پربازدیدتریـــن ها
آقا کجایی؟

سربازانت منتظرند

٩٥/١٠/٢٣
مزاج خود را اماده کنید!

این یک نوشته تند است

٩٥/١٠/٢٦
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
خیالبافی های عاشقانه

آغوش بی مثالت در ذهن من نشسته

٩٥/١٠/٢٧
ای کاش هر روز، روز آخر بود

روز آخر

٩٥/١٠/٢٦
دلم اتفاقات خوب می خواهد

تولدم مبارک!

٩٥/١٠/٢٣
لبخندت برای من قدیمی نمی شود

من و خاطره یک نیمکت رنگ و رو رفته

٩٥/١٠/٢٣
سوغاتی برای دل خسته ما

مادربزرگ

٩٥/١٠/٢٣
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
با همان لبخند همیشگی

عقب‌ تر بایست!

٩٥/١٠/٢٦
داستان کوتاه

رز آبی

٩٥/١٠/٢٦
شعری سروده خودم

او می آید

٩٥/١٠/٢٧
از زجر بیشتر نجاتش داده بود

دست های مهربان؟!

٩٥/١٠/٢٥
دست خالی و مشکلات مالی

فقر فرهنگی در سینمای آبغوره گیر

٩٥/١٠/٢٧
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
تا رسیدن پول بروز ندهید!

دندان های نا اهل

٩٥/١٠/٢٥
شعری سروده خودم

گفتار در هم عشق

٩٥/١٠/٢٣
این داستان واقعی است

پاداش یک مرد پولدار

٩٥/١٠/٢٧
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
هوا خیلی خیلی پس است!

هوای این روزها

٩٥/١٠/٢٥
تبلیغات
تبلیغات