میلاد ولایت
شعری سروده خودم

میلاد ولایت

نویسنده : سلیمان حسنی

باز شده باز٬ درِ آسمان

ولوله افتاده به کار جهان

موسم میلاد ولایت شده

جن‌ و مَلِک غرق ‌سعادت ‌شده

گفت‌ پیمبر٬ که ‌علی ‌از من‌ است

در دو جهان ‌شیعه‌ی ‌او ایمن‌ است

داده به من ایزدِ یکتا خبر

غیرِ علی نیست‌ وصیِّ دگر

هر که منم سیّد و مولایِ او

هست علی بعد من آقای او

از همه‌ی خلق جهان برتر است

دشمن او دشمن پیغمبر است

حجت من گشت‌ در این‌جا تمام

نایبِ من هست علی والسلام

گفت علی با دلِ غمگین٬ خدا

نیست در این مردم جاهل وفا

مردم کوفه٬ به جفا شهره‌اند

در ید شیطان جهان مُهره‌اند

کاش که اینگونه نبود آدمی

نیست ‌بر این‌ غصه‌ی دل مرهمی

چون‌که بوَد حُکم خداوندگار

غیرِ اطاعت نَبُود هیچ کار

تاجِ امامت به سَرش جا گرفت

حُکمِ خود از عالَم بالا گرفت

پای٬ بکوبید از این موهبت

داده خدا بر همه این منزلت

سینه‌ی حامی چو شما شاد شد

کُلِ وجودش زِ غم آزاد شد

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
به به:) بسیارررر زیبا بود:) عیدتون هم مبارک:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
سلام خیلی متشکرم ازحضورتون.شادمان باشید
h.naderi
h.naderi
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
استاد بسیار خوب بود مثل همیشه. اجرتون با امیر المؤمنین
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
سلام استادنادری عزیز:سپاسگزارم ازمحبت شما.خداپناهتان بادوعیدتان مبارک
پربازدیدتریـــن ها
ساده می گویم...

یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است

٩٦/١٠/٢٧
اندر احوالات تام کروز

تو چرا پیر نمیشی لعنتی؟

٩٦/١٠/٢٨
دارید کم کم پیر می شوید

شما حواس تان نبوده

٩٦/١٠/٢٥
اندازه‌اش؟ حجم‌اش؟

می‌شود آن داستان اصلی‌ات را بگویی؟

٩٦/١٠/٣٠
برای سانچی

نفرین این سرزمین تمامی ندارد

٩٦/١٠/٢٧
عشق نفس زندگی‌ست

جوانی فدای عاشقی

٩٦/١٠/٢٦
کوچ پاییزی؛ از رستوران به دفتر مهندسی

دیگر گارسون نیستم!

٩٦/١٠/٢٥
مراقب دل ها

یک استکان یاد خدا

٩٦/١١/٠١
برای روز مبادا

همین یک لاخ موی مشکی!

٩٦/١٠/٢٧
عجیب غرق رویایت شدم

یک نفر هست که باید همیشه باشد

٩٦/١٠/٣٠
روزمره هایم...

داستان کار در اسنپ

٩٦/١٠/٣٠
می‌پرسد ماجرا چه بود؟

مردان دریا

٩٦/١٠/٢٦
تظاهر کردن

ما مجبور نیستیم

٩٦/١٠/٣٠
کمی پیدا شو...

گمشده

٩٦/١٠/٢٨
بهترین و بدترین اتفاق های زندگی

فراموشی

٩٦/١٠/٢٧
من مرده ام

لالایی هق هق ها

٩٦/١١/٠١
پیر شدن...

از روزگار رفته حکایت

٩٦/١٠/٢٨
ادب و مهربانی را فراموش نکنیم

تو يا شما؟ مسئله اين است!

٩٦/١١/٠١