محمد، محبت، درس
پسری بود درشت هیکل حدود ۳ تای من!

محمد، محبت، درس

نویسنده : ahkiani

سال‌ها پیش که وقتم کمی آزاد ترک بود، در قالبی «NGO»ای که کارش کمک به ایتام و معلولان بود، به این‌طور جاها سر می‌زدم. در یکی از این آسایشگاه‌های معلولین ذهنی، پسری بود درشت هیکل حدود ۳ تای من، به نام محمد. که هر وقت من را می‌دید با من کج خلقی می‌کرد و من را مورد تفقد خود قرار می‌داد و من ته دلم از او می‌ترسیدم ولی به روی خودم نمی‌آوردم.

کار به جایی رسید که وقتی طبق معمول هر هفته به آن آسایشگاه سر می‌زدم از بس ایشان به من لطف داشت، دیگر از ترس از جلوی تختش عبور نمی‌کردم. تا یک روز با همان «NGO» پذیرایی ترتیب داده شد و به بچه‌ها می‌دادیم و باز هم من باید آن تخت و تخت‌های دور و برش پذیرایی می‌کردم و یک دختر بچه ۷ ساله من را همراهی می‌کرد. به آن تخت که رسیدم دیدم محمد به حالت حمله قرار گرفت تا من به او نزدیک شوم و دوباره...

بسته پذیرایی را به دختر کوچولو دادم و گفتم عمو این را شما برای آن آقا ببر. دختر کوچک که اسمش زهرا بود گفت چشم و بسته را از من گرفت و به سوی محمد رفت، وقتی بهش رسید به من اشاره کرد و گفت این را آن آقا بهت داده. محمد دستش را بلند کرد و بعد گذاشت روی سینه‌اش و گفت ممنون. باز هم هر هفته به‌شان سر می‌زدم و هنوز آن ترس از محمد در وجود من بود ولی محمد هر وقت من را می‌دید دستش را بلند می‌کرد و بعد می‌گذاشت روی سینه‌اش و می‌گفت سلام ممنون.

و این برایم خوشایند بود و کم‌کم ترس من از محمد ریخت و من همیشه اولین جایی که می‌رفتم اتاق محمد و جای تخت محمد بود و محمد همیشه دستش روی سینه‌اش بود و می‌گفت سلام ممنون!

زهرا، محمد، محبت، درس…

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
محمد....عاشق این اسمم...دلای خیلی پاکی دارن اینطور بچه ها...ممنون
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
محمد بسیار اسم زیبایی میباشد.
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
جالب بود...:))
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش
ghazale
ghazale
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
درس شد ادمین یهو ! مرسی ! آخییی ... یه کادو چقدر براشون مهمه ! هعی
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
بله دلشون به همون کادو خوشه!
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون .... آفرین بخاطر کار خوبی که انجام میدادین
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
چ خاطرات جالبی....
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
:)
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
خدا قبول کنه ... چه کار خوب و زیبایی اینشاالـ... خدا توفیق بده ما هم از این کارهای زیبا بکنیم...
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
انشالله
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
و آفرین به زهرای شجاع!
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
و آفرین به زهرای مهربون
سهره
سهره
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
اره کاش ماهم یه کم به فکرشون باشیم.
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ای کاش
باران
باران
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
ممنون
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
بابا ننویسین این جور چیزا دیگه ... نمیگین من روح لطیفی دارم ... نمیگین گریم میگیره ؟؟؟؟ ... ای بااااااااااابااااااااااااااااا ...
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
حساس نشو...حساس نشو!
nika
nika
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
مرسی............
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
بچه های معلول خیلی مهربونن....ما تو فامبلمون داریم طفلکا دلشون مثل بچس همیشه........
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
اره بی ریا و ساده و پاک
mahshid
mahshid
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
thanks
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
خواهش
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
شما علاوه بر خادمی حرم قدر این NGOرو هم بدونین:)
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
ngo دیگر آن ngo نمیشود! :)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٢/٢٨
٠
٠
لایک
ahkiani
ahkiani
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
بوس!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
زيبا بود مرسي خيلي دلاي پاكي دارن اين جور بچه ها و ترس اوليه از اونهاهم معموليه
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
اره من تجربش رو دارم . یه جور خاصی هستند . سپاس برادر شما رفتی که به من خبر بدهی ؟
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٢/٢٩
٠
٠
چقدر دلای پاکی دارن چقدر مثل یک بچه صاف و صادقن عین چیزی که تو قلبشون میگذره رو بروز میدن عاشقشونم
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات