تابستان خود را چگونه گذراندید؟
به نام خدای تابستان

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

نویسنده : کربلایی بنیامین آژیراک

چقدر گاهی وقت‌ها دلم برای انشای زمان دبستانم تنگ می‌شود. شاید چند وقت دیگر که مدرسه‌ها باز شود و معلم دوباره رو کند رو به کلاس و بگوید یک دفتر چهل برگ بردارید برای انشاء. امروز هم سر کلاس، راجع به این موضوع (روی تخته به خط خوش باگچ سفید بنویسد: تابستان خود را چگونه گذراندید) انشاء بنویسید. آن وقت من هم تمام تابستان خود را بگنجانم درون دوازده خطی چهل برگ انشا و بنویسم:

 

به نام خدا

هنوز به تابستان نرسیده بودیم که مثل شروع انشای من یکهو و غیر منتظره خدا وقت مهمانی‌اش بود! همه را دعوت کرد... تعدادی این دعوت را پذیرفتند، تعدادی نه... یا عذر یا داشتند یا هم به ما ربطی ندارد! بیست و نه روز مهمانی خدا لطفش شامل حال تابستان شد و نصف اولین ماهش را به آغوش زمان گرفت، سپری شد...

تا به خودمان آمدیم در مسافرت بعد از ماه رمضان بودیم و بعد از چند روز هم به "دیدار اقوام و یاران رفته‌ایم" گذشت. در همین بهبوهه‌ی گذر پر سرعت زمان افسردگی ناشی از بیکاری به سراغمان آمده بود. از آن زمان تا حدودا یک ماه قبل‌تر دنبال کاری بودیم که هم اوقات را بگذرانیم و هم بتوانیم که خرج و شهریه شرکت در مدرسه و ایاب و ذهاب را از جیب خودمان  بدهیم و هم کلا مرد بشویم.

از چند روز بعد عید فطر تا حالا که چند روز به پایان تابستان است در مکانیکی (مغازه ی عموی گرامی) مشغول فعالیت بودیم. بنده از همین تریبون خدمت عمو سلام عرض میکنم و میگم که جان من حقوقمونو بده :(

نه شوخی کردیم. این عموی ما مردتر از اونی هست که ما فکر می‌کردیم، تا پیشش درد دل کردیم از هزینه مدرسه و بیکاری ما رو سرکار برد و حقوقمونم تمام و کمال داد.

حالا هم منتظر آمدن مدارس هستیم.

 

این بود انشای من

امضا: بنیامین آژیراک

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
:)
سید علی
سید علی
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
هیچوقت برنامه های قشنگی که اول تابستون ریختی باعث قشنگ تموم شدن تابستون نمیشن :( نمیدونم چرا همیشه اخرش بد تموم میشه
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
ما نیز دلمون برای زنگ انشاء مدرسه تنگ شده البته بیشتر برای خود مدرسه ...
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/٣٠
٠
٠
زمان ما اینجوری شروع میشد ..به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان ..وبا سلام به پیشگاه امام عصر و نائب برحق ش خمینتی کبیر و با سلام و دردو به ارواح طیبه ی شهدای اسلام انشاءخود را شروع می کنم ..........این بود انشای من .......................یاداوری خوبی بود کربلایی
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
تبلیغات
تبلیغات