سیب‌های آبی
#خاطره #دربی #رقابت #رفاقت

سیب‌های آبی

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

این بار پدر غیر فوتبالی‌ام با یک خاطره وارد صحبت‌های فوتبالی من و برادرم که در مورد بازی دربی فردا بود شد. خاطره‌ای با موضوع یکی از همین دربی‌های پایتخت، پدرم این طور خاطره‌اش را شروع کرد:

در یک عصر جمعه برای خرید از خانه خارج شدم و از همان لحظه‌ای که داشتم ماشینم را جلوی میوه فروشی پارک می‌کردم متوجه فروشنده جوان داخل میوه فروشی شدم که به تلویزیون خیره بود. داخل مغازه رفتم و سلام کردم و جواب سلام سردی شنیدم. شبکه سه داشت بازی استقلال و پرسپولیس را به صورت زنده پخش می‌کرد، پسر جوان آنچنان غرق تماشای مسابقه فوتبال بود که وقتی درخواست نایلون کردم حتی چشمش را از سمت تلویزیون بر نگرداند و همان طور یک نایلون به دست من داد. تازه وقتی میوه‌هایم را انتخاب کردم و روی ترازو گذاشتم پسرجوان متوجه حضور من شد، (پدرم چهره‌ای مذهبی دارد و به قول معروف برای صدا زدنش از لفظ «حاج آقا» استفاده می‌کنند) با دیدنم جا خورد و به احترام من به سمتم برگشت و عذرخواهی کرد و من برای این‌که بفهمد از رفتارش ناراحت نشدم از او پرسیدم طرفدار کدام تیم است، مکثی کرد و با لحن خاصی گفت من که استقلالی هستم ولی خب این بازی را بیشتر به خاطر کری با رفیق پرسپولیسی‌ام نگاه می‌کنم.

بعد از وزن کردن میوه‌ها پرسید راستی حاج آقا شما طرفدار کدام تیم هستید و البته به سرعت خودش جواب خودش را داد که خب این‌که پرسیدن ندارد معلوم است حتما طرفدار تیم ملی هستید و من هم حرفش را تایید کردم و انگار از این کشف کلی هم ذوق کرد. در این لحظه صدای گزارشگر بازی که داشت صحنه خاصی از بازی را با هیجان گزارش می‌کرد، نظر پسرجوان و حتی من را به تلویزیون جلب کرد، انگار در آن لحظه تیم قرمز پوش داشت حمله می‌کرد و اتفاقاً آن صحنه تبدیل به گل شد و با کمال تعجب دیدم فروشنده شروع به خوشحالی کرد. با تعجب از او پرسیدم مگر تو استقلالی نبودی؟ پسر جوان که انگار حال عجیب و خاصی داشت همان طور خوشحال و با وجود قطرات اشک زیر چشمانش گفت راستی یادم رفت بگویم دوست پرسپولیسی‌ام چند روزیست عمرش را به شما داده و هنوز چهلم‌اش هم نشده است و من این بازی را به عشق و یاد رفیقم پرسپولیسی هستم. راستش منی که علاقه خاصی به فوتبال ندارم دلم نمی‌آمد آن روز از آن مغازه و دیدن فوتبال با پسری که جای رفیقش را آن طور مثل یک هوادار دوآتیشه پرسپولیسی پر کرده بود بگذرم.

خاطره پدرم تمام شد و من به سیب‌های قرمز چیده شده روی میز نگاه کردم، شبیه همان سیب‌هایی که پدرم  از پسر جوان خریده بود، به این فکر کردم که شاید سیب‌های قرمز هم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
zahra
zahra
٩٥/٠٦/٢٥
٢
٠
😓😓😓قشنگ بود
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
ممنونم
Somaye
Somaye
٩٥/٠٦/٢٥
٢
٠
واقعا متن جذاب و فوق العاده ای بوداحسنت .ب نظرم توی دوستی تعصبات فوتبالی رو باید گذاشت کنار. موفق باشی
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
متشکرم. لطف دارید.بله دقیقا .کلا توی هر چیزی باید تعصبات غیرمنطقی رو کنار گذاشت
رفیعه
رفیعه
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
عاااخی چقدر خاطره ی تلخ اما دوست داشتنی ای بود!البته برعکس این مورد هم داریم!یعنی طرف انقدر روی تیم محبوبش متعصب بوده که کار به جاهای باریک کشیده شده متاسفانه...امیدوارم مورد دوم کم و کمتر شه و همه برای متحد شدن سرخابی ها تلاش کنند تا تیم ملی یکپارچه ای رو شاهد باشیم.در آخر هم آرزوی موفقیت کنم برای پرسپولیس:دی دو بر صفر میبریم ایشالا=))) ممنون بابت متن:)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنون که خوندینش.حتما همینطوره و کاش هر روز این تعصبات بی جا که به جاهای باریک هم میکشه کمتر بشه ..متشکرم
حیرانه
حیرانه
٩٥/٠٦/٢٥
٢
٠
چقدر زیبا و احساااسی ^_^
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنونم ^_^
آقا محسن اینا
آقا محسن اینا
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
عالیییییییییییییییییییییییییییییی بودددددددددددد
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
ممنون آقا محسن ایناشان :D
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خیلی داستانک قشنگی بود :(( یادته بازی قبلی داشتیم ظهرش باهم کلیپ می ساختیم ؟؟ بیا فردایم بریم کلیپ بسازیم بازی قبل تکرار بره :))
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنون مجتبی جان^_^ برگرفته از واقعیت بود.... آخ آخ یادش بخیر و روحش گرامی :)) بِرِم بِرِم...
Alone
Alone
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
عالی بودددددددد واقعا کاش همه اونایی ک بخاطر تعصباتشون حتی باخانوادشون جنگ و جدل دارن این متن رو میخوندن خسته هم نباشید😊😊
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون..متشکرم که خوندین :)
مجتبی
مجتبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
بسیار عالی دزیبا
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
متشکرم
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
جالب بود
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنونم
خط شکن
خط شکن
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٢
نتیجه اخلاقی: همه پرسپولیسی اند :-)
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٢
٠
همه می تونن بامعرفت باشن چه پرسپولیسی چه استقلالی
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٦/٢٦
١
٠
حالا تا يه رفیق استقلالی فوت کنه ببینم چی ميشه! خخخخخخ. اما جدای شوخی فصل قبل دوبار به همهء ما ثابت شد که فوتبال رو نباید اینقدر ارجح کرد، پارسال که یه ایران داغدار هادی و مهرداد شد يادمون اومد تنها چیزی که واسمون مهم نبود همین حواشی بود که اینروزا پررنگ میشه، اما حاجی حال و هوای این روزا یه چیز دیگه س، محمدرضا غیر از خوب روایت کردنت همین که بر اساس واقعیت بود خیلی تاثیر گذار بود، دمت گرم،
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
مطمئنا وقتی بحث رفاقت واقعی وسط باشه بازم همین اتفاق میفته، فدات صالح جان. عزیزی ♥ انشالله یه بازی جذاب رو ببینیم
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٦
٣
٠
همه ی استقلالی ها با معرفتن ^_^ " خاطره ی قشنگی بود "
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
١
٠
هیچ بامعرفتی نمیاد بگه من بامعرفتم، بلکه ثابت می کنه، مثل همین پسر استقلالی خاطره^_^ ولی بامعرفی هم زیاده در هر رنگی که باشی. ممنونم ازتون
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٧
١
٠
بی معرفت هم شدیم! خواهش می کنم.
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
شوخی میکنم:))
Sajjad
Sajjad
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خیلی قشنگ بود به نظر من کری خونی جزئی از فوتباله ولی به شرطی که به هم توهین نشه و رفاقت ها سرجاش بمونه .کری آره،فحاشی هرگز
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنونم.دقیقا .کری خونی جذابه اما بدون فحاشی و فراموش کردن رفاقت ها
n_rohani
n_rohani
٩٥/٠٦/٢٦
٣
٠
خیلی تحت تاثیر قرار داد منو و خیلی ممنون از این روایت خوب به امید برد استقلال😄
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
١
٠
خواهش میکنم..ممنونم که خوندین.به امید برد تیم برتر میدان که چه خوبه اون تیمی باشه که من دوسش دارم :))
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
١
٠
خیلی خوب بود. ممنون ک با ما به اشتراکش گذاشتین. پایانش و تیتر مطلب هم خیلی قشنگ بود که ربطش دادین ب سیب و اینکه اخرش اسمی از ابی نیوردین و ناتموم جمله رو گذاشتین و عوضش تو عنوان ادامش دادین ^_^
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
٢
٠
با انجمن سمت راست سایت فهمیدم به موقع هم مطلبو گذاشتین. و چه خوب که برا همچین موقعیتی دست ب پند دادن مستقیم برنداشتین برا نوشتن مطلب و عوضش یه چی مث داستان گفتین. البته خط اولم گفتینا ولی حواسم بش نبود اصن :/ خلاصه که خیلی خوبه برا این جور موقع ها ادم این مدلی مطلب بنویسه نه اون مدلی :دی
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون از اینکه وقت گذاشتین و خوندین این مطلب رو و متشکرم از تعریف هاتون :) امیدوارم همه این مدلی بنویسن نه اون مدلی :)) شاد باشید
محبوبه عظیم زاده
محبوبه عظیم زاده
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی دوستداشتنی بود. مرسی.
mamzi
mamzi
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم.ممنون از شما
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨