بوی گوسفند…

بوی گوسفند…

نویسنده : ahkiani

روی یه تخته سنگ نشسته و به چوبش تکیه داد بود، موبایلش زنگ، زد مادرش بود، گفت: بیا خونه ننه! گفت: برای چی؟ گفت: تو بیا چی کار داری! رفیقش رو صدا زد و گفت: من میرم آبادی. رفیقش گفت: باشه زود برگرد. خداحافظی کرد و رفت.
رسید به خانه کت و شلوارش را آماده کرده بودند، گفتند برو حمام زود بیا که دیر شد، فهمید چه خبر شده است. در حموم حواسش به خودش نبود، زودی آمد بیرون، کت و شلوارش را تنش کرد و با خانواده راهی شد!
دیده بوسی شروع شد. نشستند صحبت از همه جا شد. دختر خانم چایی آوردند. خوب برویم سر اصل مطلب. پسر هیچی نمی‌شنید. خوب اگر اجازه بدهید پسر و دختر با هم یک صحبتی داشته باشند. پسر رنگ به صورت نداشت، دختر: ببخشید شما از روغن حیوانی استفاده می‌کنید؟ پسر: بله. دختر: می‌گم بوی گوسفند می‌دین!
پسرک با صدای زنگوله بز از فکر در آمد!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
چرا ناشناس وصالم
چرا ناشناس وصالم
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
مطلب قشنگی بود خیالات پسر چوپان چه جالب بود
maryam
maryam
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
عجب...
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
جالب بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخ خیلی باحال بود محو خوندن داستان بودم ضدحال خوردم :)))
سین سید هاسم صاد صفدری
سین سید هاسم صاد صفدری
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
بسیار زیبا!واقعا قشنگ بود
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
لیکن چه تلخ تموم شد!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
ممنون از مطلبت...وا مگه تو خیالاتش رفته بودی خواستگاری کی که نمی دونسته این بنده خدا چوپانه...ولی قشنگ بود...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخ
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
سلام/مه جز تو خواب و خیال میشه رفت خاستگاری؟!
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
جالب بود ممنونو
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٠٥
٠
٠
چه جالب ! :)
حمیده
حمیده
٩١/١٢/٠٦
٠
٠
آخخخی طفلکی
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٢/٠٧
٠
٠
چه غم انگیز
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٤
٠
٠
چه ضد حال باحالی!!!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
٠
٠
جالب بود!
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/٢٦
٠
٠
هه!
پربازدیدتریـــن ها
مثل دختر انار

آرايش غليظ

٩٦/٠٥/٢٦
به کی جز خدا پناه می بری؟

جهل چه آهسته می آید

٩٦/٠٥/٢٦
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

چقدر حرف زدم!

٩٦/٠٥/٢٦
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت؟

توحش ناشی از بی‌ پولی

٩٦/٠٥/٢٩
فنجان چای

ایهام

٩٦/٠٥/٢٨
کوچه تان خالی از آن ها مباد!

معصوم نیوز

٩٦/٠٥/٢٨
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
همین برایم کافیست

نشانه عاشقی

٩٦/٠٥/٢٨
خرده شیشه دارند

ارتباط دوستی و آینه های قدی

٩٦/٠٥/٢٦
حس خوب شعر

شاعرانه ها

٩٦/٠٥/٢٥
کجای دنیا را قرار است بگیریم؟

قدرتی به نام عرف

٩٦/٠٥/٣٠
راس ساعت 8

تردید

٩٦/٠٥/٢٤
صدای نفس هایمان را می شنیدیم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت دوم

٩٦/٠٥/٣١
چند خطی برای خاتونم...

تفاوت شخصيت

٩٦/٠٥/٣٠
چند خطی برای امام مهربانی ها

تو هدیه امام خوبم هستی!

٩٦/٠٥/٢٥
نمی‌دانم مرا چه شده است؟

آگه بخوان...

٩٦/٠٥/٢٥
شعری سروده خودم

پلک بزن

٩٦/٠٥/٢٨
تبلیغات