خطر کاهش ضریب حساسیت!

خطر کاهش ضریب حساسیت!

نویسنده : m.attari

یکی از بزرگترین بلاهایی که می شود بر سر کسى آورد این است که ضریب حساسیت او نسبت به خطرها و تهدیدهارا کاهش دهیم ، در نتیجه نظام عصبی طبیعی او که قرار است هشدار دهنده باشد کارکرد عادی خود را از دست خواهد داد.

بدين ترتيب وقتى كه اين فرد حرارت آتش را احساس مي كند يا صداى طوفان را مي شنود به جاى برخاستن و سراسيمه شدن ، تنها كمي به اطراف خود مي نگرد و نهايتا فوقش ناله اى سرمي دهد ، زيرا به مرور بزرگترين تهديدها و خطرها را نيز احساس نخواهد كرد.

در مسايل اجتماعي نيز آنچه مي تواند در مقابل تهديدها و خطرها هوشياري و مراقبت ايجاد كند حفظ سطح اين ضريب حساسيت است.

شايد تا چند سال قبل كه رهبر بزرگوار انقلاب با نگراني شديد از تهديد مفاسد اقتصادي و اشرافيگري سخن مي گفتند ، كسي فكر نمي كرد كه اختاپوس مفاسد اقتصادي و اجتماعي اين گونه پاهاي خود را بگستراند و همه جا را فرابگيرد و به مرور براي همه عادي بشود .

در ماجراي مفاسد اقتصادي و مالي آن قدر با احساسات مردم و افكار عمومي بازي شد كه به مرور ضريب حساسيت كاهش پيدا كرده و مردمي كه از شنيدن خبر يك رشوه ساده در آغاز دولت سازندگي برمي آشفتند به مرور زمان متأسفانه امروز به جايي رسيده اند كه اگر مديري صالح و خدوم باشد به عنوان يك استثنا و نمونه و الگو از او ياد مي كنند ! 

مخاطباني كه بر اساس آموزه هاي قرآني حتى "مثقال ذرة" را چون كوه مي ديدند و بر طبق تعاليم نهج البلاغه آتش دنيا را قابل تحمل تر از جهنم مي دانستند و نسبت به هر خطا و تخلفي حساس بودند به مرور اين حساسيت را از دست دادند. 

كساني كه يك ريال ربا را نجاستي مي دانستند كه مي تواند همه عالم را به تعفن بكشاند ، اندك اندك به جايي رسيدند كه آلودگي ربا همه اطرافشان را فرا گرفته و نمي توانند كاري بكنند. 

اين خطر همه عرصه ها را تهديد مي كند و البته هيچ ساحتي را بي آسيب رها نخواهد كرد و در زمينه هاي مختلف فضاي عمومي را آلوده خواهد ساخت. 

اگر ضريب حساسيت هايمان پايين بيايد و همين اندك هوشياري و مراقبت را از دست بدهيم هيچ معلوم نيست كه همين مقدار باقيمانده از شرافت و انسانيت و دينداري برايمان باقي بماند، زيرا شيطان مي‌داند چگونه آرام آرام راه خود را باز كند و همه جا را فرابگيرد.

محمدرضا زائری

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها
مقایسه دو کتاب کلیدر و بوف کور

ادبیات داستانی اجتماعی یا داستانی سیاه نمایی؟

٩٦/٠٦/٢٧
به امید روزهای بهتر

پایان تلخ استقلال علی منصور

٩٦/٠٦/٣٠
شعر واگیردار است!

شاعران در قرنطینه

٩٦/٠٦/٢٩
تا عاشق بمانیم

شاعر جماعت را دریابید!

٩٦/٠٧/٠١
درد ندیدن نوه دختری عمه بزرگ لیلا خانم

درمان درد دل

٩٦/٠٧/٠٢
ترانه ای سروده خودم

شاه قلبم

٩٦/٠٦/٢٨
به سختی خودم را از خاطرات بیرون کشیدم

پانسمان

٩٦/٠٦/٢٩
ملاقات غیرمنتظره با رئیس جیم

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت نهم

٩٦/٠٦/٢٧
شعری سروده خودم

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

٩٦/٠٦/٣٠
صدای اعضای شورای شهر هم در آمد

نمایشگاه ایرانکام سال به سال افتضاح تر

٩٦/٠٦/٢٧
باورم نیست هنوز

کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟

٩٦/٠٧/٠٣
گند همه چیز را در می آوریم

آموزنده های دوست داشتنی

٩٦/٠٧/٠١
شعری سروده خودم

كرم ابريشم من وقت تماشا نرسيد

٩٦/٠٧/٠٢
از ایده هایی که باید ادامه دهیم

مقاله نویسی چطور است؟

٩٦/٠٦/٣٠
می خواهم از زندگی ام بنویسم

پاییز توی راه با کلی بارون

٩٦/٠٦/٣٠
غار رنگی رنگی

دوست داشتن و دوست داشته شدن...

٩٦/٠٦/٢٨
خسته شدم از کاغذ سیاه کردن

بی حوصله

٩٦/٠٧/٠١
زندگی ات را مدیریت کن

از رابطه ها

٩٦/٠٦/٢٩
در اتاق تاری

ای کاش آن زن من بودم

٩٦/٠٧/٠٣
مواظب باشید نیفتید

افتاده ز چشم، می رود از دل هم

٩٦/٠٧/٠٣
تبلیغات