اندر حکایت ابوجارچی و سانسور اخبار
طنزیات

اندر حکایت ابوجارچی و سانسور اخبار

نویسنده : ایمان فروزان نیا

در کتاب اندر احوالات ابن جیم فی بلاد الجارچی آورده‌اند که روزی مریدان نعره‌زنان و جامه‌دران نزد ابوجارچی ابن جیم خراسانی رسیدند. پس همچنان که مشغول عربده و فغان بودند یکی از مریدان گفت: «یا خفن! ما را ابهامی ایجاد شده که از سنگینی آن، جملگی مغزهای‌مان هنگ کرده و آرمان‌های‌مان در هم شکسته و با احساسات‌مان بازی گشته و چیزی نمانده که دست از زندگی بشوییم و به جمع طرفداران جاستین بیبر بپیوندیم.»

ابن جیم با شنیدن اسم جاستین بیبر به وخامت اوضاع پی برد. و ابتدا سعی کرد سطح لطمه را پایین بیاورد، پس گفت: حالا تتلو هم خواننده خوبیه برای فالوو کردن. بعدشم مگه چی شده؟!

پس یکی از مریدان گفت: چگونه است که تلویزیون در هنگام پخش سخنرانی نماز جمعه تهران، آن بخش از حرف‌های آیت‌ا... جنتی که درباره ماجرای املاک نجومی شهرداری تهران بود را سانسور کرد و هر آنچه مربوط به انتقاد از دولت بود و دیگر چیزها بود پخش نمود؟!»

پس مریدان جملگی نعره زدند و مرید دیگری گفت: «آیا تلویزیون ملی، میلی شده؟»

و دیگری گفت: «آیا تلویزیون ملی، تلویزیون شهری شده؟!»

ابن جیم با شنیدن این سخنان همچون ببر از جا جهید و نفری یک تو دهنی به مریدان زد، که فی‌الحظه 32 دندان‌شان بر زمین ریخت. و به آن مریدی که حرف آخر را زده بود دو تا تو دهنی زد. سپس رو به مریدان کرد و گفت: زبان خود گاز بگیرید و دهان خود بشویید و محلول آب فلفل قرقره و از گفته خود توبه کنید. این سخنان بیهوده و نادرست چیست که می‌گویید و آیا می‌خواهید که ما را فیلتر کنند و مطلب‌مان را حذف کنند که اینگونه در باب رسانه ملی سخن می‌رانید. بی‌شک ماجرا از این قرار است، در هنگام پخش اخبار مسئول سانسور بازی‌های فوتبال و والیبال داشته خودش را گرم می‌کرده و دستش اشتباها به دکمه مربوطه خورده و آن قسمت از خبر پریده. 

مریدان با شنیدن این حکمت همان‌طور که دندان‌های‌شان را از روی زمین جمع می‌کردند رو به ابن جیم گفتند «تا حالا این‌قدر قانع نشده بودیم.» بعد هم نعره‌ها زدند و بند و بساط‌شان را جمع کرده و به سوی خانه‌های خویش رفتند و نقل است تا چهل روز جز برنامه‌های تلویزیونی هیچ ندیدند و این از کرامات استادنا... ببخشید از کرامات تلویزیون ملی بود.

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
خورشید
خورشید
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
به جمع طرفداران جاستین بیبر بپیوندیم. یعنی یک ربع تمام به این خندیدم
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
مرسی :) ایشالا همیشه بخندین، خنده واقعی نه تلخند
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
:-|
خورشید
خورشید
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
در مورد بقیه جمله ها هم سکوت میکنم :|
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
والا چاره ای نداریم جز اینکه فقط بخندیم به این مسائل تلخ!
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
بعله گویا... پس با هم :))))
H_steven
H_steven
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
به نظر شخص بنده رادیو و تلوزیون ما کم از اون شبکه " خاصه" نداره فقط این وسط یه چیزایی هست که به قول آقای قالیباف مدیرانی که میخوان کار درستو انجام بدن چوب لای چرخشان میگذارن حالا این دسته کیا هستند خدا عالمه. مطلب خیلی قشنگی بود دوست عزیز موفق باشید یا حق
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
مرسی :) متاسفانه حرف‌تون بی راه نیست و آدم تاسف میخوره
سید علی
سید علی
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
این طنزای جارچی خیلی خوبه اصن
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
خوبی از خودتونه :) مرسی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
من خودم مبتلا به هستم ( یه خط نوشتم ولی پاک کردم)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
:))) خودتون سانسور می‌کنید یا سانسور میشید؟
رفیعه
رفیعه
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
چه میشه کرد؟!از کی شکایت کرد حتی؟!ممنون جناب فروزان:)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
خدا جای حق نشسته. ممنون از شما. :)
یاسین(رضی الله عنه)
یاسین(رضی الله عنه)
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
اعصاب نداریناااا :) وای میستادین تا پنجشنبه ... توی خود روزنامه میوشتید دیگه خخخخخ
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
اونجا بود، منتها سانسور شد !!! آوردیمش اینجا
یاسین(رضی الله عنه)
یاسین(رضی الله عنه)
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخخخ پروسه ی تبیین عقایدتون رو باید گُل گرفت! :)))
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٣
٠
٠
چه مطلب طنز خوبی خدا خیرتون بده جناب فروزان کلی خندیدیم :)) (الکی مثلا من متوجه حرف اصلی متن نشدم و خنده تلخم از گریه غم انگیز تر نیست :) )
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
مرسی خخخخخخخخخ
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
احسنتم آقای فروزان. کلاس درسی بود این نوشته برای من. موفق باشید.
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
مرسی آقا حسین. چوب کاری می‌کنید ما رو
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
خیلی باحال بود :)
i.forouzan
i.forouzan
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
ممنون :)
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥