رو به روی خانه‌اش ایستادم و لبخند روی صورتم جاگیر شد. چراغ‌های خانه روشن بود و گرمی دل چسب خانه از همین فاصله پوستم را قلقلک می‌داد.

پیرزن هیچ وقت جایی نمی‌رفت؛ همیشه همین جا کنج همین خانه نسشته و گرمای عجیبش را مهمان مهمان‌هایش می‌کند. درخانه او به روی همه باز است، هر زمان خواستید بیایید و هر وقت هم خواستید بروید اصلا دل‌تان خواست هم نروید، کنج دل پیرزن جوان کز که نه رها کنید خودتان را. قدمی به سمت کلبه قهوه‌ای برمی‌دارم؛ دلم تنگه چهره‌ی پیر اما سرشار از شور و نشاط اوست و گونه‌هایم تب‌دار نوازش دست‌های چروک اما بی نهایت مهربان و نوازش گرش؛ ناخن‌هایش همیشه حنا دارد مانند موهایش.

موهای او، مادر پیرم، همیشه گیس است و من دائم لابه لای خش خش موهای حنایی شده‌اش گم می‌شوم و پیدا می‌شوم. با نفس عمیقی در می‌زنم؛ در را باز می‌کند و من رها می‌شوم در آغوشش، میان شاخه‌های بی برگ و پرمحبتش گم می‌شوم و من اعتراف می‌کنم خنکای نمدار بوسه‌های بی قید و بندش روی گونه‌ام را عاشقم؛ و من مهمان مامان پاییز میشوم؛ مامان پاییزی که او را عاشقم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
یه حس خوبی داشت؛ فکر کنم سادگیه ننه حنا با متن آمیخته شده بود . از ترکیب (مهمان مهمان هایش) خیلی خوشم اومد. تصویر سازی هم به نظرم خوب بود ولی میشد بیشترش کرد
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
چه خوب :)) . اری الان که نگاه میکنم جا برای کار بیشتر داشت. ممنون که خوندید و با نظرتون خوشحالم کردید :))))
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
به به چقد حال این نوشته خوب بود چقدر حال خوب کن بود مرسی که لذتشو با ما به اشتراک گذاشتی :) فقط این که بنظرم کاش از یه واژه دیگه بجای خش خش استفاده میکردی چون از لحاظ جنسی خش خش به مو نمیخوره یکم
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
چه خوب که حال خوب کن بوده :) مرسی ازت که خوندی و هستی :)) میخواستم بگم که برگ های زرد و قهوه ای و پاییزخورده که روشون راه میریم مثل موهای پاییزه و مثل ندازششون و بازی باهاشون لذت بخشه ولی چشم :) بازم ممنون :)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
چ آرامش بخش.بود:)
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
:)) خوشحالم که این طور بوده. ممنون ازحضورت :))
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
چ آرامش بخش.بود:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
به قول همه ی دوستان حس و حال خوبی رو منتقل میکرد. ولی از اونجایی که میخوام نقد کنم دو تا نقد دارم به این نوشته: 1. توی خط دوم نشسته رو نوشتید نسشته. این یعنی متن رو با دقت نخوندید. قبل از ارسال متن برای جایی که به نمایش در بیاد، حتما یک بار با دقت بخونید متن رو. 2. در آخر خط سوم و آغاز خط چهارم، شما نوشتید که «دلم تنگه چهره‌ی پیر اما سرشار از شور و نشاط اوست» دقت کنید که دلم تنگه فلان چیز است اشتباهه. باید بنویسید دلم تنگِ فلان چیز است. یعنی کسره بگیره. بقیه ش خوب بود. موفق باشید و بیشتر بنویسید.
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
چه خوب که حس و حال خوبی به شما و همه منتقل کرده :). 1) بله :) متاسفانه همین طوربوده؛ بیشتر دقت میکنم :) . 2) ممنون که گفتید نمیدونستم :) / ممنون از نقدهاتون و حضورتون :) سعیمو هم میکنم
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٤
٠
٠
به به :) قلم ب این خوبی رو رو زمین نذاریا:) احسنت!
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
ممنون ژلوفن :) و مرسی از حضورت :)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
پ نظر من کو باز باید بنویسم :``( خیلی زیبا وساده وبا احساس بود خیلی خوشم اومد
دایناسور آبی
دایناسور آبی
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی ممنون که مجددا نظر دادی :) ممنون و لطف داری :) خوشحالم خوشت اومده:)
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

نام تو

٩٦/٠٥/١٩
دیوان خنده های تو

بفهم

٩٦/٠٥/٢١
کاش کسی شاملو و فروغ را صدا بزند

در نبودنت

٩٦/٠٥/٢٢
آن‌ها از تپش هماهنگ قلب‌هایمان چه خبر دارند؟

نامه هایی به همسرم / نامه سوم

٩٦/٠٥/١٩
شعری سروده خودم

یک مرد به جا مانده ای از عاشورا

٩٦/٠٥/٢٢
شیرینی اش را نفهمیدم

اولین حقوق کاری

٩٦/٠٥/٢٢
شعری سروده خودم

می نویسم از تو

٩٦/٠٥/٢٢
این روزها همه چیز به تو مربوط است

نامه هایی به همسرم / نامه چهارم

٩٦/٠٥/٢٣
مردم این چیزها را باور نمی کنند!

موی سفید

٩٦/٠٥/٢١
تو مکمل منی

بوسه های نگفته

٩٦/٠٥/٢٣
تا دل به بودنش خوش باشد

کاش دل هم خانه داشت

٩٦/٠٥/١٩
عمریست برایت می نویسم

گمنام خاص

٩٦/٠٥/٢٣
شعری سروده خودم

عشق و تبسم

٩٦/٠٥/١٩
از آرزوهای خوب

کمی وقت شناسی

٩٦/٠٥/٢١
یکی باید بیاید

ویرانه دل ماست

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

معنی فاصله این نیست که از آنِ همیم

٩٦/٠٥/٢٤
شعری سروده خودم

موج خروشان قلم

٩٦/٠٥/٢١
تو دلت چه می خواهد؟

تاوان دلتنگی

٩٦/٠٥/٢٤
ذهن من پر شده است از دیگران

خودم چی پس؟

٩٦/٠٥/٢٣
ماجرای اولین باری که به استخر رفتم

توافق ذهنی مشترک بچه های جنوب شهر / قسمت اول

٩٦/٠٥/٢٥
تبلیغات