معرفی کتاب: پارسیان و من
معرفی یک تریولژی خواندنی

معرفی کتاب: پارسیان و من

نویسنده : Mostafa_h

نام کتاب: پارسیان و من

نویسنده: آرمان آرین

انتشارات: موج 

در گیر و داری که ملت کتابخوان در حد عجیبی در اقلیت هستند، مشکل دیگری هم باز در بین خود این ملت کتابخوان وجود دارد و آن، غرب‌زدگی عمومی و گرایش به سمت کتب ترجمه شده است؛ یعنی کتب غیر داخلی. بیشتر حرفم البته درباره کتاب‌های داستانی و رمان‌هاست؛ از انواع دیگرش که چرا الکی بگویم، خیلی خبر ندارم.

ولی بین دوستان داستان خوان‌مان هم، دوستان اگر طرفدار چیز میزهای فانتزی باشند، سراغ هری پاتر خانم رولینگ و کتاب‌های دارن شان و آرتمیس فاول و نارنیا و جنگاوران جوان و بازی تاج و تخت و دلتورا و آتش دزد و بارتیمیوس و... می‌روند.

اگرم طرفدار رئالیسم (چی هست؟)، سورئالیسم (وات؟)، درام (اینو دیگه میدونم) و تراژدی و چیزهای عاشقانه باشند، می‌روند سراغ نویسندگان خارجی - حالا یا داستایفوسکی عزیز، یا تولستوی، یا هوگو، یا خواهران برونته، یا مارکز، یا هزار و یک مثال «غیر ایرانی» دیگر.

حالا تک و توکی هم هستند -از دید من تک و توکی، ولو بگین بالاترین چاپ در بین کتابهای داستانی توی ایران، مال مثالهاییه که الآن میارم- که قصه‌های مجید یا همین کتاب‌های آرمان آرین و امثالهم را خواندند، ولی واقعا اکثرهم لا یقرئون!

بالاخره، مقدمه‌ام طولانی هم شد برعکس! اصل مطلب، این‌که آقای آرین یکی از معدود افراد قانون شکنی است که بین این همه کتاب‌های زرد عاشقانه و کتاب‌های روشنفکر(نمای)انه‌‌ای که نوشته می‌شود، تلاش خودش را کرده و یک کتاب فانتزی ایرانی نوشته. به شخصه، اگر چرت و پرت محض هم می‌نوشت، به خاطر جرئتی که در همین اقدامش بود، ایشان را شایسته تقدیر می‌دانستم؛ دیگر چه برسد به این‌که داستان قشنگ و قابل قبولی هم از آب در آمده.

از شما چه پنهان که بنده شاهنامه را نخواندم -گرچه خدائیش تو صف انتظار هست- ولی با خواندن این کتاب، آدم می‌تواند با چندتا از کاراکترهای مهم شاهنامه و ویژگی‌های شخصیتی‌شان آشنا شود.

داستان کتاب فانتزی است و تریپش اساطیری‌طور. کتاب در اصل در سه جلد مجزا منتشر شده منتها اینی که من دارم، هر سه جلد را با هم دارد. حالا من پنج سال پیش این کتاب را خواندم و در آن زمان طفل خردی بیش نبودم - الآن به مرحله‌ی طفولیت ممیز نائل آمده‌ام! - ولی حس افتخاری که از ایرانی بودن خودت باید در بعضی جاهای کتاب بهت دست بدهد، به من یکی که دست می‌داد.

بعلاوه‌ی جلد سوم - رستاخیز - که پایان بندی قشنگی دارد و مثل فانتزی‌های خیلی معروف دیگری، که معمولا خیلی خوب شروع می‌شوند و دنباله پیدا می‌کنند ولی آخرشان به فنا می‌روند، نیست. (اشاره نمی‌کنم به قصه‌های سرزمین اشباح استاد دارن شان)

امیدوارم با خرید و مطالعه این کتاب، کمی دید مثبت‌تری به ادبیات خودمان که به نظرم دارد مهجور می‌شود - اگه نگیم شده - پیدا کنیم و از بخش واقعا «داستانی» و «فانتزی» ادبیات‌مان هم بیشتر از این‌ها حمایت کنیم.

ممکن است با خودتان بگویید «جمله‌ای از پدر عروس» ولی گمانم همین چیزها هستند که بعدا ابعاد مهمی از شخصیت بچه‌های‌مان را تشکیل می‌دهند و ما خواه ناخواه می‌بایستی قصه‌هایی داشته باشیم که برای بچه‌هامان تعریف کنیم. حالا چرا باید این قصه‌ها لزوما مال خانم رولینگ یا هانس کریستین اندرسن باشد؟ - هرچند که این‌ها هم خیلی قشنگ و خوبند- 

القصه، من آنچه شرط بلاغ است با تو می‌گویم؛ تو خواه پند گیر، خواه ملال...

شاد و موفق باشید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سحر
سحر
٩٥/٠٧/٠٣
٠
٠
من این کتاب را با معرفی دوتاازدوستانم گرفتم ولی متاسفانه به قدری ضعیف بود که حتی نتوانستم تمامش کنم!شیوه ی نگارش به شدت ضعیف است و شخصیت پردازی ها هم کاملا خوب از آب درنیامدند و فانتزی کلا دورکن اساسی اش یکی شخصیت پردازی است و یکی جذابیتی که مخاطب را دنبال خودش بکشاند که متاسفانه این کتاب خیلی این مولفه ها را نداشت.قاعده این است که می گویند اگر کتابی را نخواندید کلش را قضاوت نکنید ولی من از روی طرز نگارش-که قاعدتا تا ته کتاب تغییری نمی کرد-راجع بهش نظر می دم.داستان رو نظر نمی دم چون نخوندم ولی پرداختن به جزئیات بی اهمیت و نگارش ضعیف واقعا خواندنش را سخت می کرد.
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣