غریبه‌ای وارد شهر می‌شود
نگاهی تحلیلی به داستان فیلم‌های اصغر فرهادی به قلم نفیسه مرشدزاده

غریبه‌ای وارد شهر می‌شود

نویسنده : وبگردی

شهر زیبا را ندیدم ولی در هر چهار فیلم فرهادی، چهارشنبه سوری، درباره الی، جدایی و فروشنده، پیرنگ اصلی سازنده داستان یکی است: غریبه‌ای وارد شهر می‌شود.

غریبه‌ای که به شهر داستان (موقعیت پایه کاراکترها) وارد می‌شود -در چهارشنبه سوری کارگر، در درباره الی همسفر ناشناخته، در جدایی پرستار و در فروشنده راننده وانت- در هر چهارتا فیلم، بی‌خبر، نا آگاه، منفعل، ساده، کمی مذهبی، متعلق به طبقات پایین‌تر، در ظاهر معصوم و در ادامه اندکی گناهکار است که زندگی‌اش بعد از وارد شدن به این شهر دیگر مثل قبل نخواهد بود.

کاراکترهای مقیم شهر و همان موقعیت اصلی که غریبه به آن وارد می‌شود -در چهارشنبه سوری و جدایی و فروشنده زن و شوهر اصلی، در درباره الی گروه دوستان- خودآگاه، مرتبط با فرهنگ و هنر، کتابخوان و اهل موسیقی، فعال، تصمیم‌گیر، بی‌ربط به مذهب ولی با دغدغه انسانی هستند که زندگی‌شان به گره‌ای مرتبط با غریبه می‌خورد و شناخت‌شان نسبت به خودشان و شناخت ما نسبت به آن‌ها تغییر می‌کند و معلوم می‌شود آن قدر که خودشان فکر می‌کردند دغدغه انسانیت، عدالت و صداقت دارند، ندارند و در لایه‌های پنهان، آن‌ها هم به بقیه شبیه می‌شوند. در هر چهارتا عدالت به شکلی خانگی دنبال می‌شود، کاراکترها در برابر خرده جنایت‌ها تنها هستند و باید دادگاه درونی تشکیل بدهند و نهاد قانونی بیرونی و شهری درگیر نیست. کاراکترها وانهاده هستند تا خودشان متهم، شاهد و شکل جرم را پیدا کنند.

در هر چهارتا، در ظاهر دنبال یک متهم و اثبات جرم هستیم ولی متهم اصلی در واقع، شهر، جامعه‌ای است که این‌ها از آن به عنوان نمونه جدا می‌شوند و جلوی دوربین قرار می‌گیرند.

از فصل‌های اشتراک دیگر چهار فیلم فرهادی، وجود یک همراه غریبه است.

بعد از این دو لایه، یعنی کاراکتر فعال اصلی و غریبه منفعل، در لایه سوم از کاراکترها، یک همراه غریبه، یک آدم بی‌خبرتر و معصوم‌تر از غریبه هست که از خود غریبه هم درجه ناآگاهیش نسبت به ماجرا بیشتر است و همین او را کودک‌تر و معصوم‌تر می‌کند. در چهارشنبه سوری، نامزد موتورسوار نظافتچی که خوشحال و وفادار آخر داستان می‌آید دخترک نظافتچی‌ای را سوار کند که حالا یک خیانت را از نزدیک دیده است، شوهر الی در درباره الی، شوهر پرستار در جدایی و زن مرد وانت‌دار در فروشنده. هر چهارتای این لایه سوم در اعماق بی‌خبری به سر می‌برند و همین ندانستن آن‌ها بخش زیادی از تعلیق فیلم برای تماشاچی را می‌سازد. دلهره این‌که اگر بفهمند.

در هر چهار فیلم، صحنه ظهور این معصوم لایه سوم، صحنه باشکوه و درگیر کننده‌ای است، فضای خالی بیابانی و انتظار موتور نامزد در چهارشنبه سوری، انتظار ماشین شوهر الی در آن ویلا، شوهر پرستار و دست آخر آن انتظار پله‌ای در فروشنده برای پیدا شدن زن سنتی و قربان صدقه روی مرد وانتی.

لایه چهارم هم بچه‌ها هستند، بی‌خبرترین. سهم کودکان در این چهار فیلم، زیاد است. با وجود کمرنگ بودن و پیدا نبودن سهم‌شان در ظاهر، بار زیادی از انتقال اطلاعات و احساس به ما را بر دوش دارند. در فروشنده در سکانس ماکارونی بخش زیادی از شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی-دانایی که فیلمنامه‌نویس می‌خواهد منتقل کند- و بخش زیادی از مضمون درگیرکننده روی یک قاشق رشته ماکارونی سرگردان در هوا سوار است. این پسرک لایه چهارمی با پایین‌ترین سطح آگاهی نسبت به ماجرا و کمترین تعداد صحنه حضور، میزان درگیری و دلهره ما را تا حد زیادی با خودش از آن پله‌ها بالا می‌برد.

یکی از رازهای موفقیت فرهادی در ساخت همذات پنداری شاید استفاده از این چهارلایه باشد. مخاطب دست کم با یکی از این چهار سطح، خودش را همذات می‌بیند و به داستان و دلهره‌هایش می‌پیوندد. ما با هر داستانی که در اطراف‌مان یا در جهان اتفاق می‌افتد بالاخره در یکی از این چهار سطح مرتبط‌ایم و فرهادی بیشترین سطح از احتمال درگیری یک انسان با یک داستان را لحاظ کرده.

پی نوشت: تشویقم کردین اومدم خونه هول هولی قسمت دوم را هم نوشتم. بعد این‌ها را پاک می‌کنم، فعلا شتابزده برای خودم و شما. هیچ کدام نقدها و حرف‌ها درباره فیلم را نخوانده‌ام نمی‌دانم این‌ها را کسی گفته یا نه

========

از صفحه شخصی نفیسه مرشدزاده

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
سید علی
سید علی
٩٥/٠٦/٢١
٠
٠
و نتیجه کلی؟
سید علی
سید علی
٩٥/٠٦/٢١
٠
١
از جدایی نادر از سیمین زیاد خوشم نیومد ، اما فروشنده بنظرم بهترین فیلم ایرانی بود که دیدم!هر چند که هنوز یه سری فیلم ایرانی هم ندیدم ، اما تا اینجا بنظرم میشه از فروشنده به عنوان یه "فیلم" یاد کرد که واقعا فیلم باشه و ارزش دیدن داشته باشه
mohamad_s
mohamad_s
٩٥/٠٦/٢٢
٠
٠
اصولا سبک ها با ادما میمونن ..چه نوشتاری ..چه خواندنی ..چه کارگردانی ....من که فکر می کنم این خوب نیست ..مثلا یه اهنگ رو همون اول ش رو گوش میدی میگی این خواجه امیری ئه ..این پاشایی ئه ..فیلم ها ..گاهی از روی رنگ فیلم .. پس زمینه فیلم میشه تشخیص داد کارگردان کیه ...الان خیلی راحت به یه تکرار توی کارهای اقای فرهادی اشاره شد ..حالا ممکنه توی یه فیلم ضعف داشته باشه توی یکی قوت .....
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٣١
٠
٠
از این نگاه دقت نکرده بودم :|
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
می روم شهر را بی خاطره قدم بزنم

دختری قید موهای خود را زد

٩٥/١٢/٠٧
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
حس تلخ تنهایی

گاه می توان خوب نبود

٩٥/١٢/٠٦
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
بخشندگی و دل بزرگی

عارضه های میانسالگی

٩٥/١٢/٠٧
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
تبلیغات
تبلیغات