میز تحریر، دفتری با جلد گُل‌های قرمز و مدادی که تراشیده شده است. نگاهی به میزم می‌کنم. قرار است چه بشود؟ مثل این‌که منتظر اتفاق غیرمنتظره‌ای هستم و از آینده‌ام بعد از نوشتن، خبر ندارم. اما نه، ماجرا این نبود. من، از خودم خبری نداشتم! حیران زده و کمی متعجب از این موضوع بودم. عزمم را جزم کرده و پشت میز نشستم. تصمیم گرفتم حداقل اگر با کسی صادق نبودم، با خودم صادق باشم. صندلی چوبی را جلو کشیدم، دفتر را باز کردم و مداد را در دست گرفتم. شروع به نوشتن کردم با این موضوع: «من واقعاً کیستم؟»

هرچه به ذهنم می‌آمد می‌نوشتم. لا‌به‌لای نوشتن‌هایم، تعجب می‌کردم. «واقعاً؟»... لبخند می‌زدم.. «می‌دانستم!» و واقع بین می‌شدم... «متأسفانه من این صفت بد را دارم» می‌نوشتم و می‌نوشتم و حیران زده می‌شدم از رنگ‌هایی که به خودم زده بودم تا کسی باشم مطابق با رنگ‌هایی که روی صورتش زده است. بعضی جاها صورتم رنگی تیره، جیغ، تند (که هرکس درنگاه اول با دیدنش متوجهم می‌شود) و شاد داشت. بعضی جاها هم بی‌رنگ بود. یعنی رنگی نبود. پس خودم بودم...

وقتی نوشتنم تمام شد -مثل این‌که بخواهی از این رنگ‌ها، رنگی اصلی پیدا کنی که به خورد وجودت رود و بشود جزئی از خودت، یعنی بی رنگ-لابه‌لای واژه‌هایم در گشت و گذار بودم. چه چیزهایی که درباره خودم، به خودم دروغ می‌گفتم. درفکر فرو رفتم، صندلی را عقب کشیدم، شوک زده و سبک. انگار خودم، به خودم برگشته بود. لحظه یافتن خود ِگمشده‌ام مبارک! به خودم دست می‌زنم، خودم را نوازش می‌کنم. خوش آمدی! بیا تا انتهای این سفر با هم باشیم. دستت را محکم می‌گیرم تا دیگر گُم نشوی و هر لحظه بیشتر تعجب کنم که من، من نیستم یا نبودم. چقدر بد است که خودمان هم خودمان را نشناسیم. توهمی از بودن می‌شویم آن وقت.

============

+ پیشنهاد می‌کنم شما هم همین کار را بکنید و خودتان را تعریف. عجیب کمک کننده است... راستی، از خودتان ناامید نشوید ها!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
z-taghipour
z-taghipour
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
روش خوبیه این رنگین کمان خودی رو امتحان میکنم. ممنون:)
خاتون گیس گلابتون
خاتون گیس گلابتون
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خیلی بده که ما خیلی هامون تا مدت ها حتی خودمونم خودمونو نمیشناسیم ... ممنون بابت مطلب خوبتون :)
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

قبیله عشق

٩٦/٠١/٠٣
دلم به حالش می سوزد

اسفند سوخته!

٩٥/١٢/٢٨
تبلیغات
تبلیغات