بند شهر ما در بند است. نخیر اشتباه نکنید، «دربند» اسم بند شهر ما نیست. خود بند شهر ما در بند است. البته در بندِ بند هم نه، صاحب پیدا کرده! یعنی راستش را بخواهید من امروز متوجه شدم. بعد از چند سال رفتم بند شهرمان و دیدم هیچ راهی به داخل ندارد. دورش را دیوار کشیده‌اند و یک در به بزرگی درب بند (زندان) وکیل آباد گذاشته‌اند دور از جان‌تان درست همان رنگ، سبز! بعد روی درب و دیوارش نوشته بودند که «این ملک شخصی است» هر چند که منظورش از شخص یک نهاد قدرتمند است ولی خب نهاد قدرتمند هم نه تنها شخص است که شخیص است.

یاد قدیم‌ترها بخیر. وقتی آخر هفته می‌شد تا لب بند شهرمان می‌رفتیم، پر یا کم آب بودنش را به چشم می‌دیدیم و یا خوشحال می‌شدیم یا حسرت می‌خوردیم و تا هفته بعد در مصرف آب صرفه جویی می‌کردیم. حتی جوان‌ترها وقتی داماد می‌شدند برای شادی تا نزدیک بند می‌رفتند و شادی‌شان را با تنها بند چسبیده به شهرشان جشن می‌گرفتند.

مخفیانه در ساعت غیر ملاقات (چون بندمان رسما هیچ ساعت ملاقاتی ندارد) از بین دیوارهای بلند محصورش به بند سرک کشیدم. طفلک خشک شده بود. واقعا خشک شده بود. همه این‌ها را گفتم که بگویم بند در بند ما که روزی هم صاحب نداشت و هم اسمش «گلستان» بود؛ اما خدا می‌داند صاحب جدید چه خوابی برای «بند گلستان» ما دیده است!

===============

پی نوشت نویسنده: من امروز به بند گلستان رفتم و هیچ راه ورودی پیدا نکردم. تنها راه ورود قدیمی به آنجا را درب گذاشته بودند و نوشته بودند متعلق به آستان قدس رضوی!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٤
١
٠
بند گلستان کجا هست که آستان قدس دستش بهش رسیده؟
میترا
میترا
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
«بند گلستان » یکی از بند های معروف مشهدِ که نزدیک به طرقبه هم هست ، و تقریباً یک مکان تفریحی بود برای مشهدی ها بیشتر
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
تشکر
میترا
میترا
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
منم چند وقت پیش رفتم و متاسفانه با در بسته اش مواجه شدم :( فک نمی کردم چون متعلق به آستان قدس رضویِ بستنش فک می کردم بخاطر اینکه مثلاً کسی دیگه شنا نکنه و غرق نشه بسته شده :(
فاطمه
فاطمه
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
کاری نمیشه کرد متاسفانه ... :|
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

بزهکار

٩٦/٠١/٠٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید پس از آیت الله فقید

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساندویچ همبرگر

٩٦/٠١/٠٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

مِهر هایی که به آبان آورد

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

تکذیب های پادری‌ها راست بودند

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات