دادخواست شکایت زمین از آدما

دادخواست شکایت زمین از آدما

نویسنده : f_maveddat

بچه‌تر که بودیم معلم‌هاي‌مان از ما می‌خواستند از زبان میز، دفتر، قلم و... خلاصه وسایل بی‌جان، درد و دل کنیم! این‌جانب هم به یاد آن ایام از جانب زمین درد و دل می‌کنم!


از: زمین
به: خالق یکتا
پروردگارا! این‌جانب زمین، با قد 12756کیلو متر؛ دارای وزن 59735 ضرب در10 به توان 24کیلوگرم؛ با سنی معادل 4.56 میلیارد سال (البته با جست‌وجوهای جدید با حدس و گمان شایدم 55.4 میلیارد سال) عارضم که از دست این موجود دو پا، نهایت 100کیلویی به ستوه آمدم! نظر به این‌که طی بررسی‌های انجام شده، این‌جانب علی‌رغم تمام سعی و تلاش‌هایم در تمام مراحل زندگی جهت روابط مسالمت‌آمیز با آدمیزاد، به هیچ جایی نرسیدم. و موجبات شرمندگی نسبی مخلوقات را فراهم آوردم. خواهشمند است، پیرو قرارداد آفرینش مورخه 1/1/1 استعفای این حقیر را از میزبانی آدمیزاد، بپذیرید! به من سراپا تقصیر رحم کنید! صد رحمت به عصر دایناسورها! اگر درخواست استعفایم مقبول واقع نمی‌شود، ترجیح می‌دهم، مثل عصر دایناسورها، شهاب باران شوم! اصلا من ترجیح می‌دهم «نپتون» باشم ولی زمینی که در آن آدمیزاد رفت وآمد دارد، نباشم!

رونوشت به انسان به علاوه چند خط ضمیمه:
ای آدمیزاد! در تمام اسناد تاریخی ثبت شده است که این‌جانب از ابتدا از پذیرفتن شما سر باز زده‌ام! ولی خب باید به شما یك فرصت داده مي‌شد! اما حالا... اگر می‌دانستم یك چنین فرهنگی دارید، به همان یك فرصت هم راضي نمي‌شدم، که الان به این وضع بیافتم! ابهتی داشتم براي خودم! خواستم خودی در منظومه شمسی نشان بدهم، ميزباني شما رو قبول کردم! تا این‌که تصمیم گرفتید از قوه اختیارتان استفاده کنید! سوراخ سوراخم کردید، براي معادن، هیچ حرفي نگفتم! درخت‌های سربه فلک کشیدم رو از ریشه درآوردید، هیچ چيزي نگفتم! هزار و یک رقم زباله را به پوستم تزریق کردید، هیچ چيزي نگفتم! نفت را از اعماقم بیرون کشیدید، دودش کردید رفت هوا، هیچ حرفي نگفتم! اکو سیستمم را زدید نابود کردید، هیچ چيزي نگفتم! هر روز پوستم را خط خطی کردید، حرفي نزدم! قشنگ‌ترین لباسم (محیط زیست) را به گند کشیدید، هیچ چيزي نگفتم! ولی دیگر کافی است! بار الهی، تو شاهد! دفعه دیگر، می‌زنم توي گوشش! اگر هم خون آمد، عمرا نمی‌برمش دکتر! بر فرض محالم بردمش، دکتر هم دوا داد، آب انار هم داد. اگر خورد. فردا شبش مُرد. آشغالی آمد جنازش را هم برد. من هیچ کاری نمی‌کنم!


برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_bi3daa
f_bi3daa
٩١/٠٨/٠٨
٠
٠
ای بابا! ضمیمه نامه در قالب شعر یه هزاری برداشت٫ هیچی نگفتم/ دوهزاری برداشت٫ هیچی نگفتم/ سه هزاری برداشت٫ زدم تو گوشش٫ هست! پس چرا همه "هیچی" ها رو "هیچ " کردید؟؟؟؟ هیچ میدونید این مطلب رو وقتی نوشتم که داشتم برا مرور خاطرات دی وی دی جشن 3سالگی جیم رو نگاه میکردم؟؟
mandana
mandana
٩١/٠٨/٠٨
٠
٠
مطلب قشنگي بود مرسي جدني كه ماها خيلي بديم
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
قشنگ بود
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

پای من لغزید

٩٦/٠١/٠٤
تبلیغات
تبلیغات