من همیشه دویده‌ام...

من همیشه دویده‌ام...

نویسنده : وبگردی

رو به روی این زندگی من نشسته‌ام. خب راستش را که بخواهید برای بعضی‌ها همه چیز با دویدن است. من همیشه دویده‌ام. حتی زمانی که تمام آدم‌های دیگر به خودشان زمانی برای تنفس می‌دادند، من باز هم در حال دویدن بودم. راه و رسم زندگی‌ام این بود. زندگی با من این‌طور تا کرده بود، خیلی وقت‌ها هم همین‌طور تایم کرده بود. من هیچ وقت آدم حاشیه‌ها نبودم، همیشه در متن اصلی راه می‌رفتم، هنوز هم همین‌طورم، در صورت لزوم کلمات را سخت انتخاب می‌کنم و حرف می‌زنم.

همین دیشب مدیرم وسط جلسه گفت خانم «ق» هیچ وقت هیچ حرف یا سوالی ندارند! دلم می‌خواست برایش بگویم قبول من آدم ضعیفی هستم، من یک آدمم با اعتماد به نفس به شدت پایین که زمانی که باید توی جمع حرف بزنم دچار وسواس در انتخاب کلمات می‌شوم، دچار وحشت می‌شوم. تمام کلمات از ذهنم محو می‌شوند. اقتدار صدایم از دست می‌رود! دلم می‌خواست به او بگویم من حرف‌هایم زیاد است، منتها کلمات را از دست داده‌ام. لرزش صدایم، توانم را بریده است. این‌ها را نمی‌خواهم ، سال‌هاست که با آن می‌جنگم، اما این چیزیست که شما به من داده‌اید. آدم‌های شبیه شما! می‌فهمی؟

===============

منبع:

http://taameshk.blogfa.com/post/98

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
b_noori
b_noori
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
چقدر بده وقتی هزار تا حرف داری و نمی تونی حتی یه کلمه شو به زبون بیاری..
ثمین
ثمین
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
کلمات را از دست داده ام...
لیلی
لیلی
٩٥/٠٦/١٩
٠
٠
تجربه این لحظات مثل حس یه بغض ،تلخ و عجیبه.
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات